در داستان کوتاه «و حالا عصر است» مردی تنها به مرور خاطرات خود میپردازد. همسر این مرد که علاقة شدیدی به خارج از کشور دارد، به بهانة بیماری دخترش همسرش را راضی میکند تا به اروپا سفر کند و پس از مدتی مقدمات رفتن همسرش را نیز فراهم کند. زن میرود و دیگر از او خبری نمیشود، تا این که مرد پس از جستوجوی فراوان متوجه میشود که پای کس دیگری درمیان بوده است. دیگر داستانهای این مجموعه عبارت است از: هزار و یک بار؛ آهه؛ لرزههای خیس؛ پل؛ چترباز؛ پلاتین؛ چشمهای فرضی؛ مهمان آخر؛ اینجا همه خوابیدهاند؛ نشانهای مفرغی و حلقة داغ.
تعریف داستان گلوگاه رو شنیده بودم که توی این مجموعه نبود. این مجموعه داستانهایی بود که یه مقدار کلیشه ای بودند و حرف جدیدی نداشتند و به شیوه جدید و خاصی هم نوشته نشده بودند. سوژه های معمولی و روایت های معمولی
ضد زن و توهین آمیز. زنهای خوب کتاب همه مراقب پدر و مادر پیر یا شوهر بیمارشانند و زنهای بد کتاب همه خودخواه به دنبال عشق و زیبایی خودشانند. در نگاه این نویسنده همان آموزشهای مردسالارانه را میبینیم که زن "خوب" در خانه نشسته و حرف گوش میکند و زنهایی که "خوب" نباشند به زودی جزای گناهشان را خواهند دید.