«تفسیر سوره قدر» چهارمین جلد از مجموعه «تفسير قرآن» امام موسي صدر است. اين كتاب شامل چهار بخش «سخن ناشر»، «تفسیر سوره قدر (1)»، «تفسیر سوره قدر (2)» و «تفسیر سوره قدر (3)» است. در بخشي از اين كتاب ميخوانيم: «حقیقت این است که قرآن بر قلب پیامبر نازل شده؛ قلبی که به تعبیر ادبی آسمان دنیاست. این نقطه اوج تفسیر بشری است، جسم آدمی زمینِ اوست و اندیشهاش آسمان، آرزوهای آدمی و اندیشهاش والاتر از انسان است و او به سوی آنها در حرکت است.»
سیدموسی صدر (زادهٔ ۱۴ خرداد ۱۳۰۷ در قم)، مرجع دینی و سیاسی شیعیان بود که پس از هجرت از ایران به لبنان، مجلس اعلای شیعیان لبنان را تأسیس کرد و رهبری فکری و سیاسی شیعیان این کشور را عهدهدار شد. او در میان شیعیان به «امام موسی صدر» مشهور است. او در ۹ شهریور ۱۳۵۷، طی سفری رسمی به لیبی به دعوت معمر قذافی، ناپدید شد. موسی صدر در کنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به اتمام رساند، و در سال ۱۳۲۹ به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشتهٔ «حقوق در اقتصاد» (معادل رشتهٔ اقتصاد کنونی) به دانشگاه تهران وارد و در سال ۱۳۳۲ فارغالتحصیل شد.
نمی دانم چه کسی اولین بار گفته "روزه می گیریم تا حال فقرا را درک کنیم" که حالا همه جا پر شده از متن هایی مشابه این: "کدام مستمند، کدام کودک خیابانی، کدام زن بی پناه صبح بیدار می شود، پای سفره ای هفتاد رنگ می نشیند و تا خرخره میخورد و بعد تا غروب در خنکای کولر می خوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن میکند؟؟؟ گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر می کند ؟ دروغ نگفتن و فرو نبردن گرد و خاک غلیظ به حلق ، کدام بچه یتیم را لباس می پوشاند؟؟؟"
واقعیت اینجاست که کسی برای درک حال فقرا روزه نمی گیرد که اگر اینطور بود، روزه بر فقیران واجب نمی شد! خیر، به بیان امام موسی صدر روزه می گیریم تا: "آدمی هنگام روزه داشتن چه می کند؟ به آدمی می گویند از طلوع تا غروب روزه بگیر؛ دوازده، سیزده، پانزده و هجده ساعت، تا فصل و مکان روزه چه باشد. روزه به چه معناست؟ یعنی نخور و ننوش، نزدیکی جنسی نکن، به زیر آب مرو، سیگار نکش و بر خدا و رسولش دروغ مبند، هر چند که خشمگین باشی یا در تنگنا افتاده باشی. من روزه می گیرم. به طور طبیعی گرسنه می شوم و احساس گرسنگی می کنم. در برابرم خوراکی هست و مراقبی هم در کار نیست. گرسنگی مرا به خوردن می کشاند اما من نمی خورم. با این کار من تمرین می کنم که گرسنه باشم و نخورم، تشنه باشم و ننوشم، نیازمند زن باشم اما با او نزدیکی نکنم، به سیگار عادت داشته باشم اما سیگار نکشم، خشمگین شوم و به تنگنا افتم اما به خدا و رسولش دروغ نبندم. تا چند ساعت؟ چند روز؟ سی روز. من در این سی روز این توان را کسب می کنم که اگر در غیر ماه رمضان گرسنه بودم و غذای حلالی در دسترس نبود، نخورم. زیرا که در سی روز تمرین کرده ام که گرسنه باشم و نخورم. تشنه باشم و ننوشم و از محرمات خدا دوری کنم. انسان بدین گونه در ماه رمضان می آموزد که در برابر شهوات ایستادگی کند. به سخن دیگر بر نفس و اراده ی خود مسلط باشد. از این روست که قرآن می گوید: و استعینوا بالصبر و الصلاه. مقصود از صبر روزه است؛ یعنی اگر می خواهید در زندگی اجتماعی در اجتناب از محرمات موفق باشید، از روزه یاری جویید... در رمضان تمرین می کنیم تا پس از آن وارد جامعه شویم و محرمات رو ببینیم و از آن ها دوری کنیم؛ شهوات را ببینیم و از آن ها اجتناب کنیم. این است هدف روزه. اسلام می خواهد که مسلمان در جامعه حضور داشته باشد و منحرف نشود. انزوا و عزلت نشینی و حضور نداشتن در جامعه فضیلتی ندارد. در اسلام رهبانیت نیست... روزه تمرین است. روزه راهی است برای اینکه انسان اراده ی خود را در دست داشته باشد. به طور طبیعی هر اندازه که روزه بهتر و خوددارانه تر و با اخلاص بیشتر و دربردارنده ی ابعاد بیشتر باشد، ثمرات آن بیشتر و بزرگتر خواهد بود."
