این کتاب، داستان دختری است که عشق و عرفان را توأمان می خواهد و روحانی زیادهخواه واتیکان او را به تخت شکنجه میبندد. «مادلن» تنها دختر فردی به نام «انسلم»، چشمانی همچون زمرد سبز دارد و این چشمان برای راوی داستان چیزی جز لعنت ابدی و آتش جهنم به ارمغان نخواهد آورد. "برنار دونادویو" عضو فرقه وعاظ دومینکن شهر تولوز درهمان لحظه اول جادوی مادلن میشود و به گناه خود اقرار میکند. دست بسته و ناتوان اسیر عشق او میشود. برنار به سادگی اعتراف می کند که بیش از حد لازم و شرط عفاف به او خیره شده است. اما عکسالعمل «مادلن» چیست؟
Colin Falconer writes fast-paced historical adventures that sweep readers across centuries and continents, from the battlefields of Rome to the intrigues of forgotten empires. His novels blend action, danger, and unforgettable characters in richly imagined worlds.
Born in London, Colin now lives in Australia with his wife and their cocker spaniels. Click FOLLOW for updates on new releases, or join his mailing list for exclusive offers.
یه کتابیه که جرأت داره سراغ سؤالهایی بره که معمولاً ازشون فرار میکنیم؛ همون سؤالهایی که مرز بین ایمان و عقل رو به لرزه درمیارن. نویسنده با زبانی تیز و صادق، ما رو وادار میکنه فکر کنیم: اگه قراره باور واقعی داشته باشیم، باید از دلِ فکر و آگاهی بیاد، نه از ترس یا عادت. ترجمهاش هم واقعاً بینقصه، طوری که حس میکنی نویسنده داره مستقیم باهات حرف میزنه. اگه از کتابهایی خوشت میاد که ذهنتو به چالش میکشن و بعد از بستن جلدش هنوز بهش فکر میکنی، این یکی حتماً برات جذابه
هنگامی که یک دوست به دشمن تبدیل می شود،شگفت زده از خود می پرسیم چرا روزی چنین موجودی را تحسین کرده بودیم. در او چه دیده بودیم که تصور می کردیم انسان مهربان و قابل احترامی است؟
با خواندن اینجور کتابها میفهمیم وجود خرافات در ادیان دیگر زیاد است، و این فقط به یک دین خاص مربوط نیست. در واقع هر چه از تحصیل و آموختن میگذرد ، جهل جای خود را به دانستن خواهد داد. در واقع با آموختن میتوان به اعتقادات افراطیخودت هم نگاهی بیندازی. گاهی باید به هر چیز شک کرد. من موندم چرا اینقدر به جنس زن بد نگاه شده در کتب قدیم، واقعا دلیل این دید بد کجا بوده؟ تقریبا همپای شیطان معرفی شدیم.🙃 و این در کتب قدیم ایرانی هم مشهوده مثل سمک عیار و یا کتاب هزار و یک شب که در حال خواندنش هستم.😐
این کتاب نسب به کتاب دختر مغول و سلطانه که از همین نویسنده خونده بودم جذابیت کمتری داشت ولی باعث شد تا به فضای خفقان آور کلیسا و سلطهای که کلیسا بر مردم داشت و اینکه به راحتی میتونستند توسط انکیزسیونها، هر حکمی رو درباره مردم صادر کنن، دچار تعجب شدم! داستان درباره اهالی یک دهکده است و یک دختری به اسم مادلن که گهگاهی مریم مقدس رو میبینه و آخرین باری که دچار این مکاشفه شد نزدیک یک چشمه بود و همین امر باعث ورود انکیزسیونها به این دهکده و تحقیقات درباره این دختر و اهالی مردم بشه نکته قابل. توجهتر در این کتاب اشاره به این موضوع بود که عیسی مسیح فرزندی داشته همونطور