کتاب روایتی روان وساده دارد نمی توانم آن را بسیار جذاب و خوش خوان بنامم ولی بهر روی ارزش خواندن دارد و می تواند جزو روایت های خوب رمان معاصر محسوب شود. سایه راوی و شخصیت اصلی داستان یک برزخی تمام عیار است، در برزخی میان گذشته و اکنون دست و پا می زند. روایت کتاب بر طبق نظر نویسنده در مصاحبه با ایسنا زنانگی و ظرافت ندارد و نظر نویسنده این است که نباید روایت ها جنسیت داشته باشند، بهرروی مردان در این اثر پررنگ تر و پر نام و نشان تر از زنان هستند. مردان مختلف و متعدد در گذشته و حال سایه تاثیر می گذارند. سایه تهران را به قصد یاقتن خاطره ی پدر به مقصد زرند بعد از زلزله ،شهری مرموز و بدقواره ترک می کند. سفر اودیسه واری و سیر و سلوکی نیست شخصیت برزخی همان که بوده می ماند. در جستجوی آدمیت! من به شخصه برای ساهی نه احساس ترحم دارم و نه علاقه و هیجان شدید، به نظرم این دقیقا همان حسی است که باید باشد. سایه درگیر و فراری،از خود و مردان فرا می کند ولی بازهم به دامان مردانی دیگر پناه می برد، در این میان عنصر مغفول و پنهان عشق است که از نظر سایه شاید هیچ ضرورتی نداشته باشد.
خوشحالم که رمانی خواندم که نویسنده طرح و پلات برای روایتش در کار داشت. تا نیمه های رمان خط داستانی و گره های داستان دنبال هم جلو می روند و شخصیت ها در سایه ی گره ها شکل می گیرند. با این حال، شخصیت ها از سایه بیرون نمی آیند و همواره ور مبهم و راز آلودشان را حفظ می کنند. اما نه به علت ها و دلایل منطقی داستانی. علاوه بر این، بعضی گره ها به تمامی باز نمی شوند. انگار از یک جایی به بعد گره ی داستان سوال ذهنی سایه، شخصیت اصلی، برای پیگیری گذشته و رفتن به دل اتفاق هایی که برای او و برادرش معما باقی مانده نیست. بخش ماجراجویانه و معمایی داستان جذاب است و خواننده را دنبال خود می کشد، اما در پایان آن قدرها هم که برایش منتظر بوده ایم چیزی برای عرضه ندارد. با این حال از دلایلی ست که رمان را تا خط آخر می خوانیم و ادامه ش می دهیم. اینکه این مشکلات در روایت رمان را فقط منحصر به نویسنده ی ایرانی بدانیم و ابراز تاسف کنیم از ضعف های او، کمکی به تغییر وضع نمی کند. این گیر و گورها در خیلی از رمان های معروف و پرمخاطب دنیا هم وجود دارد. من چهار ستاره به این کتاب می دهم، به خاطر موضوع و نگاه و شخصیت پردازی متفاوت و البته نثر خوب و قابل قبولش.