منصور کوشان (زادهٔ ۵ دی ۱۳۲۷ در اصفهان)، یک نویسنده و شاعر ایرانی است.
وی در روز پنجم دی ماه ۱۳۲۷ در اصفهان زاده شد و در سالهای جوانی بیشتر به نگارش نمایشنامه و همکاری با مطبوعات پرداخته است. او در دههٔ ۷۰ خورشیدی سردبیر مجله تکاپو به مدیرمسئولی سکینه حیدری بود. بسیاری از نمایشنامههای او در طی آن سالها توقیف و اجرای آنها متوقف میشد. پس از انقلاب در کنار چاپ مجموعه اشعار و اجرای نمایشنامههای متعدد خود، به خلق آثاری در حوزه ادبیات داستانی نیز دست زد که از مهمترین آنها میتوان به رمان «محاق» و مجموعه داستان «خواب صبوحی و تبعیدی ها» اشاره کرد. کوشان در سال ۱۳۷۸ از کشور خارج و در نروژ اقامت گزیند
چه وهمِ دلچسبِ آشنای اندوه باری ست این داستان. راستی مگر همه ی داستان ها نشان ندارند از واقعیتی حقیقت مآب؟ اگر کسی بگوید دختری آمده بود تا در آخرین روزهای تابستان گشتی بزند در پایتختِ نکبت گرفته ی غمگین و سرش را کوفتند به دیوار تا نجاتش دهند و جان از بدنش در رفت و خون او گریبانِ یک سرزمین و آدم کوتوله هایش را گرفت. می گویی چه قصه ها بلدیا؟! چه شعرها به گوشت خوندنا؟! نه! برخی داستانها هودشان حقیقت را می سازند اصلن. سازی هستند که موسیقی از آنها زدن را یاد می گیرد. تو بگو سازِ خون دل، تو بگو غربت ناتمام، اصلن بگو هیچ داستانی نیست. هر چه خاطره هایی سرخ است نشا کرده به خیال. و شگفتا از هرچه خیال است در داستان های ما یادت به سرسبزی منصور کوشان که در غربت نشت کرده به جانت چه داستانی سرخ برای همین امروز ما و آن دختر نوشته بودی
همیشه منصور کوشان در مقام شاعر و فعال ادبی در کانون و مجلهی تکاپو برایم چهرهی ستایشبرانگیزی بوده. همچنین، حضور در تئاتر اصفهان و سالها کوشش برای زندگی و نوشتن در تبعید. اما هیچوقت نتوانستم با داستانهایی که کوشان مینویسد ارتباطی برقرار کنم. در قصههای کوشان همهچیز بیاندازه خشک، بیرحم و ماشینی است. راوی ناگهان وسط روایت کردن از بین میرود، یا تصمیم میگیرد که به کاری دیگر بپردازد و از جایی دیگر نباشد. جز رمان محاق و یکی دو داستان کوتاه در واهمههای مرگ، دنبال کردن نوشتههای کوشان از سختترین کارهای ممکن بود و این نکته نشان از ضعف داستانهای کوشان نیست. شاید حوصله و توانش چیزی است مربوط به پیرتر بودن. به هر حال، زنان فراموششده که آخرین اثر چاپشدهی کوشان است، از این قاعده متثناست. یک نوولای خوشخوان و کوتاه در باب قدرت زنان کولی، مردی که در یک ایل بر اثر اتفاقی اخته میشود و همسری که تلاش میکند این قصه پنهان بماند، اما میان رازداری و پاسخ به خواستِ جسم تردید دارد. رمان در سال ٨۴ خورشیدی به پایان رسیده، در بلبشوی ٨٨ تنها برای یک بار به چاپ رسیده(مانند ذوبشده از معروفی مثلا) و بعد از آن دیگر خبری از کتاب نیست. ارزش یک بار خواندن را دارد.