تؤرخ هذه الروايه الاجتماعيه لأحداث المدينه العتيقه التاريخيه (بخارا) – من أقدم مدن أوزبكستان الحاليه فى الربع الأول للقرن العشرين– من خلال سيره مرابٍ يتصور فساد بعض رجال الدين، بدايهً من هذا المرابى حتى نائب كبير القضاه وكبير القضاه- الذين كانوا يتحكمون فى القضاء إذ ذاك- وتعاونهم مع كبار التجار بالمدينه وكبار ملاك الأراضى بالقرى، وارتباط الفريقين بالحكام والمسئولين من الشرطه وجنود الأمير الذين يحمونها ويتقاسمون عرق الفقراء فى المدن والقرى.
Sadriddin Said-Murodzoda. He was an outstanding writer in Tajikistan. With his "March of Freedom", composed on the world-famous motif of the "Marseillaise" in 1918, the history of Soviet Tajik literature begins.
Sadriddin Aini was born in the village of Soktar, Gijduvan fog of the Bukhara Khanate (now Gizhduvan district: Bukhara region of the Uzbek SSR) into a dekhkan family. His father, a great lover of poetry, managed to plunge, into the soul of the future writer, who was just beginning to master reading and writing, a love of literature and knowledge. His mother came from the village of Mahalai Bolo, Shafirkan fog (now the Bukhara region of the Republic of Uzbekistan). In 1890, during a cholera epidemic, father and mother die almost simultaneously. Sadriddin leaves his native village in Bukhara (September 1890), and the madrasah, a religious institution traditional for Muslim countries, enters, as it were, combining high school and high school. While studying in a madrasah, he earns a living by washing, serving in rich houses, cleaning, student cells. Aini was closely acquainted with prominent Bukhara intellectuals: Sadri Ziyo, Damullah Ikramcha and others. Aini’s life was changed not by the Russian state as such, but by the Russian Jadids-Tatars, whose community arose both in Bukhara and in its railway station New Bukhara (Kagan ) Sadriddin Aini was a member of the Jadid Enlightenment movement. He embarks on the path of enlightenment - takes an active part in organizing the first new method schools for Tajik children in Bukhara, writes textbooks, poems, and stories for them, arguing in favor of secular knowledge as a counter to religious Muslim theology. The persecution of the authorities forced S. Aini in 1915-1916. hiding outside Bukhara. He has been working as a weigher for about a year at a ginnery in Kizil Tepp. In April 1917, during a rampant reaction caused by the provocative Jadid manifestation in honor of the hefty reforms announced by the emir, S. Aini was punished with 75 stick strikes and thrown into prison. Together with other political prisoners, he was released from prison by Russian revolutionary soldiers, and after almost two months of treatment at the hospital in Kagan, he moved permanently to Samarkand. In 1918, the emir of revenge executed his younger brother S. Aini. Since 1918, he unequivocally sided with the opponents of the emir regime, and together with the left wing of the Jadids of Young Bukhara he drifted towards the Bolsheviks. In 1920, he supported the revolution in the emirate and the creation of the Bukhara people's Soviet republic. On June 15, 1926, Aini became a literary employee of the Tajik State Publishing House, an office opened in Samarkand. There were no other literary employees in it then. Some time after the creation of the Bukhara People’s Republic, he was elected a member of the CEC of the republic, and after the creation of the Tajik Autonomous Soviet Socialist Republic, he worked for several years in the Tajik office in Samarkand, in the Samarkand branch of the Tajik state publishing house. With the creation of the Tajik Soviet Socialist Republic in 1929, he was elected a member of the Central Executive Committee of the Tajik SSR. In 1934, at the I All-Union Congress of Writers, he was also elected a member of the Board of the Union of Writers of the USSR. S. Aini was repeatedly elected deputy of the Dushanbe and Samarkand city councils, twice (1937, 1947) as a deputy of the Supreme Council of the Tajik SSR. In 1940, S. Aini was awarded the title of Honored Scientist of the Tajik SSR for great services in the field of literary studies. In 1943, he was elected an honorary member of the Academy of Sciences of the Uzbek SSR, and later he was awarded the title of Honored Scientist of the Uzbek SSR. In 1949, the Academic Council of Leningrad State University.
