Jump to ratings and reviews
Rate this book

ترانه‌ی شرقی و اشعار دیگر

Rate this book

First published January 1, 1981

1 person is currently reading
8 people want to read

About the author

Federico García Lorca

1,581 books3,113 followers
Born in Fuente Vaqueros, Granada, Spain, June 5 1898; died near Granada, August 19 1936, García Lorca is one of Spain's most deeply appreciated and highly revered poets and dramatists. His murder by the Nationalists at the start of the Spanish civil war brought sudden international fame, accompanied by an excess of political rhetoric which led a later generation to question his merits; after the inevitable slump, his reputation has recovered (largely with a shift in interest to the less obvious works). He must now be bracketed with Machado as one of the two greatest poets Spain has produced in the 20th century, and he is certainly Spain's greatest dramatist since the Golden Age.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (27%)
4 stars
2 (11%)
3 stars
7 (38%)
2 stars
4 (22%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
February 28, 2020
*ترانه‌های شرقی/ لورکا/ فارسیِ احمد شاملو*
.
اين جا نه کسی می‌خواند نه کسی به کنجی می‌گريد
نه مهميزی زده میشود نه ماری وحشتزده می‌گريزد.
اين جا ديگر خواستار چيزی نيستم
جز چشمانی به فراخی گشوده
برای تماشای اين تخته بندِ تن که امکان آراميدنش نيست.
.
بخسب! پرواز کن! بيارام! - دريا نيز می‌ميرد.
.
هان، جبريل قديس!
کودک در بطنِ مادر می‌گريد.
از ياد مبر که جامه‌ات را
کوليان به تو بخشيده‌اند.
.
سبز، تويی که سبزت می‌خواهم.
سبزِ باد، سبزِ شاخه‌ها،
.
ای دوست!
هوای آن به سرم بود که در بستری به آرامی بمیرم
با تختی با فنرهای فولاد
و در میان کلافه‌های کتان
این زخم را می‌بینی
که سینه‌ی مرا
تا گلوگاه
بردَریده
.
انار اما، خون است
ملکوت،
خون قدسی
است
خون زمين
مجروح از سوزن سيلابها
.
کودکان:
در دل خرّم ملکوتيت
چيست؟
من:
بانگِ ناقوسی که
از دلِ مِه می‌آيد.
.
کودکان:
پس ما را آواز خوانان
در ميدانچه رها می‌کنی،
جوباره‌ی زلال
چشمه‌ی صافی!
در دستهای بهاری‌ات چه داری؟
من:
گلسرخِ خونی
و سوسَنی.
.
يکی می‌گريد
يکی خون می‌فشاند.
دريغا عشق
که برباد شد!
.
- تو چه می‌فروشی
دختر غمگين سينه عريان؟
- من آب درياها را
ميفروشم، آقا.
- پسر سياه، قاتیِ خونت
چی داری؟
- آب درياها را
دارم، آقا.
- اين اشکهای شور
از کجا می‌آيد، مادر؟
- آب درياها را من
گريه می‌کنم، آقا.
- دل من و اين تلخیِ بينهايت
سرچشمه‌اش کجاست؟
- آب درياها
سخت تلخ است، آقا.
.
ترانه‌یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته‌ست روی لبانم.
ترانه‌یی
که نخواهم سرود من هرگز.
.
برآنم که عبورت را ببينم
و به گريه بنشينم. تا به نامت بشناسم
.
چه دورم _ آه، در کنارِ تو_
چه نَزدیک، هِنگامی که می‌روی
.
در اين جهان همه چيزی در هم شکسته
به جز خاموشی هيچ باقب نمانده است.
.
[بگذاريد در اين کشتزار
گريه کنم]
.
شب را بنگريد که در آب غوطه می‌خورد.
و بر پستانهای لوليتا
دسته گلها از عشق می‌ميرند.
.
صدايش در خود نهفته داشت
چيزی از درياي بی‌نور و
چيزی از نارنجِ چليده را.
.
Profile Image for younes saharkhiz.
34 reviews4 followers
September 29, 2021
اولین تجربه ای که از لورکا پیدا کردم
شعر خوانی احمد شاملو به صورت صوتی بود
🎧😊
دوستان میتونید با صدای زیبای شاملو تجربه کنید
🤷🏻‍♂️😊😍
اتفاقی این کتاب رو انتخاب کردم
ولی بخش های از کتاب رو در میان زمزمه ها به یاد داشتم
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.