این کتاب دربرگیرندهی مقالهها و گفتوگوهایی است از ضیاءموحد. غالب مقالههای این مجموعه مقالههایی است روزنامهای و سرشار از کلیگویی؛ چنانکه از خواندنشان، چندان مطلبی سودمند دستگیرِ خواننده نمیشود. شمار بسیاری از آنها نیز انسجام مطلوب را دارا نیست. در بسیاری از مقالهها، حرف تازهای زده نشده بود. بهطورکلی، باید بگویم مطالب این کتاب درزمینهی ادبیات، مطالبی دستاول بهشمار نمیآید. البته تعدادی از این مقالهها از این حکمها مستثنا است؛ مانند «سهم فلسفهی معاصر در نقد ادبی»، «استعاره: نظریهی علی دیویدسون» و نیز مقالههایی که دربارهی شعر ه.سایه و شاملو نگاشته شده است. مصاحبهای که مهدی مظفری ساوجی دربارهی شعر اخوان با ضیاء موحد ترتیب داده است، آکنده است از پراکندهگوییهای سیاسی و خصوصی دربارهی زندگی شاعر. بخش زیادی از این پراکندهگوییها البته به شخصِ مصاحبهگر برمیگردد و سؤالهای نابجا و پرت و نسنجیدهاش و نیز مصاحبهشونده را به تکرار گفتههایش واداشتن. در مقالهای از این کتاب، مؤلف، برخی از شعرهای فروغ را بهخاطر اینکه به بیان واقعههای شخصی زندگی شاعر و احساسات خصوصی او پرداخته است، تا اندازهای محکوم میکند؛ آنهم با تکیه بر سخنی از «رابرت لوول»، استاد سیلویا پلات، که اینقبیل شعرها را زندگینامهای و اعترافی و احساساتی و شخصی دانسته است! نمیدانم کدام اندیشهی سالمی این بهاصطلاح استدلال را میپذیرد؛ هرچند که مُهر تأیید فلان و بهمان شخصیتِ غربی بر آن خورده باشد! نمیدانم چرا این سنتِ ناستوده اینقدر در فرهنگ ما جاگیر شده که خود را دربرابر حرفهای غربیان تا این حد میبازیم. هرچه هست، گمان نمیکنم شخصیبودن شعر و پرداختنش به احساسات فردی را بتوان با هیچ ملاک و سنجهای نادرست دانست و شعری اینچنین را با چنین دلایلی، نامرغوب و کممایه پنداشت. درمجموع،کتاب میانمایهای است. یکبارخواندنش میارزد.
تمام مطالبش را نخوندم. یک سری از نوشتههاش بهخاطر اینکه اصلاً ابتدا توی روزنامه منتشر شدن خیلی معمولی و عامه پسند بود، اما بعضی از مطالب دقیق و دلنشین بود.