نویسنده: كتاب حاضر پيامد تلاشي طولاني است كه حاصل آن اينك در دسترس خوانندگان ارجمند قرار ميگيرد.
عنوان كتاب را «زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران» نهادهام تا به روشني گوياي محتواي اثر باشد. واژه زرسالاري را در همان معنايي به كار بردهام كه در نوشتار سياسي معاصر غرب از مفهوم «پلوتوكراسي» فهميده ميشود. «پلوتوكراسي» از واژه يوناني «پلوتوس» به معناي «ثروت» است و منظور سروري مستقيم يا غيرمستقيم يك اقليت ثروتمند و بهرهمند، نخبگان زرسالار، بر تمامي جامعه است. در اين پژوهش زرسالاري دنياي امروز را داراي ساختاري دودماني يافتهام و لذا از آن با عنوان اليگارشي زرسالار نيز ياد كردهام. در كاربرد واژه اليگارشي (به معناي نخبهسالاري دودماني)، نه معادل فارسي آن، تعمد داشتهام زيرا به گمان اينجانب معادلهاي فارسي گوياي تمامي مختصات و ابعاد آن پديدهاي نيست كه با اين مفهوم شناخته ميشود. بدينسان، تركيب اين دو واژه معنايي را ميسازد كه مطمح نظر نگارنده است.
بايد متذكر شوم كه كاربرد اين مفهوم ابداع اينجانب نيست و در فرهنگ سياسي معاصر براي اطلاق بر همين پديده پيشينه دارد. در همين معناست كه جرج برنارد شاو، نويسنده انگليسي، از «اليگارشي زرسالاري» سخن گفته است كه «تمام اقتدارات كهن شاهان» را اعمال ميكنند. و اين همان پديدهاي است كه هربرت جرج ولز، نويسنده ديگر انگليسي از آن با تعبير انسانهايي به سان خدايان ياد كرده است. و در همين معناست كه در واژگان سياسي غرب گاه مفهوم «پلوتودمكراسي» به كار رفته است؛ يعني آن نظم سياسي و اجتماعي كه در ظاهر دمكراتيك است و در باطن پلوتوتكراتيك.
در متن كتاب، درباره اين پديده و سير بغرنج و طولاني پيدايش و تطور آن به تفصيل سخن گفتهام. ملخص كلام اين كه بر بنياد سنن و ميراث دوران جنگهاي صليبي، در سدههاي شانزدهم تا نوزدهم ميلادي اتحاديهاي از خاندانهاي شريك و درگير در غارتگريهاي ماورا بحار در غرب و مركز اروپا شكل گرفت. همين مجموعه بود كه زمام امور كمپاني هند شرقي بريتانيا را در دست داشت و در سده نوزدهم بزرگترين امپراتوري مستعمراتي تاريخ معاصر را بنياد نهاد.
در دوران تكوين پژوهش حاضر، براي نگارنده اين پرسش به جد مطرح بود كه نقدينگي انباشته و افسانهاي كمپاني هند شرقي بريتانيا پس از انحلال رسمي آن در سال 1857 ميلادي چه شد، كانونها ي گرداننده اين مجتمع عظيم جهاني در نيمه دوم سده نوزدهم و سده بيستم چه سرنوشتي يافتند، و بازماندگان و وارثين آنان در جهان امروزين چه ميكنند؟
در جستجوي پاسخي براي اين پرسش بود كه نگارنده با مجموعهاي از مجتمعهاي عظيم اقتصادي آشنا شد كه در دنياي امروز شبكهاي گسترده و در هم تنيده را ميسازند. و دريافت كه زمام اين مجموعه همبسته و جهانشمول به طور عمده با اعقاب همان خاندانهايي است كه در سده نوزدهم اليگارشي مستعمراتي دنياي غرب به شمار ميرفتند و مستقيم يا غير مستقيم وارث سنن و ميراث غارتگري صليبي و ماوراءبحار سدههاي پيشين بودند.
نگارنده در پژوهش حاضر از روشي بهره برد كه تبارشناسي ناميده ميشود. اين روش براي ما ناشناخته نيست؛ همان دانش ارجمندي است كه با نامهايي چون «علمالانساب» و «علمالرجال» در ايران پيشينه طولاني دارد و در گذشته يكي از بنيانهاي استوار تاريخنگاري ما را تشكيل ميداد. تبارشناسي امروزه براي پژوهش در زمينه ايلات و عشاير و تمامي جوامع داراي ساختار قبيلهاي كاربرد گسترده دارد و از پايههاي دانش مردمشناسي به شمار ميرود. اين روش در تحليل تحولات تاريخ معاصر نيز داراي كارايي جدي است.