Varied works of French writer Romain Rolland include Jean Christophe (1904-1912), a series of satirical novels; he won the Nobel Prize of 1915 for literature.
The committee awarded him "as a tribute to the lofty idealism of his literary production and to the sympathy and love of truth with which he has described different types of human beings."
دوستان میخوایم بپردازیم به سومین جلد از چهارجلدی «جان شیفته» ابرشاهکار «رومن رولان» و ترجمه....و ترجمه محشر «محمود اعتمادزاده» عزیز که خدایش بیامرزد. ما در جلد اول نقد «رومن رولان» رو به نثرهای داستان نویسی در ادبیات فرانسه و همچنین نقدش رو به بنیان های خانواده شاهد بودیم. در جلد دوم نقدش رو به «جنگ» دیدیم و اون فضای پر تنش رو بدون شنیدن یک صدای گلوله حس کردیم. در جلد سوم بنظر من «رولان» بی رحم تر از جلد دوم عمل میکنه. و حرفش اینه که : «پایان جنگ صرفا خبرش خوش هست ولی آینده خوشی نداره.» جلد سوم سراسر نقد به اجتماع ، به تاریخ ، به سیاست و مهمتر از همه به فرهنگ سرمایه داری زده فرانسوی هست. علت کندی روایت داستان تا حدود 50 ، 60 صفحه اول این جلد هم همینه ؛ چون داره فضا و پیش زمینه میسازه که وارد یک داستان آمیخته به نقد اجتماعی بشه. برای همین بود که در نقد جلد اول این شاهکار نوشتم ابتدا حداقل تحقیقاتی در باب فرهنگ و جامعه و تاریخ فرانسه (نه همش ، پنجاه سال قبل از جنگ جهانی اول تا صد سال بعد رو) کلی ولی یکم با جزئیات بخونین. «رولان» برخلاف بسیاری از امروزی ها و همچنین پیشینیان خودش خوب میدونه که مدیوم ادبیات سخت ترین نوعه. و میدونه که اندیشهش رو لو میده خواه و یا ناخواه. از تفکرات سوسیالیستی بشدت حمایت میکنه ؛ سرکوب آزادی خواهان رو به تندترین شکل ممکن نقد کرد و چیزی که من دوستش داشتم : ظلم سرمایه داری و خریده شدن انسان ها و انسانیت بسدت سرمایه داری رو خوب نشون داد. و یک نکته مهم تر : «رولان» ثابت میکنه ، تصمیم های احمقانه سیاست میتونه انسان ها رو به جون هم بندازه ، میتونه به کشتن بده ، میتونه فلک زده کنه ولی هرگز نمیتونه «عشق» رو نابود کنه. و ثابت میکنه...وای خدای من ؛ به بهترین شکل ممکن ثابت میکنه عشق تنها راه مبارزه با تصمیمات احمقانه سیاسیه. در فواصل پایانی این جلد «رولان» ثابت کرد میتونه عشق بسازه. و بنظرم این عشق «مارک» از تمام عشق هایی که من در ادبیات فرانسوی خوندم قطع به یقین بهتره. در این جلد ، به «آسیا» میرسیم. دختری که واقعا تحت تاثیر «داستایفسکی» و ادای احترامی به «داستایفسکی» عزیز هست و شخصیت به یاد ماندنی «سونیا» از ابرشاهکار تمام دوران ها «جنایت و مکافات» الهام گرفته شده و نماده...نمادی از زنانی قوی که در راه زندگی عاشقانه مبارزه میکنن. برخلاف اکثر عاشقانه هایی که میخونیم ، «رولان» در نوشتن اینجا «سنت شکنی» میکنه و هرگز دخالت والدین در عشق فرزندان رو وارد داستانش نمیکنه. جلد سوم به نظر من از پایان دو جلد قبلی خیلییییی جلوتره.
(شاید اسپویل)
جمله آخر این جلد رو باهم می خونیم : «...ولی از هم اکنون من در آن فریاد نوزادی را نیز می شنوم» این بنظر من یک کات درسته.«رولان» باز هم خوشگل کات میده. طوری که شما اگر جلد بعد رو هم نخونی یک پایان داشته باشی اما جلد بعد رو بخونی یک پایان دیگه هم داشته باشی. اینها همه «سنت شکنی» در عصر رمان نویسیه. و اتفاقا درست هم هستن. با افتخار و لذت تمام پیش به سوی جلد پایانی ✊🏻💚
بخشی که به دوران بزرگسالی پسر آنت می پرداخت، کم کم داستان از نفس افتاد. مخصوصاً جاهایی که به فعالیت های سیاسی و کمونیستی دانشجویان اختصاص داشت. بخش های زیادی از این ماجراهای سیاسی را پریدم، تا برسم به جاهایی که داستان رنگ و بوی آنت ریویر می گرفت.
کتاب کلا افت کرده. گرههای داستان تقریبا صفر شده و آدم انتظار حل شدن هیچ موضوعی رو نمیکشه. همه چیز خیلی معمولی داره اتفاق میافته و اگر هم گرهی باشه، باز شدنش فقط چند پاراگراف یا نهایتا چند صفحه طول میکشه. روابط آنت با همهی مردها، روابط مارک با دوستانش و شخصیت کاری سیلوی هم دیگه خیلی تکراری شده. انگار همهش یک چیزه.☹ برای من دیگه اون جذابیت جلد یک رو نداره. تنها به دو دلیل دارم ادامهش میدم؛ اول این که جان شیفته رو با گروه همخوانی میخوانم و اینجوری زجرش کمتره و دوم مرض تا آخر خواندن کتابها حتی اگر آزاردهنده باشند.
م . ا. به آذین دین بزرگی به گردن همه ما زنان نسل پس از انقلاب دارد چرا که او بود که ما را با رومن رولان و آنت آشنایی داد ؛ وقتی که هیج منبع دیگرئ برائ آشنایی با زنان روز و مدرن دنیا نداشتیم.
اولین کتاب۲۰۲۲که تموم شد البته من این کتابو با وقفه خوندم و آخرای۲۰۲۱شروعش کردم.مثل جلد یک و دو دوسش نداشتم شاید چون یه مقدار زیادی از زندگی و احوالات آنت فاصله گرفت و رفت تو جریانات زندگی مارک و من کلا حال و هوای آروم و پرشکوه و مصمم زندگی آنت و به هیجان و عجله و ناراضی بودن حال و هوای مارک ترجیح میدم البته اولش که از مارک متنفر بودم ولی چرخش پلات وتکامل کاراکترش اوضاع رو بهتر کرد امیدوارم تو جلد بعدی بازم شخصیتش پیشرفت داشته و داستان برام روون تر بشه
ژان کریستف و جان شیفته را م. به آذین(محمود اعتمادزاده) به فارسی ترجمه کرده که اولی یکی دو سال قبل از انقلاب و دومی در سال های اول انقلاب منتشر شده اند.
سرنوشت ما ، سرنوشت جانهايي است كه مى بايد راه درازى بپيمايند . سرنوشت زنهايي كه حق ندارند پيش از گذشتن از اين تقديس سه گانه : عشق و نوميدى و ننگ ، به مرگ دست يابند