Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاریخ فلسفه غرب؛ جلد چهارم

Rate this book
فلسفه‌ی معاصر:
اگزیستانسیالیسم
پوزیتیویسم
فلسفه تحلیل زبانی

227 pages, Hardcover

48 people want to read

About the author

مصطفی ملکیان

58 books144 followers
مصطفی ملکیان (زاده ۱۲ خرداد ۱۳۳۵ در شهرضای اصفهان)، فیلسوف، اخلاق‌پژوه، عرفان‌پژوه و مترجم ایرانی است. بخش عمده پژوهش‌های وی در حوزه تاریخ فلسفه، منطق، فلسفه اخلاق، فلسفه دین، عرفان، ادیان و مذاهب، روان‌شناسی اخلاق، کلام، هرمنوتیک و فقه و اصول، فلسفه فقه و مولانا‌پژوهی بوده است. پدر وی، عبدالرحیم ملکیان، از عالمان و عارفان بزرگ شهرضا است که هم‌اکنون نیز در قید حیات است. مجموعه‌ای از اشعار ایشان با عنوان دیوان ناصح قمشه‌ای را انتشارات سهروردی به همت مصطفی ملکیان منتشر کرده است.

ملکیان دوران تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان خود را در شهرضا گذراند، اما تحت تأثیر جو حاکم بر جامعه و توصیه برخی خویشان، از سال ۱۳۵۲ در رشته «مهندسی مکانیک» تحصیلات دانشگاهی خود را آغاز کرد اما پس از دو سال تحصیل در این رشته متوجه شد علاقه اصلی او فلسفه است. لذا از تحصیل در دانشگاه انصراف داد و مجدداً در کنکور شرکت کرد و در رشته فلسفه دانشکده الاهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران پذیرفته شد. در اواخر دوره کارشناسی، که فقط یک‌ ترم از تحصیل ایشان باقی مانده بود، رژیم شاه به دلیل در دست داشتن آثار دکتر شریعتی و پخش آن، وی را دستگیر و سه روز زندانی کرد. پس از آن، از ادامه تحصیل محروم شد، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ در اسفندماه به تحصیل بازگشت. در تیرماه ۱۳۵۸ با خانم سیمین صالح ازدواج کرد و برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم آمد.

همچنین با اصرار دکتر مفتح (رئیس وقت دانشگاه تهران) در مقطع ارشد رشته فلسفه ادامه تحصیل داد و در کنار آن به تحصیل و سپس تدریس در حوزه علمیه مشغول شد. در اواخر تحصیل در مقطع ارشد به دلایلی از تحصیلات آکادمیک صرف نظر کرد و به مطالعه شخصی و تحصیلات حوزوی ادامه داد. مهم‌ترین استادان حوزوی وی عبارت‌اند از: محمدتقی مصباح یزدی، عبدالله جوادی آملی، حسن حسن‌زاده آملی، یحیی انصاری شیرازی، سید رضا بهاءالدینی و آیت‌الله ستوده.
ملکیان در زمان حضور در قم با مؤسسات مختلفی همچون امام صادق (ع)، باقرالعلوم، امام خمینی، دانشگاه تربیت مدرس قم و دانشگاه ادیان و مذاهب، دانشگاه شهید محلاتی در بخش‌های آموزشی و پژوهشی همکاری مستمر و خوبی داشت و شاگردان بسیاری در زمینه‌های مختلف علمی پرورش داد. در تهران نیز در دانشگاه تهران و امام صادق (ع) و دانشگاه تربیت مدرس تدریس می‌کرد. از سال ۱۳۸۸ فعالیت وی به تدریس در مؤسسات خصوصی همچون پنجره حکمت، پرسش و سروش مولانا محدود شد.

کتاب‌ها، جزوات درسی، سخنرانی‌ها و کلاس‌های وی مخاطبان فراوانی دارد و زوایای فکری- فرهنگی جدیدی را به روی مخاطبان می‌گشاید. برخی از تألیفات مهم او چنین است: تاریخ فلسفه غرب، اخلاق باور، نقد آرای اخلاقی - سیاسی مک‌اینتایر، مشتاقی و مهجوری، راهی به رهایی، مهر ماندگار، در رهگذر باد و نگهبان لاله و ... .

