لبخند بزن، تازه كنی بغض «بنان» را بخرام، برآشفته كنی «فرشچیان» را تلفیق سپید و غزل و پست مدرنی انگشت به لب كرده لبت منتقدان را معراج من این بس كه درین كوچه بن بست یك جرعه تنفس بكنم چادرتان را دلتنگی حزنآور یك كهنه سه تارم برگیر و برآشوب و بزن «جامهدران» را ای كاش درین دهكده پیر بسوزند هرچه سفر و كوله و راه و چمدان را شاید تو بیایی و لبت شربت گیلاس پایان بدهد این تب و تاب، این هذیان را عاروسِ غزلهای منی بی برو برگرد نگذار كسی بو ببرد این جریان ر