ناصر فکوهی انسانشناس، نویسنده و مترجم ایرانیاست. وی دانشیار گروه انسانشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، مدیر وبگاه انسانشناسی و فرهنگ و عضو انجمن بینالمللی جامعهشناسی و ایرانشناسیاست.
گفتگوهایی که شاید دغدغهی مشترکشون مرثیههای بیپایان باشه برای بریدنها و فراموش شدنهای سنت. بریدنهایی که هویت رو زایل کرده و هیچ بدیلی به جا نگذاشته. ناصر فکوهی با محافظهکاری یه انسانشناس دانشگاهی سراغ استخونخوردکردهها رفته تا به جواب این سوالش برسه که چرا سنتهای خوب فراموش شده و جاش رو به باریبههرجهت بودنهای امروز داده توی عرصهی شهری... یکی از مصاحبهها رو بسیار دوست داشتم. مصاحبهای که موضوعش چند سالی هست گاهی ذهنم رو مشغول میکنه. اینکه فاصلهی دانشگاه با جامعه چقدر باید باشه؟ اینکه آیا آکادمیسین باید نقش مصلح اجتماعی رو هم ایفا کنه یا صرفا سرش گرم پژوهشهای تخصصیش باشه؟ روشنفکر کجای معادله قرار میگیره و کارش چیه؟ یه کتاب متوسط اما خوب برای شروع یا یادآوری دغدغههای اجتماعیای که این روزها شاید کمی لوث شده ...
فرهنگ و زندگی روزمره / ناصر فکوهی / تهران: فرهنگ جاوید، چاپِ اول 1391 فرهنگ انسانشناسی
پیشگفتار: این کتاب از دو بخش تشکیل شده است: بخش نخست شامل گفتوگوهایی است که «فکوهی» با چند تن از «صاحبنظران ایرانی» انجام داده است. در بخش دوم نیز وی تعدادی از مصاحبههای چاپشدهی اخیر خود را بازنشر کرده است. سبک گفتوگویی کتاب حول یک محور اساسی است، محوری که به «حیاتی بودن فهم فرهنگ در فرایند جاری زندگی» توجه دارد، و «فرهنگ» را بهمثابهی مادهای زنده و تأثیرگذار بر این فرایند در نظر میگیرد. «فکوهی»، به استدلالی اشاره میکند که مطابق آن: «انسانشناسی» و «جامعهشناسی» از حوزههای «تاریخ و جغرافیا» جدا میشود زیرا مادهی مورد مطالعه در «انسانشناسی» و «جامعهشناسی» مادهای زنده و در حال «شدن» است. [9] حالآنکه در تاریخ بر «زمان از دسترفته» و در جغرافیا از «مکان» سخن گفته میشود که مادههایی نسبتاً ثابت هستند. و در گسترهی مورد پژوهش آنها میتوان انسانهای زنده را فراموش کرد و صرفاً به محدودهی اسناد کتابخانهای پناه برد. در پی توجه به چنین استدلالهایی، نقد «فکوهی» این است که اما: چگونه میتوان گرایش «ماکس وبر» به تاریخ یا گرایش تاریخدانان «مکتب آنال» به علوماجتماعی را کاملاً نادیده گرفت. چگونه میتوان به مکاتبی مانند «جغرافیای انسانی» و «محیطشناسی» که آنها نیز علوماجتماعی را محور نظریهپردازیهای خود قرار دادهاند بیتوجه بود. حالآنکه فرایندهای تحولی و تطوری تاریخ و جغرافیا نیز در شکوفا شدن و بر کاربردپذیری نظریههای «جامعهشناسی» و «انسانشناسی» اثرگذار بودهاند. در نتیجه، امروزه نیز که در دوران انقلاب اطلاعاتی و شبکهای شدن روابط انسانی-اجتماعی هستیم، ما به جامعنگری و تحلیلهای بینرشتهای نیازمندیم تا بتوانیم پیچیدگی موجود در جزییترین اجزا را با درک کلان-موقعیتهایی که خود را در ریز-رابطههای موجود راه دادهاند تحلیل کنیم. [10] در سالهای اخیر سرفصلهای درسی، مدارک تحصیلی و علاقهی دانشجویان، از طبقهبندیهای سادهای مانند: انسانشناسی، جامعهشناسی، و روانشناسی اجتماعی، به سوی قالبهای بینرشتهای مانند: مطالعات زنان، و جوانان گرایش یافته است. با توجه به این نکته، «فکوهی» اشاره میکند که سعی کرده موضوع گفتوگوهای خود را از کرانههای فکری مختلف برگزیند. و برای مصاحبه به سراغ کسانی برود که جهان را آنگونه که «هست» تحلیل کنند و نه آنگونه که «ما» تمایل داریم. کسانی که از آمیختن دانشها با هم گریزان نباشند و دانش را فقط بهعنوان فرایندی برای شناخت نخواهند. کسانی که آمادگی اینرا داشته باشند تا از دانش خود ابزارهایی فکری برای تغییر و بهبود موقعیت بسازند. وی جهتیابی اندیشههای مطرحشده در گفتوگوهای خود را بر اساس «کاربردپذیری»شان در تجربهی زندگی روزمره میداند. کاری که انجام آن حتی در موقعیتهای خطیر نیز باید پیوسته بر دوش کنشگران اجتماعی باشد. «فکوهی»، محور اصلی مطالعات و فعالیتهای خود را «انسانشناسی کاربردی» میداند. حوزهای که تمام مواردی که فرهنگ در زندگی روزمره دخالت میکند تا آنرا بهبود ببخشد را شامل میشود. [11] در بخش نخست این کتاب، زیرنویسهایی که مصاحبهشوندگان را معرفی کرده در واقع حوزهی هر گفتوگو را نیز تعیین کرده است. گفتوگوهایی که در فاصلهی سالهای 1384 تا 1387 خورشیدی انجام شدهاند. [...]