What do you think?
Rate this book


در ورود به شهر آرانژ تمام محترمین و محترمات آن بلد به دیدن وی آمدند. چون زن به همراه داشتند تمام را جناب معزی الیه پذیرفت، سهل است که چای و قهوه هم به آنها مرحمت نمود و در کمال وقاحت از آنها خواهش کرد که برخاسته برای او برقصند.
جوانی از اهالی منتلیمار قدری نزدیک سفیر شد که الماسهایی را که زیب و زینت پیکر خود قرار داده بود تماشا کند که فوراً لگدی بر وی زده به یک سویش افکنده و نیز چوبی بر سرش زدند که بر زمین افتاده فریاد و ناله نمود. برادرش از ضارب مواخذه کرد که چرا بی جهت بر سر برادرم میزنی که سفیر و همراهانش از بی ادبی آن جوان خشمناک گردیده شمشیرها را از نیام بر آورده تیغ بر دست گروهی را که محض تماشا به منزل و جلو منزل او مجتمع شده بودند تعاقب نمودند و به دوتن از اهالی زخم منکری زدند.
پس از قدری تفرج به کلیسای سن ژان داخل گردیده در آن مقام قدس که شاهان جبهه بر خاکش میسودند و احدی را قوه سوء احترام به آن نبود و با تنی لرزان و قلبی تپیده و رنگی پریده ورود در آن مینمودند، قلیان طلبیده و کشید و از هیچ چیز کلیسای مزبور خوشش نیامد مگر از صدای ناقوس که سه مرتبه محض احترام او بنواختند و میل نمود که زنگ بزرگ مخصوص به معبد را هم به حرکت آورند که صدای آن را هم بشوند و اصراری داشت که خود شخصا به بالای برجی که زنگ را در آن آویخته بودند رفته آن را تماشا کند. با کمال زحمت او را از این عزم مانع گشتند.
تمام تحف و هدایای منسوبه به پادشاه ایران عبارت از 106 دانه مروارید بسیار ریز و 280 عدد فیروزه کوچک و دو قوطی بسیار کوچک طلا محتوی مومیایی که این روغن در ایران شهرت مخصوص دارد و از اشیاء نادره اش میشمارند زیرا از سنگ خاره قطره قطره میچکد و میگویند روغن مزبور مورث اصلاح هر زخم است و خوردن ذره ای از آن اسباب سلامت مزاج و مقوی بنیه ضعفاست.
ژان بوآت مینویسد: «این مشترکین بی دین، معابر عمومی و نقاط تفرجگاه عمارات را مستراح خویش قرار داده و هر محلی از حیاط را که به نظر آورده بودند از مدفوعات خویش ممتلی داشته بلکه یک تلی در آن افراشته بودند.