«چاقو در آب» نخستین فیلم بلند رومن پولانسکی، نمایشی نفسگیر از روان انسان است در فضایی بسته و مینیمال؛ سه شخصیت، یک قایق، و آبی بیپایان. فیلمی که با بودجهای اندک ساخته شد، اما با دقت و وسواس فرمیاش، به اثری کلاسیک در سینمای روانشناختی تبدیل شد. اثری که اگرچه در سطح پیرنگ، داستانی ساده دارد — سفر یک زوج طبقه متوسط با جوانی ناشناس — اما در زیرلایههای خود، بوطیقایی از رقابت، میل، قدرت و تحقیر را میپرورد.
پولانسکی، که بعدتر در آثاری چون محله چینیها و مستأجر نیز وسواسش در بررسی ذهن انسان را ادامه داد، در همین اولین فیلماش نیز نشان میدهد که چگونه میتوان با کمترین عناصر، بیشترین اضطراب را آفرید. در «چاقو در آب»، دریا و قایق به استعارهای از انزوا و آزمایشگاه روان انسان بدل میشوند؛ جایی که شخصیتها به تدریج از پشت نقابهای اجتماعی بیرون میزنند و میل به سلطه، ترس از فرومایگی، و تهدید جنسیتی در بستر موقعیتی به ظاهر عادی شکوفا میشود.
زوج میانسال و مرد جوان در سهضلعیای از قدرت و تمنا قرار میگیرند؛ مرد میخواهد بر جوان تسلط یابد، زن تماشاچی است و همزمان شریک بازی، و جوان با خامی اما زیرکی، این نظم صوری را به چالش میکشد. چاقو، که تنها سلاح فیزیکی در فیلم است، نماد غرایز خام، تهدید خشونت، و تمایل به اثبات مردانگی است — ابزاری که بیش از آنکه زخمی واقعی بزند، زخمی روانی بر مرد میاندازد.
پولانسکی از صدای آب، باد، و سکوت، چنان استفادهای میبرد که صحنهها به جای آنکه صرفاً تصویری باشند، به لحنی موسیقایی تبدیل میشوند. موسیقی کریستوفر کومدا، با سازهای جَز و تنشهای زیرپوستیاش، مکملی درخشان برای فضاست: مدرن، تلخ، و نگران.
«چاقو در آب» تنها درباره سه نفر روی یک قایق نیست. درباره موقعیت انسانی است که در آن، نقابها میافتند، قدرت به چالش کشیده میشود، و خشونت نه در هیاهو، بلکه در سکوت شکل میگیرد. این فیلم، نه فقط آغاز مسیر کارگردانی پولانسکی است، بلکه یکی از نمونههای مهم سینمای مدرن اروپاست که روان انسان را در قابهای محدود، بیرحمانه واکاوی میکند.