رمان پیچیده ای است که شروع تکان دهنده و کنجکاوی برانگیزی داره و بعد وارد فراز و نشیب هایی میشه، که البته به عقیدۀ من فرازهاش به مراتب بیشتر از نشیب ها است. موضوع محوری رمان که اشخاص و رخدادها رو کنار هم میاره اعتراضات دانشجویی سال 77 و 78 است. راوی رمان پزشکی است که به همراه دوستانش درخانه ای مجردی زندگی میکنه و در این سالهای اعتراض و شور و شورش، در هزار توی سیاسی بازی گم میشه و سر از زندان و "گاودونی" در میاره و روایتی که آغاز رئالیستی داره با متلاشی شدن ذهن راوی در اثر شکنجه یا چیزهای دیگه، تبدیل میشه به روایتی مالیخولیایی از اشخاص و رخدادهای سیّال. روایت سطح رمان در جای خودش جذابیت هایی داره، ولی خب این تمام رمان نیست و عناصر نمادین و استعاری متعددی که در جای جای رمان کاشته شده باعث میشه که معناهای عمیق تری داشته باشه. از این میان میشه به شخصیت شورش اشاره کرد که انگار یک جورهایی نقطۀ وصل کنندۀ آدمها به هم دیگه س و با پایان سرنوشت او، سرنوشت سایر اشخاص هم تمام میشه. یا ایدۀ آدم-عروسک ها که خیلییییییییییییییی تکان دهنده و جذاب بود برای من. یا ایدۀ کافه ستاره با کافه دار پیری که تا به حال هرگز سیگارش رو خاموش نکرده و رئیس کافه ای است که وقتی واردش میشی چهل سال به عقب برمیگردی. به نظرم رمان خوب و در خور توجه بیشتری بود و در قیاس با برخی رمان های امروزی مثلن، بسیار قوی تر بود. این رمان سال 1382 یکی از سه نامزد نهایی جایزۀ رمان اول گلشیری شد، و داوران که حسین پاینده و عبدالله کوثری بودند هیچ کدام از سه رمان رو برنده اعلام نکردند و بیانیۀ زیر رو منتشر کردند:
"از اين سه اثر دو رمان با وجود تفاوتهايي که با هم دارند نمونه اي از الگوبرداري شتابزده و افراطي از سبکهاي نوشناختهء رمان نويسي غرب (بخصوص پسامدرنيسم) و سبک فراداستان به شمار مي روند.در اين دو رمان دغدغهء ارتباط با خواننده به چشم نمي خورد و نويسندگان امکان فهم درست و کامل متن را از خواننده سلب کرده اند.... رمان سوم با تبعيت از روايتي تک بعدي و بي بهره از هرگونه تخيل و ابداع، نتوانسته از آثار نوشته شده در دهه هاي چهل و پنجاه ايران فراتر رود. "
که خب البته موافق نیستم با این بیانیه و حالا که "شهر بازی" و "خاکستر و خاک" رو که دو تا از این سه رمان هستن (سومی "ده مرده" از شهریار وقفی پور) خوندم خیال میکنم که "شهر بازی" لیاقت بیشتر از اینها داشته و محافظه کاری دو داور بهشون اجازه نداده که این رمان رو برنده اعلام کنن.
اگر در سال های 77 یا 88 دانشجوی بوده باشید، یا دست کم اگر این سالها رو و شور و شورشی که درشون موج میزد به یاد بیارید، احتمالاً این اثر رو خواهید پسندید.
سر کلاس یکی از بچهها گفت شهربازی رو بخونیم به پاس جنبش دانشجویی و یاد ۱۸ تیر ۷۸. شهربازی رای نیاورد ولی کنجکاو شدم که بخونمش.
چه چیزی بهتر از رئالیسم جادویی برای حرفزدن از تیرماه سال ۷۸؟ چجور شخصیتی بهتر از شخصیت شیزوفرن برای توصیف یه زندانی سیاسی؟ بهتر از این، کجا میتونی راوی غیرقابلاعتماد رو به کار بگیری؟ بعد بحث کنی سر این که راوی و نویسنده فرق دارن یا نه. ایدههای درخشانی که میتونستن رمان بهتری خلق کنن اگر مایهی داستانی غنیتر بود. «خودتو بزن به دیوونگی»، «جوابای پرت و پلا بده»، آدم یاد خاطرههاش میفته. ما خیلی وقته خودمونو زدیم به دیوونگی و شبیه خل و چلا هی تکرار میکنیم که بریم «شهربازی».
