عمادیان میگوید که ایدههایش را از کتاب «سفرهای کافکا»ی زیلکاسکی گرفته؛ لااقل باتوجه به عنوان انگلیسی کتاب مذکور، میتوان اعتبار ایدههای سفر، اگزوتیسم، و استعمار را مربوط دانست به آن کتاب. اینجا ببینید: https://www.goodreads.com/en/book/sho...
بخش زیادی از کتاب هم برگرفته است از آگامبن، آگامبنی که خودش دربارهی کافکا کم ننوشته (آن موقعْ حلقهی مراد تازه آگامبن را کشف کرده بود). عمادیان از آگامبن، مفاهیم حیات برهنه و بالقوگی منفی را میگیرد و با آنها کافکا را تفسیر میکند، اما حتی یک قدم هم تئوری آگامبن را پیشتر نمیبرد. از کتاب کافکای دلوز و گتاری هم یک بار اسم میآورد و آنها را متهم میکند خوانششان از کافکا سیاسی نبوده (ص ۲۸)! در حالی که کتاب «کافکا: به سوی ادبیات اقلیت» دقیقا یکی از سیاسیترین خوانشها از کافکا را ارائه میکند. در چند جای دیگر کتاب هم (خصوصا در بحث میل و قانون که عنوان فرعی کتاب هم هست) به نظر میرسد نویسندهی ما یا کتاب دلوز و گتاری را نخوانده یا درست فهم نکرده و خواسته دوباره چرخ را اختراع کند، آن هم به غلط.
بنابراین معلوم نیست این کتاب چرا نوشته شده. در مقدمهی جزوههای گام نو، از چاپ همچین کتابی دفاع میشود. کتابی که نه تنها ساختار آکادمیک یک تحقیق ساده دربارهی کافکا را ندارد، بلکه خودش هم بسیار بینظم جلو میرود. از اینها که بگذریم، همانطور که گفتم، ایدههای نویسنده هرگز از ایدههای متفکران اصلیای که بهشان ارجاع میدهد فراتر نمیرود و بدبختانهْ همانها را هم به سطحیترین شکل ممکن خوانش میکند.