خان بابا با دیدن دکتر ایندرا یکی از لامپهای سوخته ی مغزش روشن شد. او در مجموع چنج تا لامپ توی مغرش داشت که اولی اش موقعی سوخت که همسرش فوت کرد. دومی اش موقعی سوخت که بازنشسته شد. سومی هم موقعی سوخت که دو تا دخترهایش ازدواج کردند. یعنی غنچه که ازدواج کرد لامپ سوم افتاد به پت پت کردن. ترگل که شوهر کرد لامپ پت پتو به کل خاموش شد. بعد خان بابا ماند و دو تا لامپ کم نور که هر لحظه ممکن بود خاموش بشوند. حالا دکتر ایندرا آمده بود که یکی از لامپ های سوخته را روشن کند.
متاسفانه این کتاب رو به کسی پیشنهاد نمی کنم.فقط قصه اخر کتاب را به پدرهای تخیلی که دوست دارند برای بچه هاشون داستانهای تخیلی تعریف کنند .پیشنهاد می کنم
شخصیتی که نویسنده را توصیف میکند.... کتاب خوبیه اگه از قلم خانم کلهر خوشتون میاد جالب و کوتاهه ول جوری نیست که بگم حتما رخونیدش، اثر های بهتری هم دارند خانم کلهر ولی این کتاب به من انرژی یه مکان امن برای نویسنده رو میداد
This entire review has been hidden because of spoilers.