این درسنامۀ مختصر در چهار فصل، مقدماتی دربارۀ ترجمه و چموخمهای آن مطرح میکند. عنوان فصلها عبارت است از: ـ ترجمه و مراحل آن؛ ـ دستور و قواعد زبان؛ ـ بهرهگیری از فرهنگ زبان؛ ـ شیوۀ بیان. از این میان، بخش عمدۀ کتاب را معرفی فرهنگها تشکیل میدهد، نه مطالب دیگر در حوزۀ ترجمه. درواقع، در فصل سوم که مفصلترین فصل کتاب است، نویسنده بهتفصیل فرهنگهای تکزبانه و دوزبانۀ معتبری را که در ترجمۀ متنهای گونهگون به کار میآید، معرفی میکند و ضعفها و قوتهای هریک را برمیشمرد. باوجوداین، ازآنجاکه این اثر بیستوچند سال پیش نوشته شده، بسیاری از مطلبهای این فصل امروزه دیگر کارایی ندارد؛ زیرا چند سالی میشود که از بیشترِ فرهنگلغتهای معتبر و شناختهشده، نسخههایی برخط در اینترنت دسترسپذیر است و این نسخهها پیوسته روزآمد میشود. برای همین، دیگر بهندرت کسی پیدا میشود که برای یافتن معنی واژههایی که در ترجمه با آنها سروکار پیدا میکند، بهسراغ نسخههای کاغذی فرهنگلغتها برود. این امر بهویژه درخصوص فرهنگلغتهای تکزبانۀ انگلیسیبهانگلیسی معتبر صدق میکند؛ فرهنگهایی نظیر وبستر و آکسفورد. ازسوی دیگر، فرهنگهای دوزبانۀ انگلیسیبهفارسیای که در این فصل معرفی میشود، امروزه کماعتبارتر از گذشته است. فرحزاد فرهنگهای «حییم» و «پویا» را معتبرترین فرهنگلغتهای موجود میشمرد؛ حالآنکه پس از انتشار «فرهنگ هزاره» که سالها پس از این فرهنگها تألیف شد، تا حد زیادی این فرهنگها و نمونههای مشابه به سایه رانده شد. ازاینحیث نیز اطلاعات این فصل نسبتاً کهنه و منسوخ به حساب میآید. اما این کتاب چند مزیت نظرگیر دارد. نخستین مزیت که در کمتر درسنامۀ ترجمهای به آن اعتنا میشود، اختصاصدادن فصلی است به بررسیهای دستورزبانی و اهمیت آن در ترجمه. راست این است که برای آگاهی از زیروبمهای جملهها در زبان مبدأ و مقصد، هیچچیز کارسازتر از دستورزبان نیست. ازهمینرو، توجه به ساختارهای زبانی هر دو زبان و معادلیابیهای مناسبی که از رهگذر تحلیلهای دقیق دستوری حاصل میشود، سخت شایانتوجه است و مترجم را از خطاهایی که در این حوزه ممکن است روی دهد، مصون میکند. دومین مزیت این اثر، رهنمودهای عملی و کاربردیاش است درزمینۀ ترجمه و نیز تمرینهای پرشماری که پس از هر نکتهگویی آمده است. فرحزاد تکتک آموزههایش را با مثالْ مستند کرده؛ مثالهایی که عموماً ساختگی نیست و از دل بررسیهای ترجمهای او بیرون آمده است. مزیت سوم برمیگردد به توجهی که به «لحن» در ترجمه شده است. فصل چهارم کتاب که یکسره به این موضوع اختصاص دارد، با وجود ایجاز و اختصارش، نکتههایی درخور پیش میکشد و برساختن لحنهای مناسب را، خصوصاً در ترجمههای ادبی، تااندازهای برمیرسد. در آخرهای این فصل همچنین توضیحاتی آمده که گرچه مستقیماً به ترجمه مربوط نمیشود و بیشتر در زمرۀ بحثهای ویرایشی میگنجد، مغتنم است. توصیههایی که فرحزاد درباب شکستهنویسی در این قسمت آورده، بهراستی دقیق و نکتهسنجانه است و در ساماندادن شکستهنویسیها، چه در متنهای ترجمهای و چه در متنهای غیرترجمهای، بسیار یاریگر دستبهقلمان است.
با این که اشکالاتی داشت، فهرست و فضای خوبی از نگاه آکادمیک به ترجمه میده وقتی کتاب جمع و جوره و وراجی نکرده راحت تر میشه از اشکالاتش گذشت نکته اخلاقی: اگر کتابی که تالیف میکنید ختم روزگار نیست، اقلا کوتاه بنویسید