در این شماره: ****داستان گیلگمش، کهنترین حماسه بشری نثر فارسی از احمد شاملو
دوست بزرگ (داستان کوتاه) اثر گی دوموپاسان، ترجمه محمد قاضی
مدادپاککن (نمایشنامه) اثر فهرنتس مولنار، ترجمه محمود پورشالچی
شاهین سیاه (داستان ضمیمه- ۲) اثر داشیل هامت، ترجمه ضمیر
****تحقیق و جیزهئی بر افسانه گیلگمش نوشته حمید- حمید
جهان زیرین و خدایان ترجمه مسعود رضوی
****شعر لعنت زده - منوچهر شیبانی دختر تصویر - رویا شعر من و شعرباد - نادر نادرپور در برزخ - صهبا مقدادی معلقات [۲- قفانبک..] - از امرؤ القیس، ترجمه عبدالمحمد آیتی دو رباعی - نجمالدین کبری
****هنر و دانش شما امروز، از نظر علم شیمی، همان آدم دیروزی نیستید! این جهان ما... [۶- انسان و اجدادش] جعفری، گیاه اعجازآمیز پابهپای طب، در مسیر تاریخ [۲] حرفی درباره موسیقی ملی - از بلا بارتوک، آهنگساز معاصر مجار سینما انگلستان - تنظیم از: جان لیتلفیلد تحول بزرگی در دنیای پزشکی
****شطرنج دو بازی از ژان ژاک روسو و ناپلئن بناپارت یک بازی درخشان از «بوبی فیشر» صحنههای مهیج شطرنج - با همکاری رضا جمالیان
****کتاب کوچه معتقدات مردم فارس ترانهها خره خراطی میکرد [ترانه] یک یادآوری لازم لوتر زرگری
سال هاي قبل از انقلاب، پنج شنبه ها بعدازظهر، به ويژه مقابل كيوسك هاي مطبوعاتي اطراف دانشگاه تعداد قابل توجهي از جوانان كه اكثرشان دانشگاهي بودند، در انتظار رسيدن وانت موسسه كيهان در صف ايستاده و لحظات را با بحث هاي مختلف سپري مي كردند. زماني هم كه وانت دير مي رسيد، ايستادگان صف را ترك نمي كردند و با گاز زدن به نان بربري و شكستن تخمه كدو سرگرم بودند.اين وانت چيزي حمل نمي كرد جز «كتاب هفته» كه احمد شاملو سردبيرش و از انتشارات موسسه كيهان بود. كتابي، مشتمل بر مباحث و مطالب متنوع و گوناگون كه البته همه رنگ و بوي ادبي و هنري داشت.
یک - احمد شاملو، پیش از متن کتاب، اذعان میکند که این ترجمه درواقع رونویسی از ترجمه داود منشیزاده است
دو - برای بازخوانی اندیشه کهن، نقطه آغاز گیلگمش است. نخستین حماسه تاریخ درباره پهلوانی که دو سوم او خدا و یک سوم او انسان است
سه - تا قرن نوزده تحقیق درباره تمدنهای قدیم بر اساس داستانهای تورات صورت میگرفت. اما کشفیات این سده در نینوا و تلعبید باعث کشف کتابخانه آشور بانیپال - پادشاه آشور در قرن هفت قبل از میلاد - شد که همه تصورات کهن را تغییر داد.
چهار - روی یکی از الواح این کتابخانه داستان توفانی نوشته شده بود که شباهت زیادی با داستان توفان سفر تکوین در تورات داشت. این داستان در واقع جزیی از یک منظومه مفصل بود که بابلیان باستان آن را مجموعه گیلگمش مینامیدند.
پنج - در کتاب هفته شماره ۱۶ - چاپ بهمن ۱۳۴۰ - مسعود رضوی متنی از فرهنگ لاروس میتولوژیک ترجمه کرده که در آن معنای گیلگمش را "کسی که سرچشمه را کشف کردهاست" یا "کسی که همهچیز را دیده است" میداند. قدمت این داستان اما قدیمیتر از قرن هفتم قبل از میلاد - تاریخ نگارش الواح - است چون در یکی از الواح یک جزء بابلی متعلق به هزاره دوم قبل از میلاد وجود دارد. درباره وجود شخصی واقعی به نام گیلگمش اتفاق نظر وجود دارد که وی پادشاه سومریان در سه هزار سال پیش از میلاد بوده و بخاطر دلاوریهایش افسانههایی درباره او پدید آمده که او را قهرمان یک سری داستانهای شگفتانگیز کرد. خلاصه داستان بر اساس فرهنگ لاروس اینچنین است:
بر اساس این داستانها، گیلگمش، این پادشاه خردمند اما خودکامه بر مردم ستم میکرد و در نتیجه ساکنین شهر به خدایان شکایت کردند که مرد دیگری بیافرینند تا با وی بجنگد و ساکنین در امان باشند. در پاسخ آنها خدایان از خون خداوند جنگ انکیدو را ساختند که در میان حیوانات وحشی بزرگ شد و از این حیوانات حمایت میکرد به طوری که کسی نمیتوانست به بیابان برود. گیلگمش ترفندی به کار برد و یک روسپی را به بیابان فرستاد تا او را رام کند و وقتی انکیدو از او کامجویی کرد و به میان حیوانات بازگشت فهمید که حیوانات از او فرار میکنند و دیگر نمیتواند زندگی دوستانه با آنها داشته باشد و ناچار به روسپی پناه برد که او را به شهر و نزد گیلگمش برد. او مصاحب گیلگمش شد و زندگی خوبی داشت تا وقتی خواب دید عقابی او را به خانه سایهها میبرد. خانهای که بازگشت از آن ممکن نیست.
