کتابِ دلپسند و جذابی بود. اینگونه آغاز کنم که نشرِ "فرهنگ نشر نو" فیزیکِ کتاب رو بسیار چشم نواز و خوش دست پرداخته. چشم نواز از بابتِ جلدِ سفیدِ مینی مالیستی با نقشی که نویسنده از گوته طرح انداخته و مفیستویِ شیطان و خوش دست از این سو که جنسِ کاغذِ خوب و در حال خواندن با یک دست شیرازه اش نابودی نمی یافت. کتاب با لحنی شوخ و روایتی طنز بیوگرافیِ گوته رو از زبانِ مفیستو(شیطانِ مشهور در ادبیات) گزارش میکنه. جزئیات به اندازه است و گُزینش ها اندیشیده. از تکّه های جالبش اشاره به جنبشِ "sturm und drang" هست که مترجم "طوفان و تلاطم" برگردونده. پاراگرافِ جالبی داره در نقدِ این جنبش، صفحه شصت: "باید اذعان کنم که "طوفان و تلاطم" واقعا هوای تازه ای به اوضاع و احوالِ ادبیات خواب آلود آلمان دمیده است. البته اهدافِ این جنبشِ جوانانِ عصیانگر به نظرم اندکی مبهم می آید. از مادر-زمین مشترک یعنی زبان آلمانی قدردانی و وطنِ ترجیحا روستایی را ستایش میکنند، اما به طرز ناخوشایندی، بیش از هر چیز، از اصالت خودشان بت میسازند. جز این اما این جوانانِ اهل قلم به اپوزوسیون غنا میبخشند. همانقدر از روشنگری منطقی بیزارند که با حساسیت های دین مدارانه، و البته با استبداد هم سر عناد دارند. در عین حال به هیج وجه نمیخواهند اشرافیت را ملغی کنند. [...] مگر نه اینکه اینها در تمامی اندیشه ها و احساسات آدمیزاد پژوهش میکنند و او را به سوی آزادی و به واقعیت درآوردن خویشتنِ خویش رهنمون میشوند؟! آفرین دارد! در ضمن، هیچ علاقه ای به چگونگیِ به اجرا درآوردنِ تمام این حرف ها ندارند." یه اشاره ای هم به راینهُلد لنتس میشه که از چهره های جالب همین جنبشه و گئورگ بوشنر سالها بعد یه داستان به همین نامِ "لنتس" مینویسه که بسیار خوندنیه. کتاب طنزِ جا افتاده و سنگینی داره، مثلا صفحه هشتاد و شِش: "ماه ها بود که خبری از شاعر گریزپایم نداشتم، اما مأمورانم ردش را بلاخره پیدا کردند: گوته در رُم مخفی شده است. اسمش را گذاشته ژان فیلیپ مولر، وانمود میکند که نقاش است و اهل لایپزیک. نکند خیال کرده در پایتخت کاتولیسیسم از دست شیطان در امان است؟ خنده دار است." طرح و نقاشی ها کتاب را نمکین و مفرح تر کرده و فُرم و هماهنگیِ نیکی میانِ نوشتار و نقاشی پیدا شده بود. در کُل لذت بردم.