Jump to ratings and reviews
Rate this book

بی بی شهرزاد

Rate this book
پدر من یک زن است، یک زن نقاش. یک شب یک زن نقاش، مادرم را نقاشی کرد. یک شب دیگر، نقاشی را گرفت بغلش و خوابید. رنگ‌ها با هم قاطی شد. گفت بشو! شدم. بس که می‌دانم. چیزهایی که هیچ کس نمی‌داند. من دخترم. می‌دانم که پسر به دنیا نمی‌آیم. آخر من از نواده‌های بی‌بی شهرزاد هستم. بی‌بی همه ما را زن آرزو کرد. خدا آرزوی او را شنید و ما را آفرید. نام تمام اجداد من، حتی اگر به نام‌های دیگر صداشان زنده باشند، شهرزاد است. حتی مادر من، مریم، که از شهرزاد بودن چیز زیادی سرش نمی‌شد، وقتی من را آبستن می‌شد نامش شهرزاد بود... من از تن مریم خلاص شدم. تن مریم هم از آن دنیای بی‌نقاشی خلاص شد. او می‌میرد. پسر سنگ‌ تراش روی سنگ مرمر درازی نام او را می‌کوبد. براش گریه می‌کند و دیگر هیچ وقت لب به چای نمی‌زند. حالا مریم هم برای خودش کتیبه‌ای دارد. پسر سنگ‌تراش تاریخ تولد و مرگش را روی سنگ قبر او حک می‌کند و اشک می‌ریزد. نمی‌داند مریم حالا زنده‌تر است. چون بی‌بی شهرزاد کتیبه مریم را کوبید به سینه سنگ تاریخ و من را از ذهن تابلوی دوست سوگند خورده به نقاشی خلق نشده‌اش سپرد به رایانه تا به ذهن جهان مخابره شوم
چاپ ۱۳۸۳

164 pages, Paperback

Published April 1, 2004

32 people want to read

About the author

شیوا ارسطویی

16 books26 followers
شیوا ارسطویی، نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی متولد اردیبهشت ۱۳۴۰ تهران با تحصیلات کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی و کارشناسی بهداشت صنعتی از دانشگاه تهران است.

مجموعه داستان‌های «آمده بودم با دخترم چای بخورم»، «آفتاب مهتاب» و «من دختر نیستم» و رمان‌های «بی‌بی شهرزاد» و «افیون» از آثار اوست. کتاب «آفتاب مهتاب» برندهٔ جایزهٔ گلشیری و نیز برندهٔ جایزهٔ یلدا در سال ۸۲ شده‌است. ارسطویی سابقهٔ تدریس داستان‌نویسی در دانشگاه هنر تهران و دانشگاه فارابی را داشته٬ و اکنون در یکی از دانشگاه‌های غیرانتفاعی هنر در حال تدریس است. همچنین ده سال است کارگاه داستان‌نویسی وانکا را برگزار می‌کند. او بازیگری در چند فیلم کوتاه را تجربه کرده؛ از جمله فیلمی که بر اساس یکی از داستان‌های جان بلاهری ساخته شده‌است.


Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (19%)
4 stars
7 (17%)
3 stars
17 (41%)
2 stars
4 (9%)
1 star
5 (12%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,435 reviews1,125 followers
September 29, 2016
‎درود بر نویسنده ها و شیرزنانِ ایران زمین همچون سرکار خانم «شیوا ارسطویی» ... دوستانِ گرانقدر، این کتاب، اثری خوش قلم و دلنشین است که داستانِ آن به شیوهٔ نو نوشته شده است و روایتِ تمامیِ شهرزادهایِ ایران زمین میباشد.. و نویسنده در این کتاب مسائل و معضلات زنان را بررسی میکند
‎شهرزاد مظهر زنانگی است. همهٔ غم‌ها، رنج‌ها و .... که در طول تاریخ بر زنان تحمیل شده ‌است و نسل به نسل به تمام زنان منتقل شده ‌است. البته منظور پس از ورودِ وحشیانهٔ تازیان به این آب و خاک میباشد که پس از آن تلاش نمودند تا همان شیوۀ کثیفِ دین و مذهبشان که زن را بی ارزش و بردهٔ مرد میدانستند را به این سرزمین تزریق کنند... تووف بر آن قانون و مذهبی که در آن به اصطلاح دیه و ارزش یک زن به اندازۀ یکی از بیضه هایِ مرد باشد... ننگ بر آن دین و مذهبی که حق و ارث یک زن کمتر از مرد باشد... ننگ بر آن مذهب و دینی که در آن مادر جایگاهش پایینتر از همسر و زن باشد... چرا باید ارث مادر کمتر از همسر باشد؟؟...زمانی پادشاهان بزرگمرد ایران زمین به محظ ورود مادر، از تخت پایین می آمدند و مادر را بر روی تخت مینشاندند... عزیزانم، من نمیگویم زن ها و دختران به خیابان بریزند و حق خودشان را بگیرند.. چون با تظاهرات و انقلاب کردن کاملاً مخالف هستم... فقط آرزو دارم روزی برسد که مطالعۀ مردم ایران در زمینهٔ تاریخ به قدری بالا رود که دیگر عرب پرستی و قبر پرستی از این سرزمین ریشه کن شود... همه به خوبی و خوشی مثل 2000 سال پیش، مهربانانه و دوستانه و البته خردمندانه در کنار یکدیگر زندگی کنیم
‎در این داستان نماد شجاعت و ایستادگی شهرزاد است.. در رگ تمام زنان این سرزمین داستان خون شهرزاد جریان دارد
‎در کتاب آمده که: پدرمن یک زن است، یک زن نقاش. یک شب یک زن نقاش، مادرم را نقاشی کرد. یک شب دیگر، نقاشی را گرفت بغلش و خوابید. رنگ‌ها با هم قاطی شد. گفت بشو! شدم... بس که میدانم. چیزهایی که هیچ کس نمی‌داند. من دخترم. میدانم که پسر به دنیا نمی‌آیم. آخر من از نواده‌های بی‌بی شهرزاد هستم. بی‌بی همهٔ ما را زن آرزو کرد. خدا آرزوی او را شنید و ما را آفرید. نام تمام اجداد من، حتی اگر به نام‌های دیگر صداشان زنده باشند، شهرزاد است. حتی مادر من، مریم، که از شهرزاد بودن چیز زیادی سرش نمی‌شد، وقتی من را آبستن میشد نامش شهرزاد بود
‎بله، دوستان اهل کتاب و خردمندِ من... حال از داستان کتاب که بگذریم.. باید بگویم
‎درود بر زنان ایرانی که مظهر زنیت در تاریخ هستند و سرور و سالار زنانِ تازی و مادران و همسران و دختران امامانِ شیعه هستند که سالهاست نام آنها را بر سر زنان ایران میکوبند... زنان عربی که در تاریخ از بی ارزش بودن و بی خرد بودنِ آنها سخن گفته شده است، ولی آنها را برای زنان ایرانی بت کرده و صاحب ارزش نموده اند... افسوس و صد افسوس از ایرانیانِ فراموشکار و ناآگاه