پیش از این با صدرالدین عینی به واسطه کتاب «میرزا عبدالقادر بیدل» آشنا شدم، البته کتاب را نخواندم و حتی نخریدم و کماکان متاسفم چرا که کتاب نایاب شده است. ولی به هر رو پس از جستجوهای مجازی و ایضا حقیقی متوجه شدم که این صدرالدین عینی تاجیکی عجب بزرگمردی بوده است و چه کارها که نکرده از شاعری، نویسندگی، پژوهش بگیر تا روزنامه نگاری و فعالیتهای سیاسی (چیزی شبیه به بزرگان عصر مشروطه ما) . باری در میان این جستجوها متوجه شدم که مرحوم سعیدی سیرجانی مجموعه یادداشتهای عینی را در سال شصت و دو با مقدمه ای جانانه منتشر کرده (خوشبختانه این کتاب را علی رغم کمیاب بودنش خریدم) که حاوی نکات بسیار جالبی در مورد زندگی و زمانه عینی در سالهای مهم انقلاب و جنگهای جهانی در آسیای مرکزیست باری در این سالها چندین کار دیگر هم از عینی از الفبای سیریلیک به الفبای فارسی تبدیل و منتشر شده است که یکی از آنها رمان مرگ سودخور است که به تازگی توسط نشرنو بازنشر شده و این اولین کتابی ست که به صورت کامل از عینی خواندم و اینقدر از نثر منحصر به فرد او خوشم آمدم که میخواهم باقی کتابهایش را هم بخوانم. مختصرا بگویم که که مرگ سودخور داستان مرگ و زندگی مردی رباخوار در بخارای سالهای منتهی به انقلاب اکتبر روسیه است. عینی در این کتاب علاوه بر ترسیم استادانه و همه جانبه جامعه تاجیک آن زمان شخصیتی کلاسیک و ماندگار به نام قاریاشکمبه (که از فرط چاقی به چنین صفتی موصوف شده است) رباخوارِ لئیم و خسیسی را ترسیم میکند که از بسیاری جهات حداقل در ادبیات فارسی نظیر ندارد در ادامه بخشی از کتاب به همراه پانوشتهای ان که در کتاب موجود است آورده شده است:
«در آن میان یک واقعهای روی داد که قریب بود اعتماد او از بَنکها (1) برهم خورد. این حادثه به این طریقه واقع شده بود: یکی از بنکهایی که در بخارا کانتاره(2) داشتند «روسکا کتایسکی بنک» بود که قاریاشکمبه هم پول خود را در وی میگذاشت. بنای این بانک در پسکوچهای بود که آن کوچه از رستۀ بزازی پایان سر شده از پیش گلخن حمام صرافان و تنگوچههای پیچ در پیچ محلۀ یهودیان گذشته، از بالای پشتۀ زاغان به دروازۀ سلاخخانه میبرآمد. یک روز بعد از عملیات مقرری، درِ بنک در ساعت معین بسته میشود. در پس دروازۀ بنک از درون یک پاسبان میلتقدار(3) میاستاد، او معامله¬دارانِ در درونِ بنای بنک مانده را بعد از تمام شدن کارهاشان، در را گشاده یگان یگان(4) گسیل میکرد و از بیرونآمدگان را به درون راه نمیداد و «بنک بسته شد» گویان پس میگرداند. همه معاملهداران بیرون از بنک برآمده رفتند، در درون تنها خادمان بنک ماندند. در همین وقت ده دوازده نفر کسان ناشناس که به تنشان لباسهای یوراپگی(5) داشتند در پسِ کوچه پیدا شدند و به زیر دیوار عمارت بنک به دیوار چسبیده قطار شدند که اگر پاسبان در را گشاید، چشمش بر آنها میافتد. یکی از آنها که در سرگه(6) قطار میاستاد، به پیش دروازۀ بنک رفته در کوفت. پاسبان دروازه را نیمی گشاده کرده در جوابِ در کوبنده: - ساعت دو شد بنککیها... لیکن پاسبان سخن خود را تمام کرده نتوانست. شخص ناشناس با زوری پخش کرده درآمده میلتق را از دستِ پاسبان گرفت و آدمان ناشناس دیگر هم از پس از او هجوم کرده درآمدند. یکی دروازه را بست، دیگران به پاسبان طپانچه راست کرده: «آوازت را نَبرار!» گفتند. طبیعی است که پاسبان از ترسِ جان خود خاموش ماند. کسانِ ناشناس دهان و دست و پای پاسبان را بسته، او را به زمین غیلاندند(7). یکی از آن آدمان ناشناس، لباس پاسبان را پوشیده و میلتق آن را به دست گرفته و به بالای سر او، همه به جای او در پس دروازه قراول(8) شده اِستاد. دیگرانشان طپانچهها را به دست گرفته، به بالا به خانۀ بای(9) که کارکنان بنک آنجا بوده به حساب و کتاب مشغولی داشته برآمدند. - دستهاتان را بالا بردارید! با شنیدن این آواز که از طرف آدمان سلاحدار برآمده بود، خادمان بنک بیاختیار دستانشان را بالا کردند، بعضیهاشان به دست برداشتن مجال نیافته، بی حس و حرکت شده از روی