دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و استاد ادبیات، در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است.
Mohammad Reza Shafii Kadkani, known as Sereshk, was born in 1939 in Kadkan near Neishapur, Iran. His poems, reflecting Iran's social conditions during the 1940s and 1950s, are replete with memorable images and ironies. He has authored eight collections of poetry, eight books of research and criticism, two book-length translations from Arabic, one on Islamic mysticism from English. He has also published three scholarly editions of classical Persian literature. He is a professor of Persian literature at Tehran University. - from Poetry Salzburg Review.
ای سرو! که با این صبح سرّی و سری داری از سبز به سبز این سان، در خود سفری داری در سیر و سلوک سبز، ای عارفِ وقتِ خویش رقصی و چه مستانه حالِ دگری داری در سُکر سحرگاهت اشراق ازل پیداست زان جلوه ی جاویدان در هر نظری داری دعویِّ انااللّهی زیبد ز تو در این صبح کز آتش سبز طور در خود اثری داری این سبزیِ سیرابت ، جز میوه ی صبرت نیست کز قربِ مقامِ صبر، چونین ظفری داری گر خرقه ی سیمِ برف، ور دلق زر خورشید بر دوش تو اندازند، زان پاک تری داری با باد همی رقصی در جوش سماعی سبز کز جذبه ی آوازش، شوری و شری داری وقتی که همه باغ اند در دوزخ دی ماهان تو سوی بهشت از خویش همواره دری داری آیین سفر در خویش باید ز تو آموزند کاین گونه ، به خویش از خویش، دایم سفری داری
پ.ن.: این سفر در خویش مرا یاد آن شعر مولوی جان انداخت که می فرماید: چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
برآور لحنی از آوازِ دیگر/ به کوکِ دیگری از سازِ دیگر/ دل از این پرده ام بگرفت و خواهد/ دگرگون راه و چشم اندازِ دیگر... ------------------------------------------------- راهت به هنر، هر چه رهاتر باشد/ با رهروِ روح آشناتر باشد/ زان پنجره ی شگرف، چون درنگری/ آن لحظه خدا نیز خداتر باشد ------------------------------------------------- گه ملحد و گه دهری و کافر باشد/ گه دشمنِ خلق و فتنه پرور باشد/ باید بچشد عذابِ تنهایی را/ مردی که ز عصرِ خود فراتر باشد