‎امیدوارم این ریویو برایِ شما خردگرایان، مفید بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Behzad.
668 reviews129 followers
March 6, 2024
صد حیف از اون رگۀ اخلاق گرای سنتی-اسلامی که تو سه چهارم ابتدایی رمان یا حضور نداشت یا خیلی خیلی خیلی کمرنگ بود، اما در یک چهارم پایانی چنان اومد رو که حس میکنم شاید اثر رو شهید کرد.
اگر بتونیم چیزی تحت عنوان روایت یا رمان زنانه شناسایی کنیم، این رمان میتونست چنین کاری باشه؛ که البته آخرش... صد حیف.
البته:
رمان طوریه که از خودت میپرسی حقیقتاً چطور مجوز چاپ گرفت (که البته الان دیگه چاپ نمیشه)؛ بعد تاریخ چاپ رو نگاه میکنی و میبینی مال زمان خاتمیه و یادت میفته که دوران خاتمی بخوایم نخوایم گشایش جدی ای دست کم درزمینۀ فرهنگ رخ داد؛ و بعد که به اون آخرهای سنت-زدۀ رمان میرسی میگی شاید اینها باجیه که نویسنده داده به بررس برای اینکه اجازه بده رمانش چاپ بشه.
ولی بازم میگم ای کاش این کار رو نمیکرد با کتاب؛ ای کاش اون یه فصل کوتاه یه پاراگرافی که یه جور حکم سلاخی کل اثر رو داشت برای من، نمیومد اونجا.

کمی بیشتر دربارۀ کتاب:

رمان شرح روابط زنی نقاش به نام شهرزاده در جهانی که مردانش به معنای واقعی کلمه «مرد» هستن و این مرد بودن در روایت زنانۀ راوی و جهان زنانه ش اصلاً چیز خوبی نیست و مردان این رمان هم اصلاً موجودات خوبی نیستن؛ ارتباط این زن با زنان دیگۀ زندگی خودش و همچنین با محیط پیرامونش مبتنی بر نوعی این همانی یا یگانگیه که در تجربۀ زنانه از جهان یافت میشه؛ نوعی یکی شدن با جهان و انسانها و نه استفاده از اونها به مثابۀ ابزار (که میشه به تجربۀ مردانه از جهان مرتبطش دونست). مریم، زنی که وارد زندگی بی بی شهرزاد میشه و محور و مرکز روایت های او قرار میگیره، دقیقاً چنین زنیه؛ زنی که طبق تعاریف مردانه از زن، باید شلاق بخوره و از بین بره و دور انداخته بشه، یا در بهترین حالت تبدیل بشه به ملکۀ زنبورها که وظیفه ای جز ارضای نرها و بازتولید نسل نداره. اما در تجربۀ بی بی شهرزاد از جهان تبدیل میشه به مرکز و سوژۀ جهان نقاشی ها و به قول کتاب خودش شناسنامۀ خودش میشه.

من در ذهن خودم مدام قیاسش میکردن با رمان «شالی به درازای جادۀ ابریشم» که با نوعی منطق سیال و زنانه روایت میشه، مثل این رمان، و مثل این رمان سقط جنین و زایایی بخشی از دغدغه هاش هست، اما خب خیلی سیال تر از این رمانه؛ مثل این رمان سعی نکرده تا اینقدر تا لبه ها پیش بره اما از اون طرف مثل این رمان در بزنگاه هایی نیفتاده به بعضی صحبت ها.

حیف که خونده نشه؛ باید بیشتر خونده بشه.

کلاً فقط حیف. به خاطر همه چی.

چه میدونم. بهتر از این دیگه نتونستم چیزی بنویسم.
Profile Image for Roya Tanha.
15 reviews2 followers
March 28, 2021
از خواندن این کتاب جذاب و گیرا و با کمی بن مایه ی طنز تلخ بسیار لذت بردم. داستان روایت زنان ، احساسات و تفکرات شان است از دو طبقه ی روشنفکر و عوام و درگیری های درونی شان برای شناخت یکدیگر. داستان
بعد از انقلاب اسلامی اتفاق می افتد.

نویسنده از جریان سیال ذهن استفاده کرده با کمی پرش زمانی و راوی داستان در هر بخش تغییر می کند که همین به جذابیت این کتاب افزوده
است.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.