Jump to ratings and reviews
Rate this book

از پشت شیشه ها

Rate this book

164 pages

3 people are currently reading
79 people want to read

About the author

اکبر رادی

39 books60 followers
اکبر رادی (۱۰ مهر ۱۳۱۸ - ۵ دی ۱۳۸۶) نمایش‌نامه‌نویس معاصر ایرانی بود.

اکبر رادی در شهر رشت زاده شد. او در ده سالگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. رادی که دانش آموخته رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران بود، تحصیل در دوره کارشناسی ارشد این رشته را نیمه کاره گذاشت و پس از طی دوره تربیت معلم، به شغل معلمی روی آورد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
20 (18%)
4 stars
35 (33%)
3 stars
31 (29%)
2 stars
19 (17%)
1 star
1 (<1%)
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
Profile Image for صان.
429 reviews477 followers
June 4, 2017
یک
کشش داستانی نداشت. موقعیت و فضا و حس داشت به‌جاش.
دلیل اینکه بدم نیومد از نمایش‌نامه، ایجاد حس انزجاری بود که از شخصیت خانم می‌گرفتی و تقابلی از دو سبک زندگی که متن بهت نشون می‌داد. و جالب بود این تقابل، وقتی که توی بستر تاریخی‌ش بهش نگاه بشه. سبک زندگی انتلکتوالی اون زمان و مقایسه‌ش با زمان خودمون. بامداد، که سبک زندگی‌ش اون زمان برای کسی ارزش نبود و توی نمایش تقبیح می‌شه از طرف خانواده‌ی درخشان و همون سبک زندگی که الان ارزش محسوب می‌شه تا جایی که ممکنه بعضیا اداش رو هم در بیارن.
دو
به نظر من بامداد اشتباه می‌کرد. درسته که مگس‌ها دوروبرش می‌پلکیدن و اطرافش سیاه بود، اما می‌تونست به این سیاهی‌ها بی‌توجه باشه و عمرشو از دست نده. به شکل واضحی نشون داده می‌شد که بامداد داره خودشو تباه می‌کنه و از خوشی‌ها دوری می‌کنه. خوشی‌های خیلی ساده و واقعی که از طرف همسرش با کودکانگی بهش پیشنهاد
می‌شد و اون رد می‌کرد.
سه
زندگی تجملی و تفکرات ریاکارنه و ظاهری خیلی خوب به تصویر کشیده شده بود و حسابی اعصابتو خورد می‌کرد!
اه :))
Profile Image for Mahdi.
223 reviews48 followers
June 28, 2018
بین نمایشنامه‌هایی که از رادی خوندم این رو بیشتر از همه دوست داشتم... حس همزادپنداری بیشتری با بامداد حس می‌کردم تا شخصیت‌های دیگر نمایشنامه‌هاش.
Profile Image for Mercedé Khodadadi.
254 reviews18 followers
November 24, 2025
اون نسخه‌ای که من خوندم جلدش این شکلی بود:

کتاب نمایشنامه از پشت شیشه ها - نویسنده اکبر رادی

این نمایشنامه سال ۱۳۴۵ نوشته شده و سال ۱۳۴۸ اولین بار به روی صحنه رفته، با بازی ثریا قاسمی، جمیله شیخی، محمود جوهری و سعید امیرسلیمانی، کارگردان هم رکن‌الدین خسروی.

از پشت شیشه ها 2

از پشت شیشه ها 3

این عکس‌ها تنها عکس‌هاییه که از محمود جوهری و گیتی جوادی تونستم پیدا کنم (با تشکر از وبلاگ آقای مهرداد شمشیربندی).

نمایشنامه چهارتا شخصیت اصلی داره که دائم میان و می‌رن: بامداد و زنش مریم و دوتا شخصیت به نام خانم و آقا. یه شخصیت فرعی هم هست که خدمتکاره و اواخر نمایش میاد و خیلی نقش مهمی نداره.

