دوستانِ گرانقدر، این کتاب به زندگی و فعالیت هایِ روانشناس و روانکاوِ مشهورِ اتریشی <یوزف برویر> پرداخته است
دکتر <یوزف برویر> در دههٔ هشتاد زندگی میکرد و یکی از همکاران و دستیارانِ زنده یاد <فروید> بود و میتوان گفت که شناخت "فیزیولوژی اعصاب"، با تلاش و پژوهش هایِ این مردِ بزرگ صورت گرفت
عزیزانم، جالب است بدانید که یکی از زنانِ جوانی که بیمارِ <برویر> بود، توسطِ وی به خوابِ مغناطیسی فرو رفت و پی به علتِ بیماری اش که مربوط به دورانِ کودکی اش بود، بُرد و پس از آنکه از خواب مغناطیسی خارج شد، یک دل، نه صد دل، عاشقِ <برویر> شد و عجیب آن بود که <برویر> در آن زمان بسیار پیر و سالخورده بود
*******
بابافغانی شیرازی میگوید
در دستِ طبیب است علاجِ همه دردی
دردی که طبیبم دهد آنرا چه علاج است؟
*******
دکتر <برویر> نسبت به اظهار علاقه کردن و این عشق عجیب، بسیار تعجب کرده بود
*******
معزی کرمانشاهی میگوید
از پسِ پنجاه سال، عشق به ما چون فتاد
از برِ ما رفته بود، روی به ما چون نهاد
*******
خلاصه آنکه <برویر> که مبهوت این عشق بود و تکان خورده بود، بخاطرِ این عشق، کارِ روانکاوی و پالایشِ روان را رها کرد و از دوست و همکارِ خویش یعنی <فروید> برای همیشه جدا شد... امّا نمیدانست که این عشق نیز، زوال پذیر است
*******
فرقی جدانی میگوید
عجب نبود اگر عاشق زِ چشمِ یار افتد
طبیبِ مهربان از دیدِ بیمار می افتد
----------------------------------------------
امیدوارم این ریویو موردِ توجه شما عزیزان قرار گرفته باشه
حال که با <برویر> آشنا شدید، میتوانم در ریویویِ بعد، در موردِ کتابِ معروفِ <فروید> و <برویر> برایِ شما خردگرایان بنویسم
<پیروز باشید و ایرانی>