کارهای یعقوبی رو خیلی زیاد دوست دارم. اون رئالیسم حاکم روی موضوع کار و سادگی شخصیت هاش رو عمیق می پسندم. شخصیت هایی که ساده ان اما پر از نکته های درونی، ذهنیت ها، تردیدها، اشتباه ها و و و و موضوعی که خیلی معمول و ملموسه و به جاش غافلگیری خودش رو داره.
دغدغه های اخلاقی اش چیزهایی که ذهن من معمولا درگیرشه و پرداختش رو به شیوه ی خودش و با تکنیک های روایتی خودش عجیب دوست داشتنی می دونم.
گاهی این کار منو یاد رقص کاغذپاره ها انداخت به خاطر حضور صداهای زمان حالش اما رفت و برگشت هایی که این کار داشت واقعا به جا و مناسب دراومده بود.
حضور صداهای ذهن ایده ی خیلی خوبی بود برای ارتباط گرفتن با درون اون شخصیت ها من که لذت بردم.