بعد از اتمام کتاب آهنگ أنت عمری را دانلود کردم و به صدای ام کلثوم، مشهورترین خواننده ی جهان عرب در قرن بیستم گوش دادم. این کتاب داستان چهارمین هرم مصر است. « انگار صدای ام کلثوم موسیقی متن فیلمی است بلند و طولانی به نام ((قاهره)). بعید است کسی به مصر سفر کند، سوار تاکسی شود، در کافه ایی بنشیند یا از راسته ی مغازه های بازار رد شود و صدای او رانشنود که از دستگاه این و آن بلند است»
مجیدِ بوالحسنی از سوژه ای نوشته است که برای شمار زیادی از مردمانِ جنوبِ ایران بی اندازه دلخواه و آشناست. ام کلثوم یک چیزی ست شگفت در فرهنگِ جنوب حتا اگر عرب زبان نبوده باشی و او خودش همانگونه که گفته است از همان جغرافیاست که به واکاوی ام کلثوم رفته است خواندنی بود روایت بوالحسنی اگر شنیدن آواز او برایت دلچسب باشد و حتا بازخوانی ها. وقتی آن مسابقه ی خوانندگی را هنوز نگاه می کنم گاهی که کودکان عرب چگونه با موسیقی و صدای شان سِحر می کنند آدم را و از قضا چه نغمه ها که از ام کلثوم بازخوانده اند پی می برم که ما در تاریک ترین لحظه های تاریخ خویش فقط و فقط به یک سبب گرفتار آمده ایم: ممنوع بودنِ زیبایی و از دست رفتنِ آرایه های مان که به هنر آراسته بوده است. در همه ی ابعاد زشتی بر جان و روزگارمان چیره شده است و سوگواری شده است رمزِ دوامِ همه ی این زشتی ها. شاید دست کم با خواندن این روایت کمی بهتر پیرامون مان را بشنویم که چگونه داریم هر روز هزار سال عقب تر می رویم بس که فراموش کار و بیگانه پرستیم
با خواندن این کتاب میفهمیم چرا کسی مانند شجریان به امکلثوم و شیوه آواز و قرآن خواندنش اشاره میکند؛ زنی جاهطلب و فرصتجو که از تلاوت شروع میکند و با سختگیریها و دانش مناسب موسیقایی و شعر عرب راه به سیاست میرساند و سرخوردگی ملی و شاید جهان عرب را مرهم مینهد.
حقیقتا با تعریف هایی که شنیده بودم ازش واقعا انتظار بیشتری داشتم نه اینکه کتاب بد باشه اما تصوراتم از زندگی ام کلثوم یه چیز دیگه بود یعنی فکر میکردم سختی هایی که تحمل کرده برای رسیدن به این جایگاه خیلی بیشتر از اینا بوده و فکر میکرد این مسیر و مقاومتی که کرده الهام بخش باید باشه، اما اونجور که انتظار داشتم کشمش یا مقاومت زیادی اجتماعی یا فرهنگی تو روایت زندگیش ندیدم مثلا قبل خوندن کتاب فکر میکردم مثل جامعه ایران تو مصر هم گارد زیادی نسبت به خوانندگی زنان باشه و ام کلثوم با این مشکل مواجه بشه و مقاومت کنه اما همچین چیزی نبوده و در کل با تصوراتم فرق داشت و اون مسیر سخت که فکر میکردم چطوری با فرهنگ، مذهب و رسوم و تابو های جامعه قراره مواجه بشه و درهم بشکنه تا اون صورت نبود، نمیگم خیلی مسیر راحتی بوده اما اون مسیر دشوار هم که تو ذهنم بود نبود، خلاصه که انچان به نظرم چیز جالب و الهام بخشی نیست خوندنش ولی کسی که طرفدار اهنگ های ام کلثوم باشه و دوست داشته باشه یه زندگی نامه کامل ازش بخونه برای اون فرد عالیه.
کتاب با بتسازی، تصویری اغراق شده از امکلثوم ارایه میده و تکرار و تاکید روی این تصویر اغراق شده ریتم کتاب رو کند و خستهکننده میکنه. علاوه بر این، متاسفانه نویسنده به عنوان یک مرد، از بخشهایی زندگی امکلثوم که ارتباط مستقیمی با او به عنوان زنی که در جامعهای مردسالار از قدرت بالای فرهنگی و نفوذ سیاسی برخورداره ساده و سطحی گذر میکنه و به پیچیدگیهای این مساله نمیپردازه.