کتاب آندری تارکوفسکی و راهش مجموعه مقالات و سخنرانیهای تارکوفسکی فیلمساز شهیر روسیه در قرن گذشته است.
ویژگی این مجموعه بیشتر در آن است که اولاً مقالهی مشهور «تجسم زمان» یا به ترجمهی بابک احمدی «پیکرهسازی در زمان» برای اولینبار از زبان روسی به فارسی برگردانده شده است. دوم آنکه مقالات موجود در این کتاب پیادهشدهی نوار سخنرانیهای تارکوفسکی در یکی از دانشگاههای روسیه است. آندری تارکوفسکی پس از مهاجرت از اتحاد جماهیر شوروی حق چاپ این مقالات را به دانشگاه تگزاس و برای ترجمهی آلمانی به یکی از دانشگاههای آلمان واگذار کرد. در جراید و کتابهای ایرانی دربارهی بازترجمهی نسخهی انگلیسی و آلمانی به فارسی سخن زیاد به میان آمده ولی نتیجهی چندانی حاصل نشد.
این مقالات از آنجایی که مستقیماً از سخنرانیهای تارکوفسکی پیاده شدهاند، طراوت و لطف بیشتری نسبت به مقالات ترجمه شده به زبانهای دیگر برخوردارند. تارکوفسکی در این مقالات دیدگاههای هنری ـ فلسفی خود را دربارهی عناصر مختلف سینما از جمله فیلمنامه، مونتاژ، صدا و کارگردانی بیان کرده است.
مترجم تاکید کرده، این متن را از زبان روسی به فارسی ترجمه کرده و این متن، مثل ترجمههای دیگر، از زبان دومی به فارسی ترجمه نشده. به نظرم این ترجمه اشکالهای زیادی دارد. مثلا در متن «فکر و تبلور آن» که از صحبتهای تارکوفسکی در کلاس درس، پیاده شده:
«لازم به ذکر است که تکنیک استفاده از تصاویر سیاه و سفید در فیلم رنگی دیگر تکراری به نظر میرسد.»
کدام سخنران -آنهم با تسلط و ایمانی که تارکوفسکی به گفتهها و نگاهش به سینما و هستی دارد- از ترکیب کلیشهای، اداری و بیچارهای مثل «لازم به ذکر است» استفاده میکند؟ در جاهای دیگر هم فراوان از «در رابطه با» و «در راستای» استفاده شده. انگار پای درس یکی از استادان دمپاییپوش ِ انجمن سینمای معناگرایان ِ دولتی نشستهایم. یا انجمن معناگرایان سینمای دولتی
یک نمونه بد متنی هم برای قضاوت، اینجاست: «ایزنشتین وقتی شوری را که در برش گرفته بود از دست داد، در موقعیتهای مختلف عدم بضاعت خاستگاههای تئوری خود را کشف کرد و جای خالی حاکمیت (فشار) زمان را در بعضی اتصالات دیگر با تکههای متکی بر تدوین پر نکرد.»
جان کلام تارکوفسکی در اینجا اینست که ایزنشتین بعدها به ناکارایی تئوریاش پی برد و فیلمش را به زور تدوین جلو نبرد. تارکوفسکی مخالف ایده «ساختن فیلم سر میز تدوین» بود و معتقد بود اساس و اسکلت فیلم باید در زمان فیلمبرداری شکل بگیرد نه به زور چسب و قیچی تدوین. متن ترجمه شده، این مفهوم را چطور انتقال میدهد؟
دو ستاره برای ترجمه، وگرنه حرفهای تارکوفسکی به نظرم هنوز هم تازه است و تاریخ مصرفش سر نیامده. عجیب است که این آدم چقدر با دقت و جزء به جزء درباره فیلمهای برگمان، برسون، بونوئل، دسیکا، فلینی و ... حرف میزند و به شنوندگانش ارجاع میدهد. چقدر نادر است که هنرمندی بتواند با این تسلط و نگاه نقادانه کار همکاران و همدورهایهایش را تجزیه و تحلیل کند و هرجا هم که لازم بداند در تحسین سخاوتمندانه آنها کم نگذارد. از اثرات جانبی «ایمان» است شاید.