Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیدا

Rate this book
طاهر، چله جوانمردی را شروع کرده بود اما هر لحظه که چشم روی هم می‌گذاشت. چهره مهربان و دوست داشتنی دیدا در نظرش مجسم می‌شد که او را به سوی خود می‌خواند، خنده زیبای او، چالی که روی زنخدانش می‌افتاد، مژگان بلند و عاشق کشش که هستی طاهر را به باد فنا داده بود. حرکات دستان بلورینش روی تارهای ننگ: همه و همه لحظه‌‌ای طاهر را به حال خود نمی‌گذاشتند… دیدا هم حال و روز خوشی نداشت، در تب و تاب دیدار طاهر می‌سوخت اما نمی‌توانست با کسی چیزی بگوید دیگر کسی صدای ساز افسانه‌‌ای او را به ندرت می‌شنید.
از متن رمان

255 pages, Paperback

First published January 1, 2010

Loading...
Loading...

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (22%)
4 stars
2 (22%)
3 stars
2 (22%)
2 stars
3 (33%)
1 star
0 (0%)
No one has reviewed this book yet.