حسین بشیریه در سال ۱۳۳۲ در همدان متولد شد. وی لیسانس خود را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران گرفت و سپس برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت. در سال ۱۹۷۹ در رشته رفتارشناسی سیاسی از دانشگاه اسکس انگلستان فوق لیسانس دریافت کرد و در سال ۱۹۸۲ موفق به اخذ درجه دکترا در رشته تئوری سیاسی از دانشگاه لیورپول گردید.
او که در دانشگاه تهران ممنوعالتدریس شده بود ایران را ترک کرد و به دانشگاه سیراکیوز در نیویورک رفت.
تا اینجا ۳-۴ تا کتاب از بشیریه خوندم و بقیهاش رو هم میخوام بخونم. این کتاب تا الان بهترین کتابی بوده که ازش خوندم. -- این کتاب ۸ تا مقالهی نظری تقریبا کوتاه داره دربارهی دموکراسیسازی در جهان. درواقع همونطور که بشیریه توضیح داده، دموکراسیسازی در این کتاب حول محور شرایط کلی رسیدن به دموکراسی و نیروهای دخیل در اون و مراحل اولیهی استقرار دموکراسیه. دربارهی اینکه کلا دموکراسی چیست و چالشهاش چیه و شرایط در حکومت دموکراتیک چگونه است اصلا صحبت نمیکنیم. -- اگر به شکل کلی دموکراسیسازی و فرآیند رسیدن به دموکراسی رو حاصل تعامل ۳ عامل کلی بدونیم، این کتاب دربارهی هر ۳تای اونها مقاله داره و با دقت(نه با تفصیل) بهشون پرداخته.
عامل اول زمینههای مختلفه. زمینههای فرهنگی و تاریخی و اجتماعی و اقتصادی که در یک حکومت غیردموکراتیک اتفاق میافتن تا اون حکومت به شرایط گذار برسه. شرایط گذار شرایطیه که ممکنه حکومت اقتدارطلب غیر دموکراتیک توش قوی.تر از پیش بشه، یا ممکنه که به تغییر اون رژیم منجر بشه. این تغییر هم الزاما رسیدن به حکومت دموکراتیک بعدی نیست و ممکنه حکومت بعدی هم مجددا دیکتاتور باشه. متاسفانه احتمال اینکه حکومت بعدی دموکراتیک نباشه خیلی بیشتره.
عامل دوم نخبگان سیاسی حاکم در یک کشورن. منظور از نخبگان البته ضریب هوشیشون نیست متاسفانه(یا شاید خوشبختانه). کسانی که توانایی اعمال قدرت رو دارن یا سطحی از منابع اقتصادی یا اجتماعی یا چیزهایی ازین دست در دستشونه. بهطور کلی این نخبگان اگر انسجام ایدئولوژیک و انسجام ساختاری داشته باشن، امکان دموکراسیسازی بسیار محدوده. برعکس و باتوجه به اینکه گذارها در موج سوم دموکراسی غالبا حاصل توافق بین اپوزیسیون و بخش میانهرو و اصلاحطلب حکومتها بوده، اگر شکافی در حکومت وجود داشته باشه، امکان رسیدن به دموکراسی بیشتره.
عامل سوم هم اپوزیسیونه. اینکه چقدر توان بسیج کردن منابع و افراد رو داره. چقدر بسیج رو داره از توده انجام میده یا چقدر جامعه سطحی از نهادها و فعالیتهای اجتماعی رو داره و مقابلهاش با حکومت غیر دموکراتیک از این جنسه. اپوزیسیون غیر دموکراتیک تودهای ممکنه بتونه حکومت رو عوض کنه اما اون رو تبدیل به یه دیکتاتوری جدید خواهد کرد.
-- علاوه بر اینها که درمقالات مختلف بهشون پرداخته شده، از منظر دولت رفاهی وچشم انداز نظریه تصمیم گیری و از نگاه بسیج سیاسی هم به گذارها پرداخته که بهنظرم خوندنی و آموزنده بود. -- فصل آخر هم به بررسی ایران از منظر آنومی پرداخته. آنومی حاصل از شکست در تغییر از طریق اصلاحات در دولت اصلاحات. این تحلیل هرچند مربوط به ۱۷سال پیشه اما بسیار جالب و دقیقه. تو اون مقاله به پژوهش ارزشها و نگرشهای سال ۷۹ شمسی هم پرداخته و اینکه چقدر ایدئولوژی دینی در مردم خصوصا جوانان کمتر شده و نوع زیستشون متفاوت شده و چقدر پشتپا زدن به ارزشهای اصلی حکومت. ازین منظر که ما الان خیلی طوطیوار نگیم دهه ۸۰یها خیلی سنت شکن هستن و قبلیا چقدر بیعرضه و فلان بودن، جالبه. تغییرات یک شبه اتفاق نمیافتن و خوبه واقعیتارو ببینیم. -- ما نه از نظر حکومت وضعمون خوبه(پیشنیازهای لازم برای رسیدنش به دورهی گذار خیلی اتفاق نیفتاده). هم اپوزیسیونمون فشل و تمامیتخواه و نپذیرندهی نقد و دموکراسی و مشارکته. به نظر میاد جنگ هم یه بخشی از انسجام حکومت رو بهبود داده و شرایط رو بدتر کرده. تا چه پیش آید.
-- کاش توام یه جا بنویسی بخونم ببینم چی فک میکنی.
مباحث و مباني تئوريك در مورد گذار به مردم سالاري كتاب رو دوست داشتم و يك مساله شايد ذهني براي من رو تبديل به مساله عيني كرد فصل آخر كتاب ، در واقع مقاله آخر در مورد وضعيت ايران در گذار به مردم سالاري ، خيلي روشنگرانه و راهگشا بود و البته غم انگيز.