در ١٧ بهمن ۱۳۶۱ در جریان دستگیریهای گستردهٔ اعضای حزب تودهٔ ایران به آذین هم دستگیر شد. تا سال ۱۳۶۹ در زندان ماند و تحت شکنجههای سختی قرار گرفت. او پس از آزادی از زندان، همواره از عوارض دوران بازداشت و شکنجههای سخت رنج میبرد. در تیرماه ۱۳۷۰، چند ماهی پس از آزادی از زندان جمهوری اسلامی، خاطرات خود را به روی کاغذ آورد و از نحوهٔ شکنجهها و برخورد بازجویان، علیرغم دفاع او از انقلاب و «نظام انقلابی» نوشت. این نوشته که سالها پنهان مانده بود، سرانجام تحت عنوان "بار دیگر و این بار..." در دیماه ۱۳۸۸ و در ۱۲۸ برگ منتشر شد
دریافت کتاب از این آدرس امکان پذیر است : http://www.iran-emrooz.net/image1/kha...
محمود اعتمادزاده (م. ا. بهآذین) فعال سیاسی، نویسنده و مترجم نامدار معاصر ایرانی بود. بهآذین فعالیتهای ادبی خود را از سال ۱۳۲۰ – زمانی که قهرمان مجروح دوران جنگ بود – با انتشار داستانهای کوتاه خود آغاز کرد. نوشتهها و داستانهای کوتاهِ بیشتری در طولِ سالهای بعد به رشتهٔ تحریر درآورد و باترجمهٔ آثار شکسپیر، بالزاک، رومن رولان و شولوخوف و نگارشِ خاطرات و تجربیاتش از زندانهای دههٔ ۱۳۵۰، به خدمات ادبی خود ادامه داد. شهرت وی از زمان سردبیری هفتهنامهٔ کتاب هفته و سپس ریاست کانون نویسندگان آغاز شد.
به شرحِ درد و رنج دیگران ستاره نمیدهم. بهآذین از روز اول بازداشتش در سال ۶۱ تا وقتی که این کتاب را پس از آزادیِ نصفهنیمهاش در سال ۷۰ نوشته، عقاید ثابتی داشته. تعزیرها (تازیانهها به کف پاهایش) و انفرادیها و شکنجههای دیگر تغییری در اعتقادش نداد. با اینکه بازجویش را «همسنگر» میخواند اما حاضر به «همکاری» با بازجویان نشده چون بهدرستی هر بار تأکید کرده است که پیشنهاد همکاری وقتی معنی دارد که آزاد باشد وموضعی برابر وجود داشته باشد و بتواند پیشنهاد را رد کند و اتفاقی برایش نیفتد. با بسیاری از نظرهایش که در این کتاب آمده موافق نیستم اما بهآذین را انسان بسیار محترمی یافتم.