خلاصه داستان: این کتاب داستان زندگی دختری بسیار زیبا به نام ماهک است که در رشته آرشیتکی تحصیل میکند و در فقر کامل به سر میبرد. برای رفع نیازهای ابتدائی زندگی در کنار ادامه تحصیل در بیمارستانی به پرستاری نیز با گذراندن دوره بهیاری مشغول است. پسر صاحب آن بیمارستان دکتر مبین تابنده که بسیار همهچیز تمام است و دکتر اطفال است٬ عاشق ماهک میشود. به کرات به عشقش اعتراف میکند٬ ولی ماهک به او اعتماد کامل ندارد٬ برای همین از زیر بار اعتراف به عشقش فرار میکند. رامش و سیروس دردسرهای فراوانی برای ماهک و مبین ایجاد میکنند که ...