که در کتاب کد داوینچی، دن براون به این موضوع اشاره داشته! بلایی که این کشیشها و انکیزسیونها سر مردم میآوردند درست شبیه همین بلایی که آخوندها سر مردم میارن و همون خرافات اونها باعث کسب و کار و رونق کلیسا بود همونطور که خرافات در دین اسلام باعث کسب و کار آخوندها و سردمداران دینی شده. این دختر چشمان سبز خیلی گیرایی داشت و همین چشمها باعث شده بود تا خیلیها عاشقش بشن ( همونطور که قبلاً گفته بودم بعضیها از زیبایی بیش از اندازه در عذابن و بعضیها در حسرت زیبایی اونها) بیشتر توضیح نمیدم اون هم به این خاطر که شاید بعضیها علاقهمند به خوندن این کتاب باشند. رمانهای تاریخی فالکنر، برگرفته از اطلاعات جامع و پرباری که نویسنده قبل از نگارش داستانش داشته که جای تحسین داره
این کتاب از اون دست از کتاب ها بود که شاید اگر به خلاصه اش اکتفا میکردم هیچوقت خوندنش رو شروع نمیکردم قصه ی عاشقی بین کشیش ها و راهب ها فراوون توی جهان ادبیات نقل شده اما این یکی به دور از کلیشه های همیشگی و به طرزی حقیقت وار نوشته شده .کارکتر ها نهایت کاری که از دستشون بر بیاد برای حفاظت از عقاید شون میکنند و قرار نیست به راحتی تسلیم عشق ممنوعه بشن دو نقطه ی قوت این کتاب قطعا قلم نویسنده و از اون مهم تر ترجمه ی فوق العالده شیوا جناب سید اشرف هست . کلمات به خوبی با احساسات بازی میکنند و این باعث میشه مخاطب خیلی خوب با متن ارتباط بگیره و همین موضوع باعث شد کتاب خیلی هیجان انگیز باشه و علی رغم قصه ی تلخی که داره همچنان حس خوشایند توی وجودم درمورد خوندنش داشته باشم توی روند داستان خیلی جاها حس خشم به خودم میگرفتم از تمام این ها گذشته نویسنده از یک شگرد خیلی خاص توی نوشتن این رمان بهره برده و موضوعات یکسان رو از دیدگاه کاراکتر های مختلف بیان کرده و به همین ترتیب بدون اینکه به ویژگی های اخلاقی و رفتاری کاراکتر ها اشاره ی مستقیمی داشته باشه شخصیت اون هارو از طریق دیدگاهشون به خواننده معرفی میکنه . گاهی یک اتفاق مشابه به دو حالت مختلف بیان می شد و در خیلی از جزئیات با هم تفاوت داشت و این نشأت از خودسانسوری کاراکتر ها به دلیل عقاید شون داره و نشون میده برای تبرعه کردن خودشون در خلوت خود حقایق را طور دیگری توی ذهن خودشون باور میکنند . همه ی ما در مورد قرون وسطی و عقاید منسوخ و پوچ ، شکنجه ها و تفتیش ها بار ها شنیدیم اما این کتاب به واقع بیانگر یک زندگی جزئی در اون دوران هست و نشون دهنده ی سبک زندگی با اون قوانین هست . شخصیت مادلن به شدت برای من باور پذیر بود . وقتی حرف از اقتدار و زن قدرتمند به میان میاد عموما زن هارو سلطه جو نشان میدهند .برنامه ریزی میکنند تا کارکتر زن قوی هیچوقت تسلیم نشه و هیچوقت سر فرود نیاره . مادلن به طور خیلی حقیقی با اقتدار بود و نویسنده به ظرافت خوی زنانگی و همینطور شجاعت رو توی این کارکتر ادغام کرده بود . علاوه بر به تصویر کشیدن غرور و اقتدار ، این دختر رو در حالت وحشت و ترس و تسلیم هم به توصیف در آورد . پایان این داستان با وجود سیر غم باری که کتاب داشت ، خیلی شیرین و رضایت بخش بود :) از کسی که این کتابو بهم هدیه داد خیلی زیاد ممنونم