نگریستن از ناکجا به هر کجا (اثر تامس نیگل)، گابریل مارسل (اثر سم کین)، ویتگنشتاین (اثر هادسن) و سیری در سپهر جان (مجموعه مقالات) هم از جمله آثاری است که وی به فارسی ترجمه کرده است. همچنین، وی در ترجمه، ویرایش، و سخنرانی‌های متعدد در زمینه‌های گوناگون فکری و فرهنگی، و نگارش مقدمه‌های عالمانه بر کتاب‌های مختلف آثار ارزشمندی آفریده است. علاوه بر این، وی در سمت استاد راهنما و استاد مشاور، در نگارش رساله‌های دانشگاهی فراوانی نقش ماندگاری ایفا کرده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (27%)
4 stars
5 (22%)
3 stars
9 (40%)
2 stars
2 (9%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,141 reviews2,390 followers
April 25, 2017
کتاب به سه مکتب فلسفی معاصر: اگزیستانسیالیسم، پوزیتیویسم، و فلسفه تحلیل زبانی می پردازه. بعد از خوندن کتاب " مردان اندیشه: پدیدآورندگان فلسفه معاصر" احساس کردم برای تثبیت مطالب اون کتاب، شاید بد نباشه این کتاب رو هم بخونم.

نقاط قوت
سادگی و روانی بزرگ ترین قوت این کتاب بود، که باعث میشه برای شروع آشنایی با این مکاتب گزینه ی مناسبی باشه. مؤلف هیچ نکته ای رو بدیهی فرض نمیکنه، یا با زبان ثقیل امروزی فلاسفه صحبت نمیکنه، و فکر کنم دلیلش این باشه که کتاب در حقیقت تقریر درس های مؤلفه. البته بعضی جاها به اقتضای بحث کلاسی از موضوع خارج میشه و چند صفحه صحبت میکنه راجع به مثالی که زده یا موضوع بی ارتباطی که به مناسبتی مطرح شده. این بخش ها هر چند گاهی بسیار جذابن، ولی باعث مطول شدن کلام میشن.

نقاط ضعف
ضعف کتاب به خصوص در بخش فلسفه تحلیل زبانی بود. زمانی که این درس ها ارائه میشده (حدود سال هفتاد) به گفته ی خود مؤلف هیچ کتابی از فلسفه تحلیل زبانی ترجمه نشده بوده، یعنی این فلسفه به کلی برای ایرانی ها ناشناخته بوده. در نتیجه فصل کوتاه فلسفه تحلیل زبانی، فقط شامل معرفی فلاسفه ی این مکتب و کتاب هاشونه، و عملاً نکته ای نداره.
Profile Image for AliReza Sha.
89 reviews22 followers
July 15, 2022
نُت هاي مطالعه:
تاریخ فلسفه ملکیان
فلسفه معاصر (جلد4)

مراد از فلسفه معاصر اگزیستیانسیالیسم و پوزیتیویسم است.

خصومت شدیدی با هم دارند

موسس اگزیستیانسیالیسم کی یرکگور است

بنیانگذار پوزیتیویسم اگوست کنت فرانسوی است

پوزیتیویسم قدیمی تر است

■ اشتراکات:

1. هر دو گرایش ضد تاریخی و غیر تاریخی دارند.

رویکرد تاریخی یک فیلسوف: برای ارائه هرگونه اظهار نظر فلسفی ابتدا به سراغ دیگر آرای فلسفی میروند. و سپس نظر خود را بیان میکند.

این دو قائلند که درسته که متقدمین حرفای درستی هم داشتند ولی از حرفای اونا چیزی نمیتوان اموخت هرکس باید فلسفه را از خودش شروع کنه. یکی از علل این رفتار تشتت آراء در میان قدماست. قدما  به جای همگرایی به واگرایی رسیده اند. نیچه چنین نظری داره مثلا. دلیل دیگه اینه که میگن فایده ای نداره بریم سراغ اونا ما در امروز و واقع امروز زندگی میکنیم. گرایش ضد تاریخی گاهی به قدری شدید میشود به خودشون هم گیر میدن. که مثلا سارتر میگوید همه مطالبی که در نقد تضاد دیالکتیکی گفته ام را به آب بسپار. این نگرش غیرتاریخی را به آثار خودشان و هم نظرانشان هم دارند.

2. هر دو از تنگناهای زبانی در فلسفه مینالند.
از زمان کانت مساله اصلی فلسفه از وجود شناسی به معرفت شناسی تغییر مسیر داده است. کانت دعوت کرد قبل از اینکه واقع و وجود عالم را بشناسیم نگاهی به آلت و ابزار شناسایی یعنی ذهن داشته باشیم و ببینیم با این ذهن چقدر معرفت مطابق با واقع میتوان بدست آورد. بعد از کانت مساله سومی هم مطرح شد و اون این بود که قبل از اینکه به ذهن بپردازیم باید به زبان پرداخت. یعنی سوال از فاهمه ادمی به ناطقه ادمی انتقال پیدا کرد. چون فکر کردن نوعی سخن گفتن است. و محدودیت های زبانی ممکن است محدودیتهای ذهنی و معرفتی ایجاد کند. پس اول باید به زبان پرداخت و دید که ایا میتوان با این زبان چیزی اموخت؟ (روانشناسی ادراک) تبیین پوزیتیویسم ها همین است اگزیستیانسیالیسم ها میگویند باید به اصول باطنی بپردازیم نه به حوادث و پدیده های خارجی. فلسفه واقعی ان است که از ارزوی جاودانگی انسان با خبر شود؟ بفهمد که چرا انسان از بی عدالتی رمج میبرد؟ چرا وسوسه خودکشی در ذهن بعضی رخ میدهد؟ فلسفه واقعی باید بفهمد ما به ازای امید و عشق و ایمان و یاس که برای احوال درونی ما وضع شده اند کدامست؟ ایا مصداقی که من اراده میکنم با مصداقی که شما مد نظر دارید یکی است؟ فلسفه اگزیستیانسیالیسم نمیخواهد بداند ماهیت زمان و مکان و حب و یاس و خودکشی چیست بلکه علاقمند به دانستن مصادیق انهاست. بنابراین تنگناهای زبانی در اینجا بیشتر خودش را نشان میدهد.


■ وجوه اختلاف

1. غیرتاریخی بودن هر دو مکتب

هیچ زمینه مشترکی بین آنها وجود ندارد که بتوانند براساس آن حل اختلاف کنند. البته در موارد اندکی هم اشتراک دارند. غیرتاریخی بودن گریبانشان را به عنوان بزرگترین اختلاف هم میگیرد.

2. مسائل مورد بررسی
اگزیستنسیالیسم ها مطالب فلسفه را مطالب وجودی میدانند ولی پوزیتیویسم ها بیشتر علاقمند به مسائل ذهنی هستند. اگزیستنسیالیسم ها تاکید بر خودشناسی دارند و اون و ارجح از خارج از خود انسان شناسی میدونند مثل سقراط یا برخی آقار افلاطون و برخلاف ارسطو (اکویناس هم پیرو ارسطو است و به خودشناسی توجه زیادی ندارد) شعار تقدم جان از جهان شناسی از دل ادیان ابراهیمی در می اید.

3. شیوه بیان آراء و نظرات پوزیتیویسم ها نوشته های بسیار ساده صریح و واضح دارند اما نوشتار فیلسوفان اگزیستنسیالیسم بسیار دشوار است مبهم و مغلق است. بطوری که پوزیتیویسم ها اونارو مسخره میکنند. بسیار با واژه ها بازی میکنند. هایدگر میگه: هیچ میهیچد و هیچ در هیچیدن خود بر هستی غالب می آید. پوزیتیویسم ها میگن با اینا چیکار میشه کرد؟ :) مادر پوزیتیویسم انگلستان و مادر اگزیستنسیالیسم آلمان است در دشواری و شیوه القای مسائل فلسفی زبان المانی مشهور است. علت بعدی این پیچیده گویی این است که اگزیستنسیالیسم در مورد مسائل درون صحبت میکنند و هی باید بگن منظورم این نیست اونه در حالی که پوزیتیویسم ها در باب انور عینی و قابل مشاهده همگانی حرف میزنند یا در باب امور ذهنی با قرارداد مشخص


■ اگزیستیانسیالیسم

همه فیلسوفانی که به این نام میخوانیم خود را اگزیستیانسیالیسم نمیدانند تنها سارتر است که بارها این نام را بر خود میخواند و تکرار میکند. وقتی میگوییم اگزیستیانسیالیسم گمان میشود فرد پیرو سارتر است در حالی که بسیارند فیلسوفان اگزیستیانسیالیسم که مخالف سارتر هستند همچون هایدگر و یاسپرس یا که خود را فیلسوف وجودی میخوانند.

از آراء و نظرات فیلسوفان اگزیستیانسیالیسم یک مکتب به دست نمی اید زیرا متنف القول نیستند. یک مکتب لااقل طرفداران آن در ده مساله وفاق داشته باشند. اما علت نامگذاری انها بر این نام یک چیز بوده است و ان اینکه وفاق انها بر نوع پرسش است. یا مثلا همه شان میگویند بزرگترین ارزش انسانی ازادی است.


● مسائل مورد اتفاق اگزیستیانسیالیستها

طبق رای اکونر انها در 5 مساله اتفاق دارندطبق رای لیسی 8 تا طبق نظر کاپلستون 3 تا طبق نظر دایره المعارف فلسفه پل ادواردز 6 مساله.

1.    مساله تفرد انسانی
این نگاه میخواهد به نفی نظام های عقلی و توده ای شدن انسان بپردازد. 
 مقدمه: هر شیئی اوصافی داره بین این اوصاف میشه رابطه علی برقرار کرد با وجود این رابطه میتونیم بگیم مثلا در راس این سلسله صفات ممکن است 5 ویژگی قرار گرفته باشد اگر این ویزگی ها یکی بود در این صورت در راس بودنش برای همه قابل فهم است. مثل واجب الوجود بودن در راس روابط علی. برای شناخت شیئی باید مثلا این ده ویژگی را بشناسیم و به هر میزان کمتر از این ده تا را بشناسیم شناخت ما از این موجود کمتر است. (این ویژگی ها )

2.       درون ماندگاری internality
متفکران اگزیستیانسیالیسم غیر از کی یرکگور خود را متعلق به مکتب فنومنولوژی (پدیدار شناسی) میدانند. غالبا اگزیستیانسیالیسم و فنومنولوژی را به خاطر قرابتشون یکی میگیرند. ریشه این در افکار دکارت است. البته دو متفکر مبدع فنومنولوژی هوسرل و فرانزبرنتانو هستند.
تعریف فنومنولوژی به تعبیر ساده این است که کل حالات نفسانی ما به فنومنها تعلق میگیرد نه نومنها. یعنی به نمود واقعیتها تعلق میگیرد نه به خود واقعیت. مثلا اگر معلمی باسواد باشد و شما فکر کنید بیسواد است به او اعتماد نمیکینید. همه چیز بستگی دارد که چگونه به نظر ما بیاید و به این اعتبار میتوان گفت که انسان همیشه در درون خودش ماندگار است. جان کلام هوسرل و برنتانو این است که ما هیچ برخوردی با واقع عالم نداریم. در واقع این همان سخن کانت است. البته گویا کانت از این بابت ناراحته ولی فلاسفه اگزیستیانسیالیسم میگن همینی که هست!

3.       آزادی
اینها به 3 گزاره در آزادی قائل اند: 
1. انسان هیچ گانه از گزینش و انتخاب گریزی ندارد. حتی اگه تصمیم بگیری انتخابی نکنی هم انتخاب نکردن و برگزیدی 2. با توجه به گزاره 1 گزینش انسان وجه عقلانی هم ندارد. مثلا اگر کسی کاری کند و شما از او خواستید که بگوید چرا این کار را کرده و نه کار دیگر را ممکن است دلیل او برایتان توجیه به حساب آید. اگزیستیانسیالیستها میگویند اگه همین دلیل او را مداقه کنیم میبینیم این دلیل هم به گزینش دیگری وابسته است خود گزینش هم به گزینش های دیگر وابستگی دارد نه به وجه عقلانی. حتی وجه عقلانی هم که ما ب��میگزینیم ما بر گزیده ایم. میگه یعنی مثلا مقدمات استدلال یا قضیه رو که میپذیریم ناخواسته ذهنمون نتیجه رو میپذیره. ولی در بعضی از استدلال ها در انتخاب نتیجه هم مثل مقدمات آزاد هستیم. پس استدلال ها دو گونه اند انهایی که مقدمه و نتیجه در ازادی انتخاب میشوند و انهایی که نتیجه تحمیل میشود. اولی استدلال نامعتبر و دومی که تحمیل میشود معتبر است. 

4.       گزاف بودن جهان absurdity
گزاف بودن با بی معنا بودن فرق داره. این ها به هر دو قائل هستند. هرکس بگوید که دو سواله 1. چرا اینکه جهانی هست به جای اینکه نباشد؟ 2. چرا جهان هستی به جای اینکه یه جور دیگه باشه اینجوریه؟ پاسخ ندارد قائل به گزاف بودن جهان است.
اما بی معنا بودن جهان، بی معنا بودن جهان یعنی اینکه در جهان ارزش وجود ندراد. اگر میخوای ارزشمند باشه یک سری ارزشها رو نصب العین خود قرار بده و خودت به جهان معنا ببخش. 

5.       اوضاع و احوال مرزی
زندگی روزمره از نظر اینها 3 خصیصه دارد: 1. در زندگی روزمره و حالتهای عادی نوعی همرنگی با جماعت وجود دارد. 2. نوعی رضایت خاطر در زندگی روزمره وجود دارد 3. نوعی خودفریبی در زندگی روزمره دیده میشود.
وضعیتهای مرزی از نظر اگزیستیانسیالیست ها وضعیتهایی هستند که فوقشان در این جهان متصور نیست. لذا بیشترین شناخت از خود در وضعیتهای مرزی پیش می آید. در تعداد این وضعیت ها بین شون احتلاف هست.
نتیجه اینکه: 1. شناخت فرد انسانی برای خود او ممکن نیست مگر اینکه در وضعیت مرزی قرار گیرد. 2. چون غایت فلسفیدن خود شناسی است توصیه میشود از وقوع مهالک و وضعیتهای مرزی اجتناب نکنیم.

5.       نحوه ارتباط و ابلاغ پیام
هر فیلسوف غیر اگزیستیانسیالیستی آرائ و نظرات فلسفی خود را به روش استدلالی و قیاسی بیان میکند. در روش قیاسی پیشفرض فیلسوف این است که سخن مرا اگر مخاطب بخواهد بفهمد و بپذیرد چاره ای جز مستدل سخن گفتن نیست باید به ذهن او متوسل شد و باور خود را به او بباورانیم. اما روش اگزیستیانسیالیست ها در رساندن پیام ها و آرائ خود غالبا بر اساس داستان نویسی و نمایشنامه نویسی است. استدلال انها متوقف بر پذیرش مقدمات و قواعد منطق صورت است و به نظر انها پذیرش این موارد امری الزامی نیست و گزینشی است و گزینش هم توجیه عقلانی ندارد. البته اگر از زمن و هستی هایدگر یا هستی و نیستی سارتر بگذریم.
کی یرکگور در کتاب ها ش خواننده رو کاملا ازاد میذاره که میگه این مقدماته بپذیری این نتیجه میشه نپذیری اینجوری اجباری نیست تو بند من نیستی ولی در مورد منطق صورت میگوید چیزی است که همه قبول میکنند. اگزیستیانسیالیست های بعدی نگفتند که حتمی است می گفتند میتوان پذیرفت و میتوان نپذیرفت. بنابراین نخوه ارتباط و القای پیام اگزیستیانسیالیست ها به مخاطبان نشان از مقوله قرار دادن مخاطب در یک مقوله خاص انضمامی است نه از یک نوع کلی که هر چیزی فلان است و هر فلان بهمان است پس نتیجه این ات. این است که رمان فلسفی از زمان پیدایش مکتب اگزیستیانسیالیسم یک چیز متداول است. این نحوه ارتباط نفسانی فراوانی دارد. خط مشی زندگی یک انسان با دیدن یک فیلم میتواند تغییر کند. امروزه اغلب متفکران غربی از این شیوه اگزیستیانسیالیسم ها تقلید میکنند. اگرچه این تاثیر تاثیر منطقی نیست چون از لحاظ منطقی تمثیل هیچ حجیتی ندارد. ولی با اینهمه این تاثیر تاثیر روانشناختی و جدی است که به مراتب از تاثیر کتابهای فلسفی بیشتر است.


کی یرکگور
دانمارکی است اوایل قرن 19 پدر اگزیستیانسیالیسم است. از نیمه دوم قرن نوزدهم اگزیستیانسیالیم دو دسته الهی و الحادی شد. کی یرکگور الهی است.او در درجه اول متکلم است بعد فیلسوف بعد عارف است. مسیحی است. او برای سقراط افلاطونی احترام زیادی قائل بود مخالف سرسخت ارسطو بود برخی ارائ کانت را میپذیرد برخی را رد میکند. هگل را عالیجناب خطاب میکند و البته برای تمسخر! فقط از این 4 فیلسوف در اثارش نام برده.
اگزیستیانسیالیست ها شعار معروفی دارند مبنی بر اینکه ایمان می آورم چون معقول نیست! یمان، استدلال بردار نیست یک جهش است!

یاسپرس
المانی نیمه اول قرن 20. میگه باید از معنویست دفاع کنیم نه معنویت خاصی مثل مسیحی. در نقد پوزیتیویست ها مطلب داره درحال ی که اکثر اگزیستیانسیالیسم ها توجهی به ادعاهای اونا ندارن. اول پزشک بوده بعد میره سراغ روانپزشکی و سپس فلسفه.

مارتین هایدگر
المانی بیشترین تاثیر را زا نیچه برده است. هوسرل هم تاثیرات زیادی بر هایدگر داشته است. در مورد خدا مرده است نیچهه توضیحاتی داره که میگه منظورش این نیست که خدا نیست میگه مردم با خدا زندگی میکدرن الان نمیکنن. هایدگر میگه درک عدم وجود خدا در مردم نتایج مطلوب و نامطلوبی داشته است. هایدگر دم از اصالت وجود میزند.
پوپر نماینده بسیار خوبی برای کسانی است که فلسفه را رد میکنند و هیچ سودی در لفاظی و مهمل بافی نمیبینند. هایدگر موافق هیتلر بود به جوونا توضیه میکرد برین دنبال هیتلر در زمان هیتلر رییس دانشگاه فرانکفورت المان شد. دکتر سروش پوپری است و منتقد هایدگر با تملق هیتلری. هایدگر بسیار بسیار پیچیده نویس است اختلاف بسیار زیادی بین شارحان او وجود دارد از الهی ترین الهیون تا ملحدترین ملاحده طرفدار او هستند این اختلاف عظیم نشان میدهد که ابهام عظیمی در آرائ او وجود دارد.
هایدگر پایه گذار هرمنوتیک است. هرمنوتیک یک روش تفسیر متن است. به طور کلی چهار نوع هرمنوتیک داریم: روشی، فلسفی، ادبی و الهیاتی یا دینی.
هرمنوتیک بیشتر به فضای ذهنی گوینده می پردازد شان نزول بیشتر به عوامل بیرونی صدور الفاظ میپردازه. بخث ظواهر الفاظ در اصول فقه است.

ژان پل سارتر
فرانسوی است او برخلاف کی یکگور معتقد است ما در همه اعمال خویش به صورت جزئی گزینش انجام میدهیم نه اینکه یک گزینش کلی داشته باشیم. دو خصیصه عمده او را از سایر فیلسوفان اگزیستیانسیالیسم جدا میکند: 1. او روانشناسی و پدیدار شناسی و فلسفه را در هم ادغام کرده است. کتابهای او بیشتر صبغه روانسناسی فلسفی دارد. 2. بیشترین آثار سارتر در اگزیستیانسیالیسم اثار ادبی او است. او یک ادیب طراز اول فرانسوی است. کتاب اگزیستیانسیالیسم و اصالت بشر سارتر به عنوان قطعنامه ی اگزیستیانسیالیسم ها به حساب می آید.


آلبرکامو
فرانسوی مثل سارتر ملحد است. از سارتر هم از این لحاظ افراطی تر است. به اعتقاد او مساله خودکشی مهمترین مساله فلسفی است. بیشترین مشهوریت او برای بیان یک نکته در کتاب افسانه سیزیفوس است. سیزیفوس شخصی اسطوره ای در افسانه های یونان قدیم که قهرمان نیمه انسان نیمه خدا تلقی میشود. او خطایی در جایگاه خدایی میکند و محکوم میشود تا صخره ای را هر روز در بالای قله ای قرار دهد هر بار که می آید این کار را انجام دهد و تا قله میرود صخره از دستش می افتد و این ماجرا تکرار میشود. البرکامو میگوید این بیان حال ما ادمیان است. فرق عمده ما با دیگر موجودات در این است که طبیعت پاسخگوی نیازهای انهاست ولی ما انسان ها تنها موجوداتی هستیم که مشی طبیعت در جهت خلاف خواسته های ماست. انسان ها محکومند کخ همیشه برای ارضای نیازهای خود تلاش کنند و هیچکانه از این خواسته ها و نیازها ارضا نشوند. ما به تعبیر کانت خواستار عصمت به دنیا امده ایم ولی مشی جهان طبیعت چنین حکمی ندارد. خیلی جالب متن کامو رو ادامه میده در کتاب . پس فرق ما این است که ما در این دنیا غریب هستیم و انها غریب نیستند. کامو میگه شرف اسنان هم به همین است که دست به کارهایی میزند که محکوم به شکست هستند.


گابریل مارسل
اگزیستیانسیالیست مسیحی عمده فعالیت هایش برای پاسخ دادن به روش الحادی سارتر و کامو بود.


نیچه داستایوفسکی کافکا
این سه هیچ کدام فیلسوف حرفه ای نستند. در غرب به کسی حرفه ای گویند که کتابهای محض فلسفی نوشته باشد. این سه اینطور نیستند اما در عین حال از نافذترین فلاسفه اگزیستیانسیالیسم به حساب می ایند. ما نیچه را به مکتب اخلاقی قدرت خواهی اش میشناسند حاصل این مکتب اخلاقی این است که تنها کاری به لحاظ اخلاقی درست است که قدرت کننده را بیافزاید. بعدها این نظریه به صورت هنجاری و ارزشی در کلمات راسل نیز امده است. در غرب نیچه را به درک و کشف روحیه انسانی یعنی خدامردگی در عصر حاضر و گرایشهای خاص اگزیستیانسیالیستی اش میشناسند. او به عمقی ترین مسائل روانی انسان ها پرداخته مسائلی که انسان وقتی میشنود به راحتی میفهمد ولی متوجه نمیشود که چقدر فهم این مطلب برای انسان مشکل است.
داستایوفسکی اگزیستیالیسم الهی است و جمله معروفی داره که میگه اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است اخلاق و با نظریه فرمان الهی قبول داره.
کافکا اهل چک با هدایت زیاد در ایران ابتدا شناخته شد. شخصی به غایت نا امید بدبین به اوضاع و احوال روزگار و شدیدا انسان دوست است.


اونامونو
اسپانیایی. میگه بزرگترین دردی که هر انسانی در زندگی دارد درد جاودانگی دوستی است. ولی منطق آن را ازضا نمیکند.



اگزیستیانسیالیسم و مسیحیت
الان در مدافعان مسیحیت در فلاسفه تومیست ها هستند که طرفداران اکویناس اند مثل مشائیان ایران هستند. نئو تمیست ها هستند که ارکان اکویناس و قبول دارند نه فروعش رو. دسته دیگه اگزیستانسیالیسم ها هستند.
مدافع مذهبی رو متکلم میگن
بزرگترین اگزیستانسیالیسم های مدافع مسیتحیت:
پاول تیلیش
بزرگترینه. از نظر او ما یه god داریم که معبوده و یه God که خداست. معبود همون محبوب های ما در زندگی است.
کارل بارث
سوئیسی است. بارث میگه خدا مطلقا از راه عقل قابل شناخت نیست و فقط از طریق ارائه خود او شناخته میشود. از مخالفان سرسخت اکویناس است. اکویناس میگه اگه وحی و الهام هم نبود با تعقل به خدا میرسیدیم.
رودلوف بولتمان
المانی است. تحت تاثیر بارث با اگزیستیانسیالیسم اشنا شده است. بارث هم میگه هیچ جوره نمیتونیم خدا رو بشناسیم مگر اینکه خودش بهمون خودش و نشون بده. میگه ایمان ریسکه ولی ازش گریزی نیست.


● معنا درمانی در اگزیستیانسیالیسم
هسته و اساس این اعتقاد است که گوید همه نابسمانی های روانی به این برمیگردد که شخص معنایی برای زندگی خود نمیابد. و هدفی برای زندگی در سر ندارد. 

■ پوزیتیویسم

بنیان گذارش اگوست کنت فرانسوی قرن 19 است. Positife  و انتخاب کرد چون میگفت مکتب ما به این 6 معنی این واژه پایند است: واقعی مفید دقیق یقینی نسبی و ارگانیک. ما به علم واقعی که به این 6 مورد پایند است تکیه داریم. پوزیتیویسم حالتی از تجربه گرایی است. پنج رهبر اصلی تجربه گرایی بیکن، هابز، جان لاک، بارکلی و هیوم هستند و همه انگلیسی اند. اگوست کنت بنیانگذار سه نوع طرز تلقی به حساب می اید: پوزیتیویسم جامعه شناسی و اومانیزم(انسان گرایی). او مخالف فلسفه ماورایی هنر و ادبیات بود و میگفت این امور حدت ذهن را از بین برده و ان را به بیراهه میکشانند. او همه ادیان را رد میکند و اومانیزم و مطرح میکند. البته اومانیزمی که به او نسبت داده میشود با اومانیزم رنسانس متفاوت است. قرون وسطی رو عصر خداگرایی میدونند و رنسانس و انسان گرایی. اومانیزم کنت سبقه دینی و مذهبی دارد و غیر از حالت ازاد اندیشانه است.

مرحله دوم پوزیتیویسم: ما ظهور افرادی چون ارنست ماخ فیزیک و ریاضیدان اتریشی وسط میاد. کنت میگفت باید به امور مشهود بپردازیم ولی خودش به امور غیر مشهود هم میپرداخت ماخ میگه ما فقط باید به مشهودات بپردازیم. مفهوم تجربی مصداق مشهود داره ولی مفهوم نظری نداره. تعدیل دوم ماخ به کنت این بود که میگفت کنت میگه تنها راه شناخت عالم واقع شناخت حسی و تجربی است ولی در عین حال کنت فکر میکرد هرچیزی را با این روش میشود شناخت. ماخ میگه این درسته ولی معتقد بود بسیازی از امور با این روش قابل شناخت نیست و با هر روش دیگری هم قابل شناخت نیستند. ماخ میگه موجودات دو دسته اند قابل شناخت حسی و تجربی غیر قابل شناخت حسی و تجربی. اگر چیزی قابل شناختن است فقط از راه حس و تجربه شناخته میشود و اگر قابل نیست از هیچ تغییری شناخته نمیشود. این مرحله دوم پوزیتیویسم رو به مرحله اصالت تجربه و نقد تعبیر میکنند. مارکسیست ها هم این نظر و قبول داشتند. لنین ماخو استاد خودش میدونست و نظریات ماخ و مارکس و باهم تلفیق کرد. مرحله دوم زود شکست خورد و پوزیتیویسم ها فهمیدند که بدون مباحث نظری امکان پیشرفت علم وجود ندارد.

مرحله سوم پوزیتیویسم: پوزیتیویسم منظقی. در سال 1921 تعدادی از دانشمندان در حلقه وین. گرد شخصی به نام مورتیس شلیک آمدند که استاد ریاضی و فیزیک بود. المانی بود. وین هم در المان است. رودولف کارناپ هم عضو بود که شخصیتی بسیار قوی است. اوتو نویرات و ویزمن هسته اولیه حلقه وین بودند. شلیک بعدها توسط دانشجویی دیوانه به ضرب گلوله کشته شد. در این زمانه حلقه از هم پاشید و پوزیتیویسم منطقی به دست ویتگنشتاین و پوپر احیا و حمایت شد. البته هر دو بعدا با مدعیات حلقه وین مخالفت کردند.

ویتگنشتاین

مهندسی بود که در اتریش درس میخواند و بعد به ریاضی و فلسفه گرایش پیدا کرد. کتاب رساله منطقی-فلسفی ار اوست که بسیار سنگینه. با این اثر تحول عظیمی در فلسفه ایجاد کرد. بعدها گفت که وقتی که دانشجویی از من سوال میکنه میفهمم گذشته ام درست نبوده و ویتگنشتاین متاخر شکل میده با کتاب تحقیقات فلسفی. او با اینکه ثروت زیادی از پدرش دریافت کرد همه را به فقرا بخشید و از راه تدریس امرار معاش میکرد. مهمترین مطلبی که از او مطرح است اینه که هیچ چیزی را مسلم نگیرید، فکر کنید. نظریه معروف شباهت خانوادگی در تبیین زبان و واقعیت ناظر به آن و استفاده از تمثیل بازیهای زبانی در تحقیقات فلسفی مطرح شده است.

پوپر

کتاب فقر تاریخیگری از اوست. کتاب جامعه باز و دشمنانش میگه سه متفکر بزرگ افلاطون هگل و مارکس با جامعه باز و دموکراسی دشمن بوده اند. کتاب منطق اکتشافات علمی نیز از اوست. کتاب واقعیگری و هدف علم نیز از اوست. همه اینا ترجمه شدن. او از بزرگترین نظریه پردازان لیبرالیسم است. دکتر سروش شدیدا متاثر از پوپر است. اصل ابطال پذیری رو خوب مطرح کرده پوپر

از دیگر اعضا حلقه وین کارل همپل و هانس رایشنباخ است. رایشنباخ اتریشی است در زمینه فلسفه علم فیزیک کوانتوم و معنای اصل تحقیق پذیری تالیفاتی دارد. کتاب پیدایش فلسفه علمی از او در ایران چاپ شده. متفکر دیگر آیر انگلیسی است. کتاب زبان حقیقت و منطق و بیرون داده کتابش به دلیل اتقان به مانیفست حلقه وین مشهور شد.


مرحله چهارم پوزیتیویسم: به ابزار گرایی رو اوردند. بریجمن ابتدا اینو تدوین کرد. ماحصل ابزار انگاری اینه که میگه انچه بشر تحت عنوان شناخت و علم به واقع از ان تعبیر میکند در واقع راه موفق اقناع سازی ذهن است نه راه موفق کشف واقع.

از 1950 تا امروز به دو دسته تقسیم شدن پوزیتیویسم ها: 1. منطق رمزی 2. انشقاق زبان عادی


فیلسوفان تحلیل زبانی

این دسته معتقدند مسائل و گزاره های موجود در این قلمرو ناشی از سوء استفاده از کاربرد زبان است و همه اشکالات معناداری به سوء استعمال زبان توسط فیلسوفان و متکلمان باز میگردد. مهمترین ویژگی این دیدگاه نقادی همه گزاره های کلی در باب جهان ذهن معرفت و به ویژه نقد گزاره هایی است که در مقام تبیین اند. زیرا گزاره های جزئی فقط کار توصیف را بر عهده دارند. مراد از معرفت هم شناخت ارتباط میان ذهن و عین است. این گروه معتقدند جهان علوم طبیعی و جهان هستی مساله غامض فلسفی به ذهن انسان القا نمیکند بلکه این سخنان فلاسفه و ساختن مفاهیمی بی معنا مثل ذات جوهر و ضرورت مشکلاتی را برای ذهن آدمی درست کرده است. این مسائل به سه دسته تقسیم میشود: 1. مسائلی که به طور کلی با کشف سوء استفاده زبانی حل میشود. 2. مسائلی که به صورت جدی مطرح اند ولی با فهم سوء استفاده های زبانی راه حل آسان تری پیدا میکنند. 3. مسائلی که با کشف سوء استفاده های زبانی معلوم میشوند که تجربی اند نه کلامی و فلسفی و باید آنها را به همان شیوه تجربی حل کرد نه با مفاهیم بی معنای فلسفی و کلامی.

اوالین شخصی که به این نحله گرایش دارد جورج ادوارد مور فیلسوف انگلیسی است. اولین متفکر این گروه آوستین است. شخصیت بعدی گیلبرت رایل است. متفکر بعدی استراوسون است. شخص بعدی ویزدام و بعدی ویتگنشتاین متاخر است. ویتگنشتاین اول مخالف زبانی بود بعد موافق شد.

در کتاب اینجا بحث ایمان و نظر ویتگنشتاین و مطرح میکنه جالبه

سخن پایاینی کتاب در مورد تضاد دین یا فلسفه دین و خدای شخصی و... جالبه
Profile Image for Amirhossain Khairandish.
64 reviews17 followers
June 20, 2016
کلا ذیل دو عنوان یعنی اگزیستانسیالیسم و پوزیتیویسم فلسفه معاصر را تبیین میکند
به نظرم برای کسانی مثل من که اطلاعات نامنظم و کمی درباره فلسفه معاصر دارند کتاب خوبی است
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.