Jump to ratings and reviews
Rate this book

تنهاترین عاشق عاشق ترین تنها

Rate this book

510 pages, Paperback

First published January 1, 1393

10 people want to read

About the author

نصرالله قادری

9 books4 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (26%)
4 stars
4 (26%)
3 stars
5 (33%)
2 stars
1 (6%)
1 star
1 (6%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Morvarid.
175 reviews1 follower
September 15, 2022
رمانی گیرا با موضوع زندگی ابوذر غفاری، یار راستین پیامبر اسلام و امیرالمؤمنین علی علیه السلام. نویسنده این اثر برای خلق این متن فاخر بیش از 300 عنوان کتاب مطالعه نموده است...
در کل من الان خودم عاشق این رمان شدم .
این اثر دومین مجلد از چهارگانۀ نصرالله قادری برای چهار یار پیامبر (ص)؛ سلمان، ابوذر، بلال و مقداد است
آن پیر، «آن که می‌داند»، در درون ماست. او در عمیق‌ترین نقطه روح و روان ما و در خویشتن دیرین و حیاتی زندگی می‌کند. او میانۀ دوجهان عقل و احساس می‌ایستد. او پاشنه‌ای است که این دوجهان بر روی آن می‌چرخند. این پهنه میان دوجهان همان مکان وصف‌ناپذیری است که همه ما اگر جوینده باشیم آن را می‌شناسیم. اما اگر تلاش کنیم با یکی از دوجهان عقل و احساس آن را بشناسیم او تغییر شکل می‌دهد. او در کویر روحی اسرارآمیزی زندگی می‌کند. همه تصاویر تمثیلی و اسرارآمیز، همه کشش‌های آدمی از جمله عطش برای بازپیدایی خدایی که گم‌کرده است، میل به راز و رمز، و تمام غرایز مقدس و دنیوی، ریشۀ نور، و حلقۀ تاریکی و دالانی که باید از آن گذشت و راز کویر همه آنجاست. آن مکان اسرارآمیزی که در آنجا هم هستیم و هم نیستیم، آنجایی که سایه‌ها جسمیت دارند و جسم مثل نور شفاف است. این سرزمین اسرارآمیز، این کویر بی‌انتها و آن پیر؛ از طریق شعر، موسیقی، رقص و قصه فهم‌پذیر می‌شوند. نه تمامتش، بلکه فقط اشعه‌ای از تمامتش را می‌شود درک کرد. من می‌سوختم، خاکستر می‌شدم، می‌خواندم و رگ‌های بدنم تارهای سازی بود که در برخورد با شعله‌های آتش می‌نواخت. من در آتش می‌رقصیدم که از روزنه کوچکی گذشتم و افسانه شدم. خاکستر شده بودم، اما می‌سوختم. تنم تب‌دار بود و بر گرده‌ام شلاق می‌زدند. تنها بودم. خاکستر شده بودم که مرا در بوریایی پیچیدند و بر آن نفت ریختند و آتش زدند و من سوختم. نعره می‌زدم، اما کسی صدایم را نمی‌شنید. آن گردن‌بند ضخیم هر لحظه بر گردنم سخت‌تر می‌شد و من چشم‌هایم را محکم بسته بودم و زیر لب شهادتین می‌گفتم. ناگهان برخاستم. به خود آمدم. در پلاسی که زیر اندازه بود پیچیده شده بودم. در همان سردابی که پنجره‌ای کوچک رو به آسمان داشت. انگار از دل دریا برگشته باشم. دهانم گس و شور بود. به‌قاعده کائنات تشنه بودم.
https://taaghche.com/book/110788/%D8%...
Profile Image for Negar barani.
45 reviews10 followers
July 23, 2022
کتاب درباره ی زندگی ابوذره .توصیفاتش خیلی زیاده،حجم کتاب میتونست خیلی کمتر باشه.یک سری توصیفاتی اورده که با اون ها شخصیت ابوذر رو به خواننده نشون بده اما بعضی دیگه خیلی زیاد بود و از حوصله خارج.درباره ی شخصیت ابوذر اگه قبلا مطالعه کرده باشید واقعا چیز زیادی رو بهتون اضافه نمیکنه
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.