در پشت جلد كتاب آمده: "سورنا فرمانده ارتش ايران در جنگ با روميان شكست ميخورد و به اسارت گرفته ميشود. او را به عنوان يك برده ميفروشند و مجبور به انجام سختترين و پستترين كارها ميگردد. ارباب او زني زيبا، جوان، ثروتمند و در عين حال وحشي و بيرحم است. از مردها نفرت دارد و غلامان را با هر بهانهاي به شدت مجازات ميكند. وي به دلايل واهي در صدد كشتن سورنا نيز برميآيد اما نميتواند و اين موجب ميشود كه ماجرا به شكل عجيبي پيش برود. ولي سرنوشت براي آنها بازي ديگري را رقم زده است."
این کتاب رو من به توصیه یکی از دوستان خریداری کردم باید رک هم بگم که یکی از بهترین کتابهای ایرانی بوده که تا به حال خوندم و بعد از اون هم به هرکدوم از دوستهام که پیشنهاد دادم تا بخونند، از داستانش بسیار لذت بردند البته نوع نثرش برخی از جاها ایراداتی داره ولی داستان بقدری هیجان و جذابیت داره که حتی نمیشه برای یک لحظه روی زمینش گذاشت! آخرش هم قشنگ تموم شد و امیدوارم که نویسنده کارش رو ادامه بده چون چنین موضوعات جذابی در کتابهای بی محتوای ایرانی که همش راوی یک عشق بی سرانجام یا تکراری هست اصلا دیده نمیشهه البته از اینکه ارشاد هم بهش مجوز داده باید تعجب کرد چون کم صحنه نداره!!
فقط به این دلیل کتاب را تا آخر خواندم که از نیمه کاره رها کردن یک کتاب بیزارم. کتاب بسیار ضعیفی بود. نثر ناهماهنگ، روایت ضعیف، قصهپردازی بسیار بد و در کل یک متن نامنسجم و بیربط و خستهکننده. نه داستان جذابیت داشت، نه نحوهی روایتش، نه نثر آن و نه حتی شیوهی نگارش آن. نه تنها جذابیت نداشت که گهگاه دافعه هم داشت. به هر حال ابدا از خواندنش حظی نبردم.