زمانی که پیامبر (ص) مطلع می شود بعد از رحلتش بی امیه حکومت اسلامی را بدست می گیرند، اندوهگین می شود. این سوره نازل می شود تا پیامبر (ص) بدانند تاثیر ماه ها حکومت بنی امیه نسبت به یک شب قدر (شب نزول قرآن) ناچیز است.
خوندن این کتاب برام کمتر از 1 ساعت وقت گرفت و وااقعا دوستش داشتم. چندتا نکته که کتاب داشت و بجز یکی بقیه ش برای من یا کلا جدید بود یا حداقل یه بخش جدید داشت:
1- شان نزول آیه بعد از رویای صادقه پیامبر و اطلاعش از نزدیک به هزار ماه حکمرانی بنی امیه بعد از وفاتش بوده که آیه میگه نگران نباش. این شب و آموزه های نزول اسلام در دو نوعش (دفعی و تدریجی که اینجا شکل کلی پیام و روح قرآن و نزول دفعیش بیشتر مد نظره به نظر نویسنده) چه از نظر ارزش بیشتر از اون هزارماه ارزشمنده و چه از نظر تاثیرگذاریش روی تاریخ و سرنوشت انسانها تاثیرگذاری بیشتر داره.
2- در مورد معنی قدر نویسنده هر دو معنی رو قابل اتکا میدونه یعنی هم شبی که ارزش بالایی داره به دلایلی که میدونیم و در ادامه آیات میاد و هم شبی که به سبب نزول قرآن به عنوان یه نگرش و جهانبینی و سیستم اعتقادی خاص، قراره خط کشیها و مرزبندیهای رفتاری رو مقدر کنه
3- در مورد اهمیت شب قدر نویسنده سه تا نگاه رو بررسی میکنه. نگاه اول از جهت نزول قواعد و قرآن که البته با اینکه خود نویسنده میگه اگه فقط به این معنی قائل باشیم شب قدر بعد از وفات پیامبر معنی نخواهد داشت من باهاشون هم نظر نیستم و فکر میکنم حتی وحی هم یه پدیده دینامیکه و اون نگاه و مقدرات و تاثیر شگفتش روی سرنوشت آدمها در هر نقطه و یا هر فاصله ای ار بعثت ممکنه پیش بیاد. نگاه دوم در رابطه با اهمیت شب قدر از نظر پیوندش با ماه رمضان ومفهوم روزه داری هست. یه نقل ثول خیلی خوب اینجا از کتاب اینه که: «در رمضان تمرین میکنیم تا پس از آن وارد جامعه شویم و محرمات را ببینیم و از آنها دوری کنیم؛ شهورات را ببینیم و از آنها دوری کنیم. این است هدف روزه. اسلام دین رهبانیت و انزوا و عزلت نشینی و حضور نداشتن در جامعه نیست. بنابراین مقدمه روزه تمرینی است که انسان کنترل اراده خویش را در دست داشته باشد. ما در این ماه رمضان تمرین میکنیم تا بر اراده و شهوات خود مسلط باشیم و چون بر اراده و شهوات خود مسلط شدیم میتوانیم سعادت یا شقاوت خویش را رقم بزنیم. در نتیجه ماه رمضان ماه تعیین سرنوشت است چرا که از آغاز این ماه تمرین میکنیم و نتیجه این تمرین کنترل بر شهوات است.» در این معنی شب قدر که نویسنده معتقده طبق روایات در هفته آخر و اوج تمرین روزه داری در ماه رمضان هست و لزوما در