این کتاب به ذات شخصیت حسن آبشناسان جدای از یک فرد نظامی و یک فرمانده بزرگ جنگ میپردازد او را در طول مسیر ۴۸ ساله زندگیاش میبیند و در مقطعی از آن به جنگ هم میرسد. و این شخصیت او را باور پذیز و دوست داشتنی و شبیه به ما آدمها میکند. برشی از کتاب او نگاهش را به ارث گذاشت: گیتی به چشمهای سرخ حسن نگاه کرد. نگرانش بود گفت تو خیلی خسته هستی برو بخواب مجبور نیستی هر شب مطالعه کنی! مطالعه را بگذار برای وقتهای آزاد و روزهای تعطیل. حسن لبخندی زد و گفت: منظورت این است که فقط روزهای تعطیل غذا بخورم؟ حسن گفت: خب به نظر تو میشود در روز یکبار وعده هم غذا نخورد و بعد از بدن کار کشید؟ روح هم همین طور است میتوانم به مغزم غذا ندهم و بعد انتظار داشته باشم فکرم درست کار کند؟