بامداد و مریم مال طبقه متوسطن، بامداد شغلی نداره و همیشه توی خونه است و مشغول نوشتن یه چیزی که هیچ وقت حاضر نیست واسه مریم بخونه‌اش. مریم معلمه و عاشق قدم زدن و بیرون رفتن و گل‌ها و بارون و معاشرت. بامداد ولی همه‌اش دوست داره توی خونه کز کنه و هیچ جا نمی‌ره. شخصیت خانم و آقا مال طبقه مرفه جامعه‌اند، خارج‌برو و ملک‌بخر و از این حرفا. «خانم» مدیر مریم توی دبیرستانه. «آقا» توی بانک کار می‌کنه و مرغداری هم زده. یه پسر هم دارن به اسم کاوه. کاوه رو هیچ وقت در طول نمایش نمی‌بینیم. فقط اول نمایش شش سالشه و آخر نمایش دیگه بزرگ شده و مهدس نفت شده و همسر خارجی هم داره. «خانم» شخصیت مستبد و فخرفروشی داره. «آقا» خیلی مطیع و توسری‌خوره. اواخر داستان هم می‌فهمیم هیز هم هست و به خدمتکارها نظر داره و هی به بامداد می‌گه یه خدمتکار براشون جور کنه. در طول نمایش آقا و خانم هی پیشرفت می‌کنند و خونه‌شون رو می‌برن جاهای بالاتر، مریم و بامداد هم توی همون سطحی که موندن، می‌مونند. به مرور پیری و کهولت به سراغ هر دو زوج میاد و انگار نویسنده می‌خواد بگه به هر حال ته خط همه‌مون همینه.

این خلاصه‌ای از داستان نمایشنامه بود ولی همه‌اش نبود. راستش واسه ماهایی که توی سال ۱۴۰۴ می‌شینیم این نمایشنامه رو می‌خونیم یه سری چیزها خیلی جالبه، که شاید مردم اون زمان خیلی قدرش رو ندونستن: راحت سفر کردن به خیلی از کشورها بدون نیاز به ویزا، فرستادن فرزندان برای تحصیل به خارج و برگشتن اونا به ایران چون ایران هنوز جایی نبوده که اکثریت فقط بخوان ازش مهاجرت کنن و دیگه برنگردن؛ خریدن راحت ماشین‌های خارجی، خریدن خونه با متراژ بالا. جالبه مریم و بامداد هم که توی این نمایشنامه نقش طبقه متوسطی رو بازی می‌کنند که فقط داره درجا می‌زنه، اون قدر قدرت مالی و انتخاب و این استقلال رو دارن که توی همون خونه و محله بمونند و برخلاف طبقه متوسط و پایین‌تر امروز که هر سال به سمت قعر در حال حرکت‌اند و در حال بلعیده شدن، خونه زندگی و وضعیتشون تغییر چندانی نکنه و حتی خدمتکار هم دارند.

کسی چه می‌دونه، شاید اگر اکبر رادی این روزهای ایران رو می‌دید، نمایشنامه رو یه جور دیگه می‌نوشت!