«سیچهل نفری از دانشجوها برگشته بودند جلوی دانشگاه آنجا هم نتوانستم با دانشجوها قاطی شوم خیلی سعی میکردم ولی دهانم به شعاردادن باز نمیشد، شعارها کلمهها توی دهنم نمیچرخید. توی این چند روزه گاهی رفته بودم بین جمعیت و فریاد هم کشیده بودم اما نمیشد. انگار کلمهها درست ادا نمیشد مثل کسی که مدتها باشد کلمهای را نگفته باشد و حالا سختش باشد. به جوانهای بیست و دو سه ساله ای که هر چه را میخواستند فریاد میزدند، حسودیم میشد. غریبه بودم بین آن همه آدم. فکر کردم؛ من همینجا تمام شدهام. دستی به شانهام خورد»
به یاد سرخ فاجعۀ کوی دانشگاه تهران در تیرماه ۱۳۷۸ و جنبش دانشجویی ایران من بهطور کلی از سبک سیال ذهن و خصوصاً راوی غیرقابلاعتماد خیلی لذت میبرم و نمونههای درخشانی رو هم ازش خوندهم، هم در داستان فارسی و هم در داستان جهان. به این اشاره کردم تا بگم نسبت به این تکنیکها گاردی ندارم اما تو این داستان انگار نویسنده اصرار داشت که به قول ناصر غیاثی نذاره مخاطب به هیچ کشف خاصی برسه. و این اصرار، خواه عامدانه باشه یا نه، از یه جایی به بعد واقعا کسلکننده شده بود. مخلص کلام، هر گونه آشفتهنویسی الزاماً به معنی تکنیک نیست.
رمان بسیار پیچیده هست که به کوی دانشگاه مربوط میشه ولی این رمان توانایی باز تولید رخداد به حوادث اخیر رو هم داشته باشه، اول رمان با یک جو رئالیسم جادویی طرف هستیم که به شدت یاد ملکوت من رو انداخت ولی رفته رفته حالت های مالیخولیای شدید به خودش گرفت
بلایی که سانسور بر سر ادبیات این کشور آورد، چیزی نیست که قابل انکار باشه.شدت و ضعف اون در دوره های مختلف متفاوت بود و هر زمان حکومت کمی پا رو از گلوی نویسندگان برداشت نتیجه خوبی برای ادبیات به همراه داشت و باعث رشد اون شد. به همین خاطر از قدیم نویسنده ایرانی دست به خود سانسوری میزد و تا جایی که میتونست خودش خودش رو سانسور میکرد و در نتیجه تاریخ ادبیات معاصر پر از کتاب هایی شده که گنگ و نامفهوم بودن،مشخصه جدایی ناپذیر اونها به حساب می اومدن.جایی که خیال و واقعیت در هم تنیده میشد و گاهی جدا کردن اونها از هم کاری ناممکن به نظر میرسید. حمید یاوری هم مثل خیلی از هم نسلانش تو شهر بازی همین ترفند رو به کار میبره. داستان یک پزشک جوان به اسم فرهاد با چند نفر از دوستانش که در تکاپوی ماجراهای کوی دانشگاه، زندانی و بازجویی میشه و در ترکیب کاملی از واقعیت و خیال که حتی برای خودش هم جاهایی قابل تشخیص نیست،به روایت گری میپردازه. شهربازی زبان استعاره گونه ای از جامعه ای هستش که سالهاست رویاهای انسانها با واقعیت های زندگی در اون ترکیب شده و زبان جدیدی برای رهایی از استبداد دیکتاتوری خلق کرده.اما حتی همین هم به دادش نمیرسه و همین کتاب هم فقط یکبار چاپ میشه و دیگه اجازه چاپ پیدا نمیکنه. دروغ بزرگی بود این جمله که استعداد در سایه ترس و سانسور رشد میکنه.شاید با یک سانسور معقول در یک جامعه قانون مدار تا حدی میشد این مطلب رو باور کرد ولی در جوامع استبداد زده به صورت مطلق مثل ایران، این جمله فقط به یک شوخی زشت شبیه تا واقعیت. کتاب روایت گری رو بین اول شخص و سوم شخص به صورت سیال جابه جا میکنه و دنیای واقعیرو با خیال.گاهی نتیجه خوبی ازش حاصل میشه و گاهی هم نه.اما به نظرم چیزی که نمود بیشتری داره اینه که بعد از بیشتر از بیست سال وقتی کتاب رو میخونین اونقدر کدها و نشانه ها در لفافه مخفی شدن که فهمیدنش کار سختی به نظر میرسه.شما فکرکن که مخاطب کم سواد و ناآگاه زیر بیست سال این روزها بخواد سراغش بره و به درکیاز روایت گری نویسنده در مورد اتفاقات اون زمان برسه،چه عذابی باید بکشه و در نهایت هم نمیتونه با متن کتاب ارتباط برقرار کنه. کتاب در مجموع تلاشی بوده از یک ذهن خلاق برایروایت گری با دست های بسته از یکی از ملتهب ترین دوران تاریخ معاصر یک نسل ولی در نهایت قابل ستایش برای خلق نگاهی تازه به کثافتی به نام زندان و زندانی امنیتی سیاسی.جایی که در اون به خوبی نشون میده انسانها چطور تاوان مخالفت هاشون رو با عمر و جونشون پرداخت میکنن و هیچ وقت نمیتونن به زندگی عادی و نرمال بر گردن.