نام: محمدرضا ▪ نام خانوادگی: عبدالملکیان ▪ سال تولد: ۱۴/ خرداد/ ۱۳۳۱ ▪ محل تولد: نهاوند ● آثار: مَه در مِه (۱۳۵۴), ریشه در ابر (۱۳۶۵), رباعی امروز (گردآوری ۳۲۰ رباعی از ۹۰ شاعر/ ۱۳۶۳), ردّپای روشن باران (۱۳۷۳), مهربانی (۱۳۷۴), آوازهای اهل آبادی(۱۳۷۴), ساده با تو حرف می زنم(۱۳۸۲), حالا که آمده ای(۱۳۸۴) و گزیده ادبیات معاصر (نیستان/ ۱۳۷۸). ● و بعد... کودکی و تحصیلات خود را در نهاوند گذراند و در سال ۱۳۵۰ دیپلم طبیعی گرفت و در سال ۱۳۵۴ هم مدرک مهندسی از دانشکده کشاورزی همدان. او در اردیبهشت ۱۳۵۷ به عنوان محقق در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران مشغول به کار شد. سپس در سال ۱۳۶۳ به عنوان کارشناس به سازمان آموزش کشاورزی وزارت کشاورزی منتقل شد و برای مدتی هم رئیس اداره تدوین کتب درسی آن سازمان بود. عبدالملکیان از سال ۱۳۷۰ تا کنون مدیر کل دفتر آموزش های رسمی وزارت کشاورزی است. اولین شعر او به هنگام تحصیل در کلاس دهم (۱۷ سالگی) در مجله امید ایران و اولین مجموعه شعرش, در سال ۱۳۵۴ انتشار یافت. عبدالملکیان عضو هیئت مدیره انجمن شاعران ایران و همچنین عضو شورای عالی خانه هنرمندان است.
ساده با تو حرف می زنم مثل آب با درخت مثل نور گیاهی مثل شب نورد ِ خسته ای با نگاه ماه
ساده با تو حرف می زنم ناگهان مرا چرا چنین به ناکجا کشانده اند ؟! کیست اینکه خیره مانده اینچنین مات و مضطرب در نگاه ِ من
من ؟ نه، این، نه من نه، نیستم!
این غریب! این غریبه ی شکسته! کیستم؟
مادرم کجاست؟ من کلاس چندمم؟ دفترم کتاب فارسی جزوه های خط من کجاست؟ من چرا چنین هراسناک و مضطرب... من که در کلاس جزو بچه های خوب بوده ام ساکن و صبور من همیشه گوش داده ام دفتر مرا نگاه کن بارها و بارها بی غلط نوشته ام : "آب "آذر" "آفتاب" مشق های من مرتب است موی سر و ناخنم.... پس چرا چنین؟
این غریب این غریبه در حصار قاب ِ آینه اینکه شانه می کشد به موی خویش کیست؟ شانه؟! من کلاس چندمم؟
ساده با تو حرف می زنم آن همه نگاه مهربان آن همه درخت و پرسه پرنده آن همه ستاره و سلام آن همه پریدن و رسیدن و میان موجی از ستاره پر زدن آن خدا و شب خواب های پرنیانی بهار آفتاب صبح ِ پشت بام عطر باغچه نربان و از میان شاخه ها تا کنار ِ حوض ِ سبز خانه امدن باز هم به ماهیان ِ سرخ سر زدن
ناگهان چرا چنین؟! این همه شبان تار بی ستاره بی پرنده بی بهار
این چقدر بی شمار ــ شاخه های آهنین ــ که قد کشیده اند ــ رو به روی من
مات و گیج و گنگ مانده ام میان ــ آنچه هست و نیست نه، نبوده، هیچگاه این حصار و قاب جزو درس های من نبوده است