دوم آذر ۱۴۰۴
Profile Image for حجت سلیمی.
38 reviews15 followers
March 29, 2017
اولین نمایشنامه ای بود که از اکبر رادی خوندم، و میتونم بگم محشر بود، کل جریان داستان، بامداد در عین حالی که حاشیه ی داستانه، شخصیت اصلی داستانه، سخت میشه توضیح داد چه حسیه، و برای اینکه اسپویل نکنم بیشتر نمیگم ازین.
عاشق این شدم که نور نمیره اصلا توی این نمایش، وقتی میخواد پیر شدن بامداد رو نشون بده خیلی بی پروا بامداد شروع میکنه با ارامش تمام موهاش رو رنگ کردن، که خود اینم نماد خونسردی و نماد نویسنده بودن و سوزوندن عمرش پای این نوشته ها شه.
به قدری تشنه ت میکنه و توقعت رو بالا میبره که اخرای نمایش انتظار یه پایان محشر داری که خب به خوبی اکبر رادی از پس این انتظار براومده.
تنها دلیلی که به این کتاب 5 ستاره ندادم این بود که اولین نمایشی هست که از رادی میخونم و خب شاید نمایش های بعدی بهتر بودند.
Profile Image for محمدحسین.
73 reviews19 followers
November 12, 2025
این نمایشنامه سال ۴۵ نوشته شده. شاید اگه همون موقع می‌خوندم یه ستاره بیشتر می‌دادم ولی الان انگاری داشتم دیالوگای سریال «هیولا» رو می‌خوندم.
Profile Image for Neda.
134 reviews46 followers
October 23, 2018
هیچوقت زیاد در وادی نمایشنامه نبودم. پس نظرم صرفا حسی هست که از خوندنش دارم. این تجربه هم برام زیاد دلچسب نبود. داستانی خاکستری در فضایی تیره و بی نور که شاید فقط گل های مریم کمی به اون رنگ می داد. حس کردم این داستان هیچ هدفی رو دنبال نمیکنه و دو نفر در مسیری کاملا خطی زندگی رو به پیش میبرن بدون هیچ هیجان یا تغییری.
Profile Image for Hasan Abbasi.
181 reviews10 followers
March 1, 2018
اکثر نمایشنامه های اکبر رادی با حضور شخصیت نویسنده یا تیپی شبیه آن ( مانند معلم نوبسنده یا شاعر ) همراه است . نمایش از پشت شیشه ها اساسا بر مرکزیت شخصیت نویسنده و اساسا نویسنده ایرانی دهه 40 و 50 ایرانی بنا شده است و انگار نمایش در مورد خود رادی نویسنده میباشد . این نویسنده که از جنس نویسنده هایی مانند کافکا و هدایت است و ایده اصلی نگارشش همان ثبت زندگی بیحاصل خودش میباشد در ذات ایده آلیستی منفعل است . شخصیت بامداد در از پشت شیشه ها نویسنده ایست که اساسا برای خوانده شدن نمینویسد . او مینویسد تا مرگش را ساده تر کند و رنج کمتری بکشد . شخصیت پردازی خوب ، فضا گروتسک و شاید کمی سورئال و ایده اصلی آن ذاتا ارتباط بین نویسنده ، خانواده و جامعه میباشد .
Profile Image for Mohammad Alanjani.
188 reviews5 followers
April 6, 2020
از خواندن کارهای آقای رادی همیشه احساس لذت می کنم...
Profile Image for jamileh.
16 reviews10 followers
January 23, 2010
توصیف خوب موقعیت ها و آشنایی تدریجی با شخصیت های داستان از نقاط مثبت این کتاب است به نحوی که تا انتها ذهنیت خواننده در مورد شخصیت ها در حال تکامل است.
شخصیت پردازی نویسنده دراین کتاب بسیار عالی است. فضای کدر، غمگین و خالی از امیدی بر داستان حاکم است که با وجود لذتی که از خواندن متن داستان می بری دلگیرت می کند.
Profile Image for Shaden.
11 reviews6 followers
August 31, 2025
🌿 𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑾𝒊𝒏𝒅𝒐𝒘𝒔 🌿
𝑩𝒚 𝑨𝒌𝒃𝒂𝒓 𝑹𝒂𝒅𝒊



🌸 𝑬𝒏𝒈𝒍𝒊𝒔𝒉 𝑹𝒆𝒗𝒊𝒆𝒘 🌸

✨ Overall Mood:
A delicate tapestry of fleeting moments, woven with threads of longing, love, and the quiet beauty of everyday life. The narrative unfolds like a soft whisper, leaving an indelible mark on the heart.

🌿 Themes & Metaphors:
One of the most heart-stirring images in the book is this longing for a shared space:

“I wish we had a piece of land, 500 meters, a serene place where one could truly feel nature; then 200 meters we’d build in our own style—a building full of windows, colored glass that smells like trees, that smells like sunshine. The rest of our land we’d fill with flowers—Maryam’s and asters. A small stream would run through the middle of the plot. Isn’t that wonderful?”

This metaphor captures the characters’ dreams and emotional sanctuary—a vision of togetherness, beauty, and hope, all concentrated in a simple, vivid picture of a home.

💐 Character Development:
• Maryam: A radiant soul, full of energy and enthusiasm, whose growth from the first page to the last is profoundly moving. Watching her evolve in just 80 pages is heart-wrenching in the best way—she’s truly blessed.
• Bamdad: A kind and sensitive heart. The line, “I wrote the book”, adds depth to his character, showing his inner world and struggles. He feels like someone you genuinely want to protect, and the story makes you ache for him at times.

🌿 Side Characters:
• Aghaye & Khanom Derakhshan: Their contrasting perspectives enrich the story, challenging the protagonists and making the emotional journey more layered.

