دوره ۳۷ ساله پهلوی دوم به لحاظ قدرتِ اعمالِ نفوذ، به دو دوره تقسیم میشود. دوره اول از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ که قدرت متمرکز سیاسی وجود نداشت و مجموعه نهاد سلطنت کمترین نقش را در ایفای حاکمیت داشت. دوره دوم از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ که حکومت توانست به یگانه مرجع قدرت سیاسی تبدیل شود. با توجه به موقعیت جدید، ساختار قدرت سیاسی پهلوی دوم نیز شکل گرفت. این ساختار متمرکز و شخصی بود و بر ارتش و نیروهای اطلاعاتی، دیوانسالاری، احزاب و درآمد نفت متکی بود و با دو شیوه نظارت – کنترل و سرکوب سعی کرد حاکمیت خود را بر جامعه محقق کند و از این طریق جامعه را تحت کنترل خود درآورد ولی پیامد چنین سیاستی منجر به بدبینی و بیتفاوتی جامعه نسبت به رژیم شد. با شکلگیری دولت در معنای جدید آن، «هویت» بُعدی «ملی» یافت و دولتها، هویتسازی را در دستور کار خود قرار دادند. در ایران نیز، حکومت رضاشاه آغازگر هویتسازی به شمار می ید. آنچه ویژگی اصلی هویتسازی ملی در دوران پهلوی اول است، بیاعتنایی به فرهنگ ملی و عوامل سازنده آن، از یک سو، و افراط در طراحی و اجرای پروژه هویتسازی، از سوی دیگر، است. چاپ اول ۱۳۸۴ چاپ دوم ۱۳۸۶
خاطرات هوشنگ پیرنظر از مدیران مهم میانی دوره نوسازی ایران که عمدتا به دست ابوالحسن ابتهاج و منوچهر گودرزی انجام شد... نویسنده نگاه انتقادی به اون داره و بنظرش میتونست کار به شکل بسیار بهتری جلو بره ولی خب اگه امروز بود و شرایط امروز دستگاه به شدت بدون بهره ور دولتی امروز رو با اوضاعی که خودش ازون دوران میگه مقایسه میکرد متوجه می شد که صد رحمت به اون دوران...