رمانی است واقعی – تخيلی بر اساس خاطرات آخرين دختر ناصرالدين شاه، شاهزاده عزالسلطنه. افرادي كه در آن نام برده شده اند، گاه تخيلي اند، مثل شخصيت نظام و حتي راوي داستان و برخي، مثل مليجك، ناصرالدين شاه، انيس الدوله جيران و حقيقي هستند. اتفاق ها و رخدادهاي ذكر شده نيز همگي بر مبناي واقعيت اند منتها گاه در تقدم وتأخر زمان وقوعشان توالي رعايت نشده است. كتابي است خواندي و پر كشش
کتاب رو خودم ترجمه کردم. با این که بسیاری من رو با این کتاب میشناختند ولی برای ترجمه ی آن واقعاٌ دچار مشکلات بسیار بودم. یکی از بزرگ ترین مشکلات ترجمه ی آن این بود که نویسنده گویا چون تصور میکرد که خواننده ی کتاب فرانسویان خواهند بود جو داستان را به شکل اروپایی تغییر داده بود. محیط تعریف شده در این رمان به نظر من به هیچ عنوان با محیط واقعی زنان در حرم سرای قاجاری هم خوانی ندارد. نویسنده بیش تر با تصورات غربی زن قاجار را ترسیم کرده است. و همین بسیار آزارم میداد. نکته ی دیگر که حالا بعد از بیست و اندی سال ترجمه باید این جا بنویسم، نثر فرانسه ی نویسنده است. فرانسه ی نویسنده بسیار ضعیف بود و اشتباهات دستوری و نوشتاری بسیاری داشت . گاه برای فهم یک صفحه باید دو روز وقت میگذاشتم. مخلص داستان این که حداقل فهمیدم که اصولا ترجمه ی رمان با روحیه ی من نمیخواند و ترجیح میدهم یا تحقیق کنم یا کارهای تحقیقی را ترجمه کنم. و برای این کتاب یک مصاحبه داشتم با روزنامه ی ایران. و همین کتاب باعث دوست شدن با دوستی شد که هنوز این دوستی ادامه دارد و بابت همین یک از کتاب بسیار متشکر ام.