شب خاصی هم نیست، میتونه نقش تعیین سرنوشت رو داشته باشه. نوع نگاه سوم هم به این شب در ارتباط با اجابت دعا برای تعیین سرنوشت هست که در اینجا نویسنده با دیدگاه هایی که معتقدن این دعا قراره یه شبه کل سرنوشت معقول و منطقی آدما رو عوض کنه ابراز مخالفت میکنن. مفهوم دعا رو آقای صدر توی این کتاب باز نمیکنن اما جای دیگهای بدین شکل بیشتر ازش میگن:
4- در مورد ملائکه و روح، نویسنده یه ایده خیلی جالب میگهکه من تا بحال نشنیده بودم و اونم اینکه منظور از ملائکه میتونه قدرتهایی باشه که خدا نظارتش رو بر عالم با واسطه اونا انجام میده و هرکدوم ازونا یکی از مثلا قوانین خلقت رو تعیین میکنن مثل کشش سطحی، جاذبه و... سجده ملائکه به انسان رو هم اینطور تبیین کرده که ملائکه به انسان قدرت تصرف در این قوانین رو با کسب دانش میدن و منظور از روح که درواقع بالاترین ملک هست اون قسمت از اراده خداوند باشه که بی واسطه در جهان رسوخ میکنه که همون چیزی بوده که به خاطر دمیدنش ملائکه به انسان سجده کردن و انسان بالاتر از اون واسطه ها قرار گرفته.
نگاه علمی موسی صدر رو خیلی دوست دارم. منطقش برای جوان امروزی قابل درکه. برعکس بسیاری از مبلغان دیگه. پ.ن: موسی صدر مثل یه پدری که تاکید میکنه درست از همه چیز مهمتره، آخر کتاب گفت خطاب به جوانان میگم که بهترین کاری که میشه تو این شب (قدر) کرد علم آموزیه:))
نسبت به دو جلد قبلیش خیلی بهتر و سر و شکلیافتهتر و قوامیافتهتر بود. بحثاش هم بیشتر و جدیتر بود. فقط 2 تا مسئله داشتم باهاش: 1. مورد اول به ویرایش کتاب وارده. کتاب از روی سخنرانی مکتوب شده و این خیلی طبیعی و متداوله. منتها مشکل این جاست که یه جاهایی از دستشون در رفتهبود. مثلا یادشون رفته این رو حذف کنن که: فلان مبحث نیاز به بحث طولانی داره که هر وقت رسیدیم بهش توضیح میدیم. و طبیعیه که هیچ وقت این کتاب بهش نمی رسه! 2. من واقعا این مسئله رو نمیفهمم که اصرار دارن بگن این باور درباره شب قدر که امور و مقدرات در این شب مقدر میشن با اختیار انسانها و عوامل طبیعی حوادث در تضاده؟ ضمن این که حس می کنم تفسیر جایگزینی که برای حل این مسئله ارائه میکنن با یه بخشهای دیگه از سوره شاید نخونه؛ مگر این که کلا بخواهیم وجه استمراری شب قدر بعد رسولالله رو خیلی خیلی کمرنگش کنیم و شب قدر عظیمی که خدا قراره بهواسطهش حزن و اندوه پیامبر از سلطنت امویان رو از قلب رسولالله محو کنه محدودش کنیم به همون شب قدر تاریخی که یک بار واقع شد. باز هم به قول خود ایشون من نمی دونم. اینا چیزیه که به نظرم رسیده و چه بسا غلط باشه نظرم.