یکی خوب ترین چیزهای دنیا اینه که یک دوست خیلیکتابخونترازخودت داشته باشی و این فرد مذکور٫ کــــــامــــلا بدونه سلیقه ت چیه و بهت کتاب معرفی کنه. بعله. ما یک همچین لیلی ای داریم! :>
اولین تجربه نمایشنامه خوانی بود و عااالی بود! تا مرز گریه پیش رفتم! واقعا تلخ بود؛ تلخ و دوست داشتنی. :] وای ترانه هاش... وای... ترانه هایی که همه ما شنیده ایم. و داستان ها هم که عالی بودن. غمی که تو هر داستان بود و پیوند داستان ها٫ همه محشر بودن.
+ فتاده م از پا؛ بگو که از جانم دگر چه خواهی؟ :) ترانه ای که همیشه زمزمه ش می کردم. + این نمایش در شهریور ۹۲ روی صحنه رفت. :| خب مثلا چی می شد شهریور ۹۳ می رفت؟ یا ۹۴ خب؟ با اون گروه محشر. #شانس :| + تو شلف شعر و ترانه هم گذاشتمش. چون به خاطر ترانه هاش هم بازش می کنم هی. :-" + گلی... پرستو... رعنا... مسیب... آذر...جواد و جابر و مجید... لوکیشن آ... همه چی... + این گودریدز شورش رو در اورده که منشن نمی کنه. :/
محمد رحمانیان به واقع استاد خلق شخصیت های متفاوت با لحن ها، لهجه ها و حتی گویش های متنوعه چیزی که توی ترانه های قدیمی خیلی خوب و دلنشین شده. این که گلی شخصیت محوری بود و نقشی توی هرکدوم از اپیزودها داشت باعث جذابیت بیشتر روایت می شد وگرنه که هرکدوم از اپیزودها به خودی خود جالب بودن. مونولوگ کافه نادری(وارطان) با اون لهجه ی ارمنی بهترین اپیزود کار محسوب می شد. هم به خاطر طنزی که وارطان توی حرف هاش داشت هم به خاطر تلخی اش و هم نتیجه گیری ای که می کنه باعث می شد این پیرمرد از همه دوست داشتنی تر باشه. البته اجرای کار با تیکه هایی که اضافه کرده بودن بانمک تر هم بود و البته دو تا اپیزود هم حذف شده بود که جفتش هم خوب بود اما کاخ دادگستری خیلی تعلیق داستانی بالاتری داشت و نکته ی جامعه شناختی ای هم که بهش اشاره می شه واقعا مهم بود.
غمی که هر داستان داشت آدم رو پریشون میکرد. له میکرد ..ارتباط های ظریفی که بین هر داستان بود به نظرم ضروری بود بیشتر تا هنرمندانه :-" ترانه های تهش خوب بود ولی دلم نمیخواد هر وقت هر کدوم رو گوش میدم یاد همون داستان مشخص بیفتم و خب به نظرم بلایی ه که سر آدم میاره خوندنش ! "به سوی تو " و قصه ش ، یاد چیزی انداخت که آشفته ترم کرد .. ولی ایده ش واقعا جالب بود و به نظرم اگه یه کم پخته تر نوشته میشد ، چیز فوق العاده ای میشد ! گروه اجراش وسوسه م کرد که یکبار ببینمش !:)) متشکرم از لیلی :)
vaghti adam asarii mesle shahadat khanii ghadamshade motreb mikhonee yehoo ba khondane in asasr kamii shokeh mishe man alan masalan to hamon shocke hastam:)
نزدیک سه سال پیش بود که فیلم اجرای صحنهاش رو دیدم که کارگردانش هم خود محمد رحمانیان بود! با تک تک صحنه هاش میشد کیف کرد واقعاً! اون قدر درگیر داستان شدم با همون فیلم اجرا که حتی همخوانی آخرش رو باهاشون همراهی میکردم تا پارسال که میخواستیم توی مدرسه تئاتر اجرا کنیم و اولین چیزی به ذهنم اومد برای اجرا ترانه های قدیمی بود! ساده ترین طراحی و صحنه و لباس و در عین حال از حسابی ترین حرف ها واسه گفتن((:
تک تک شخصیت ها درگیرتون میکنن و خودتون رو تکتک صحنه ها میبینید، یه جوری که بعد از خوندن این که دوباره میرید اونجا ها شخصیت های داستان تنها چیزین که میتونید فکر کنید بهشون! بعد از خوندن این تو کافه نادری چشمتون همش دنبال وارطان عه و یه لیوان سیر که واستون بیاره! یا حتی ممکنه واقعا فکر کنید برید سر قرار آخر شب تو میدون فردوسی... و ترانه ها، همه ترانه هایی که قبلا شنیدین و احتمالا خاطره دارید باهاشون دوباره زنده میشن واستون... و کیف میکنید با تکتک شون، قول میدم(؛
آهان یه چیز دیگه اینکه، اگه عاشق تهرانید یه جوری دیگه لذت میبرین از این! و اگه نیستید بعد از این خواهید شد احتمالا((:
پ.ن: اگه از اون آدم هایی هستین که آخر شب غم و غصه میگیرتتون و نمیدونید چیکار کنید، اینو شب نخونید! چون غم یه غمی داره که نمیدونم چرا ولی چیز عجیبو خوبیه((: