Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیوبندان

Rate this book
در: نگریستم. اسبی در آتش می‌سوخت. ترسیدم. روی به‌سوی دیگر کردم. باز اسبی دیدم که در آتش می‌سوخت. هول‌زده روی به‌سوی دیگر کردم. باز آن اسب دیدم که در آتش می‌سوخت. دلم از آن‌چه بود به درد آمد. چشم بر هم نهادم. به سمرقند بودم. به باغ سلطان سمرقند. من در آتشی فرو بودم که اسب در آن می‌سوخت. سرخ‌پوش آن‌جا بود و مرد. تیغی به دستم بداد

70 pages, Paperback

First published April 22, 2014

38 people want to read

About the author

محمد چرم‌شیر

40 books99 followers
محمد چرم شیر (زاده ۱۳۳۹ تهران) نمایشنامه نویس و مدرس تئاتر است. او دانش آموخته رشته ادبیات نمایشی در سال ۱۳۶۶ از دانشگاه تهران است.
محمد چرمشیر بیش از صد نمایشنامه نوشته است. وی پنجاه و چهار نمایشنامه چاپ شده داردو نمایشنامه هایش به زبان های انگلیسی آلمانی و فرانسوی ترجمه و در کشورهای ایران، آلمان، انگلستان، فرانسه، ایتالیا و آمریکا اجرا شده اند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (3%)
4 stars
10 (18%)
3 stars
15 (27%)
2 stars
18 (32%)
1 star
10 (18%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books243 followers
August 13, 2021
« ای فلان ، دانستی ؟ » ندانستم. و از خواب بیرون شدم . مرا دو پنج سال هوش از عقل برفت . و مجنون و سبک‌ مغز تمام جهان گردیدم تا آن دریا که دیده بودم در بیداری بیابم. نیافتم . تا وقت مُردن من شد. و کیست که این شربت نخواهد چشید ؟
Profile Image for Hilda hasani.
166 reviews182 followers
August 3, 2019
این دو ستاره را به بخش آخر کتاب، «شرف نامۀ یحیای تیره بخت» و به داستان خیال انگیز ساخته شدن کمان آرش کمانگیر اختصاص می دهم:
در یکم روز از نخستین ماه خزان، آ«گاه که شب و روز برابر می شوند، به کنار برکه ای شو که آبی به رنگ ماه دارد. ای کسی که این کمان و تیر می سازی، به آن آب بنگر. خیزرانی خواهی دید بر آب برکه روان. زنی آن خیزران از آب برگیرد...
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
May 8, 2018
آن چه گفتنی است گفته شود و آن چه نهادنی است نهاده.بر هیچ کس پوشیده نباشد که جهان را تقدیر هاست. و آن چه از آن پیدا خواهد شد در نتوان یافت. و از این است که نتوان دانست از شب آبستن چه زاید.


شاید باید چندین بار دیگر دیوبندان را بخوانم تا با نشانه هایی که اشاره میکند آشتی کنم فعلا دو ستاره می دهم ولی بعدا باید به دنبال آن بقیه ستاره ها بروم که در حوض ماه این کتاب افتاده اند تا آب را بیش از حدش ننوشند!
Profile Image for Tahereh.
72 reviews39 followers
December 23, 2015
که جهان جای محنت و بلاست و تا چشم بر هم زنی،راحت را گذشته یابی.
Profile Image for Mohammad Alanjani.
188 reviews5 followers
August 7, 2019
حکایت نویس مباش، چنان باش که از تو حکایت ها بکنند...
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews880 followers
Read
September 15, 2015
پدر نگریستم. اسبی در آتش می‌سوخت. ترسیدم. روی به‌سوی دیگر کردم. باز اسبی دیدم که در آتش می‌سوخت. هول‌زده روی به‌سوی دیگر کردم. باز آن اسب دیدم که در آتش می‌سوخت. دلم از آن‌چه بود به درد آمد. چشم بر هم نهادم. به سمرقند بودم. به باغ سلطان سمرقند. من در آتشی فرو بودم که اسب در آن می‌سوخت. سرخ‌پوش آن‌جا بود و مرد. تیغی به دستم بداد. گفت.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.