مخالف سرسخت استاد بود ولی در عین حال با احترام از ایشان یاد می کرد. یک بار ازش پرسیدم تو که اینقدر مخالفی، پس چرا قبولش داری؟ گفت: مطهری مثل شماها نیست که تا ما حرف بزنیم، شروع کند به کوبیدن ما. اول حرفهای ما را گوش می کند؛ بعد می گوید این جای فکرتان درست است این جایش غلط. با همه اینطور بود. همیشه تمام لیوان را می دید، نه فقط نیمه ی خالی اش را.
کتاب مساله حجاب که منتشر شد، در یکی از مساجد منبر می رفت. یکی از پامنبری ها اعتراض کرده بود که چرا این فرد را به این مسجد دعوت کرده اید؟ با آمدن او نور این مسجد می رود! این کسی است که کتاب مساله حجاب را نوشته است! یک جمعه هم یک نسخه از کتاب را دست گرفته بودند و رفته بودند پیش امام که " این شاگردتان با این کتابش نصف تهران را بی حجاب کرد." آقا هم در جوابشان فقط یک جمله گفته بود، همان جمله خودشان با یک تفاوت کوچک. به جای بی حجاب گفته بود با حجاب.