وقتی انکیدو خواب خود درباره دنیای زیرزمینی را به گیلگمش گفت، گیلگمش به خدایان هدایایی داد تا بلایا از او دور شود اما خدایان به او هشدار دادند که باید با پادشاه کوهسروهای آزاد بجنگد. گیلگمش و انکیدو به جنگ او رفتند و او را شکست دادند و بعد از جنگ ایشتر الهه عشق به گیلگمش علاقهمند و به او نزدیک شد تا همسرش شود. اما گیلگمش که میدانست عشق او ناپایدار است نپذیرفت. ایشتر نزد پدر خود رفت و گلایه کرد که او مرا خرد کرده و عیب مرا نشان داده. به درخواست ایشتر بلایی بر گیلگمش نازل شد که به کمک انکیدو آن را هم از سر گذراند. اما انکیدو بیمار شد و بعد از سیزده روز جان سپرد. گیلگمش با مشاهده جنازه او و بخاطر ترس از مرگ از کاخ به کوهستان گریخت و برای فرار از این سرنوشت ترسناک تلاش کرد به نزد کسی برود که پس از توفان بزرگ، خدایان به او زندگی جاودان داده بودند.
راه اما دشوار بود و انسانهایی عقربنما دید که با دیدنشان چهرهاش از ترس تیره شد اما در برابر آنها سجده کرد و باعث شد یکی از آنها با مهربانی راه را به او نشان دهد. در راه به باغ روشن شگفتانگیزی رسید که در آن الهه فرزانه کوهستان آسمان ابتدا به او گفت که کاری بیهوده میکند و با اصرارش وی را به نزد زنده جاویدان - مشابه خضر و نوح در اعتقادات مذهبی بعدی - فرستاد . این زنده جاویدان - که بعد از توفان بزرگ زندگی جاودانه یافته بود - ضرورت گریزناپذیر مرگ را برای گیلگمش برشمرد و آزمایشی به گیلگمش پیشنهاد داد که در آن چون خواب شبیه به مرگ است هفت شب و روز نخوابد و اثرش را ببیند. پس از این آزمایش گیلگمش به خواب رفت و زنده جاویدان رازی را برای او فاش کرد که در عمق اقیانوس گیاهی هست به نام "پیر، از نو جوان میشود". گیلگمش بیمحابا به عمق اقیانوس رفت و گیاه را به چنگ آورد و به سطح آب آمد اما ماری گیاه را خورد. گیلگمش گریست و در اوج نامیدی به سایه انکیدو پناه برد اما این سایه فقط میتوانست برای او وضع بد کسانی را بازگو کند که در قلمرو ظلمانی زیرزمین محصور شدهاند. داستان گیلگمش با این بینش ناامید کننده به پایان میرسد.
اما این جهان زیرین خاک، مغاکی سهمگین بود که هفت دروازه داشت و برای ورود به آن میبایست در هر مرحله بخشی از جامه خود را کنار گذاشت تا در نهایت، عریان به زندگی جاودان در دیار سایهها نازل شد. گاهی خدایان به برخی ساکنان امتیازی ویژه میدادند تا از این زندان بیرون آید و به روشنایی روز برود. به همین صورت بود که انکیدو اجازه یافت به نزد دوست خودش گیلگمش برود و برای او از جهان اشباح بگوید. اما روایت انکیدو برای گیلگمش پر اندوه بود. تاریکی جاودانهای که بر روان مردگان حکمفرما بود و تبعیضی حاکم حتی بین مردگان که برخی در بسترهای آرام از آبی زلال مینوشند و برخی در هاویه از آبی آلوده.
شش - به زعم لاروس، ماجرای این پادشاهان و قهرمانانی مانند گیلگمش، داستان مجاهدت آدمی برای سربلندکردن از محیط نکبتبار خود و تسخیر آسمانها و رسیدن به فناناپذیری است. اما دلهره مرگ را میتوان در این افسانه کهن دید، اضطرابی وجودی.