📚 Final Thoughts:
In just 80 pages, the author crafts a story rich with emotion, dreams, and cultural authenticity. The combination of Maryam’s radiance, Bamdad’s gentle nature, and the vivid imagery makes this a deeply satisfying and unforgettable read.



🌸 𝑷𝒆𝒓𝒔𝒊𝒂𝒏 𝑹𝒆𝒗𝒊𝒆𝒘 🌸

✨ حس کلی:
ترکیبی ظریف از لحظات گذرا، با نخ‌هایی از آرزو، عشق و زیبایی آرام زندگی روزمره. روایت مانند نجواهایی نرم پیش می‌رود و اثری عمیق بر دل می‌گذارد.

🌿 تم‌ها و استعاره‌ها:
یکی از تأثیرگذارترین تصاویر کتاب، آرزوی داشتن مکانی مشترک است:

“دلم می‌خواست یه تیکه زمین داشتیم، ۵۰۰ متر، یه جای با صفا که آدم واقعا طبیعت رو اونجا حس کنه؛ بعدش… دویست متر رو با سلیقه خودمون ساختمان می‌کردیم؛ یه ساختمونی که پر از پنجره باشه، با شیشه‌های رنگی که بوی درخت بده، بوی آفتاب بده. بعد بقیه زمین‌مونم گلکاری می‌کردیم، گل مریم و اطلسی. یه جوی آبم از میون کلا رد می‌شد. خیلی خوبه نه؟”

این استعاره آرزوها و پناهگاه عاطفی شخصیت‌ها را به زیبایی نشان می‌دهد—تصویری از با هم بودن، زیبایی و امید، که در قالب یک تصویر ساده و زنده بیان شده است.

💐 توسعه شخصیت‌ها:
• مریم: روحی تابان و پر از انرژی و اشتیاق، که رشد او از صفحه اول تا آخر به شدت تأثیرگذار است. دیدن تحول او در تنها ۸۰ صفحه قلب آدم را به لرزه در می‌آورد—او واقعاً روحی برکت یافته است.
• بامداد: قلبی مهربان و حساس. جمله‌ی “من کتاب را نوشتم” عمق شخصیت او را نشان می‌دهد و دنیای درونی و چالش‌هایش را آشکار می‌سازد. آدم واقعاً برایش دلتنگ می‌شود و دوست دارد از او محافظت کند.

🌿 شخصیت‌های جانبی:
• آقای و خانم درخشان: دیدگاه‌های متضاد آن‌ها روایت را غنی‌تر می‌کند و چالش‌هایی برای قهرمانان ایجاد می‌کند.

📚 افکار نهایی:
در تنها ۸۰ صفحه، نویسنده داستانی سرشار از احساس، آرزو و اصالت فرهنگی خلق می‌کند. ترکیب درخشش مریم، طبیعت مهربان بامداد و تصویرسازی زنده، این کتاب را به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی و عمیق تبدیل می‌کند
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Kiarashkp.
44 reviews3 followers
September 15, 2021
به نظرم اجرای این کار عالی میشه البته کارگردان باید متوجه جریان و زمان کار باشه.
Profile Image for Moien Nayebi.
120 reviews5 followers
March 30, 2022
احساس می‌کنم ملال عمریِ یک نویسنده مایه‌ی خوبی برای نوشتن نمایش نمیده. اما اینکه روایت یکجوری سوم‌شخص محدود به بامداد بود به‌نشرم نو و بدیع اومد.
Profile Image for afsoonica!.
144 reviews19 followers
September 13, 2010
هم ایرانیه هم نیست
از دل فرهنگ ایرانی میاد ولی قابل تعمبم به هر موقعیت انسانی دیگه ای
Profile Image for Soroosh Akef.
91 reviews35 followers
March 30, 2017
چه نمایشنامه‌ی غم‌انگیزی بود. نه فقط به خاطر داستان یا فضاش که خاکستریه. به خاطر این که موقع خوندن نمایشنامه با خودم فکر می‌کردم چرا ملاحظات و محدودیت‌های اجرایی‌ای که تو تئاتر امروز ایران وجود داره توش رعایت نشده، و بعد فهمیدم سال ۱۳۴۵ نوشته شده بوده. #افسوس
Displaying 1 - 15 of 15 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.