ستول به زمین خانه غیلیده رفتند. چند نفر از آنان سلاحداران ناشناس طپانچههاشان را مهیای پراندن کرده اِستاده خادمان بانک را به صدا نهبرآوردن امر فرمودند. دیگرانشان از بغلهاشان ریسمان و رویمال(10) را برآورده دست و پا و دهان آنها را محکم بسته به زمین غیلاندند. سیم تیلیفان(11) را هم بریدند. بعد از آن کِسه(12) را گشاده پولهای نقد و کاغذ پرقیمت را برآورده به خلته(13)هایِ پولاندازیِ خودِ بنک جای کردند و آن خلتههایِ پر از پول را به جوالچههای کندیر انداخته برداشتند. بعد از آنکه باز یکبارِ دیگر خادمان بانک را به صدا نهبرآوردن و نجنبیدن امر دادند، دو نفر طپانچهدار را به بالای آنها قراول مانده پایین فرآمدند. آدمانِ شناسی که در پس دروازه بنک به جای پاسبان «نوبتداری» میکردند، دروازه را گشاده آنها را برآورده گسیل کردند و خودشان همچنان در «پاسبانی» استادند. بعد از یگان ساعت قراولان بالا و قراول دروازه برآمده با قفل خودِ بنک درِ آهن وی را از بیرون قفل کرده رفتند. آدمان بنک تا دست و دهانشان را گشاده به فریاد کردن امکان یافتند که باز چند دقیقۀ دیگر گذشت. در این مدت البته غارتگران از بنای بنک دور رفته بودند.»
1. بانکها 2. شعبه 3. تفنگدار 4. یکی یکی 5. اروپایی 6. ابتدای 7. غلتاندند 8. به حالت کشیک کشیدن بودن 9. مالدار، متمکن 10. دستمال 11. تلفن 12. کیسه 13. کیسه
کتاب با یه مقدمه خوب شروع میشه و کلی آدمو مشتاق میکنه که از ادبیات تاجیکی و شهر بخارا برای اولین بار یه چیزی بخونه ولی داستان که شروع میشه به دلیل ثقیل بودن و عجیب غریب بودن متن و اینکه موضوع داستان خیلی جالب نیست و یه جورایی هم پراکنده ست خیلی آدمو جذب نمیکنه. من یه قسمتهای وسطشو که اصلا نمیفهمیدم هیچیشو. ولی خب کل داستان در مورد یه قاری نزول خور به اسم قاری اشکمبه ست و ماجرای علاقه اش به پول. آخرای کتاب یه چندتا مقاله ست برای شرح کتاب و مقایسه اش با کتاب حاجی آقای صادق هدایت که بنظرم بد نبودند. در آخر اینکه پشیمونم که این کتابو به صورت فیزیکی خریدم و از ایران آوردم، میتونستم کتابهای خیلی بهتری بخرم. کتاب ارزش دوباره خوندن هم اصلا نداره برای همینه احتمالا میذارمش توی انباری که بدمش بره.
I read an English translation of the book. The story style and narration is beautiful. Story within stories and the narration changing from third person to character inside the story, brilliant Novella by late Ayni. May his soul rest in peace A lot was explained about the system of lending money, how the existing religious and political system supported it and how the poor were plundered and later how the exploited took their revenge eventually was the epitome.
But we forget our history and never learn a lesson from it.
Ein wunderbares Buch! Humorvoll, spannend, detailgenau. Ein großartiger Einblick in das Leben in Buchara am Anfang des 20. Jahrhunderts. Eine Meisterleistung, wenn man in Betracht zieht, dass dies einer der ersten tadschikischen Romane überhaupt ist. Auch die deutsche Übersetzung verdient den höchsten Lob.
يسرد الكاتب الطاجيكي صدر الدين عيني طباع البخل والجشع الربوي في شخصية القاري ايشكامبة ويتكلم عن أوضاع الفلاحين الصعبة في إمارة بخارى قبيل سقوطها بيد الشيوعيين. كان صدر الدين عيني من الحانقين على وضع بخارى وقتها وتخلفها الاجتماعي والاقتصادي وكان يرى في ثورة فبراير الشيوعية خلاصا من التخلف حسب وصفه. الرواية جميلة بصرف النظر عن خلفية الكاتب وفيها وصف دقيق للأوضاع الاقتصادية والاجتماعية في بخارى ولكن وصفه لطباع القاري ايشكامبة فاق كل التصورات واختزل فيه جميع الصفات السيئة عند البخلاء والمرابين. في نهاية الرواية اجاد صدر الدين عيني في وصف المصير المريع للمرابي قاري ايشكامبة وضياع كل أمواله في البنوك الروسية في بخارى بعد أن استولى الشيوعيون سدة الحكم فيها.