این کتاب فوق العاده است... زندگینامه علامه طباطبایی ... آن موقع که این کتاب را خواندم آن بخشی برایم جالب بود که همسر علامه طباطبایی از تبریز که در آن در باغ بزرگی و چندین خدمه تمام وقت داشتند در آن و صد سال پیش حمام سرخانه داشتند و درخت های میوه فراوان و یک رفاه صد درصدی ... اینها همه را با طیب خاطر رها میکند که همراه همسرش به نجف برود که آقا درس بخواند و بشود علامه طباطبایی مولف تفسیر المیزان...بروند در نجف در یک زیرزمین که آنطور که نوشته اند محل آمد و شد اجنه بوده و آب سالم نداشته اند و آب و هوا به آنها نمیساخته و بچه ها مدام مریض میشدند... یک چیز جالب دیگری هم در این کتاب بود... علامه بعد از فوت همسرش بعد از سالها با خانم دیگری ازدواج میکند آن هم به اصرار بچه هایش... خانم جدید برای مبارزه با مورچه ها که جای جای خانه لانه کرده بودند نفت میریزد اینور و آنور...بین این خانم و آقا بر اثر همین مساله اختلاف می افتد...علامه به خانم جدید میگوید خانم برای دفع مورچه ها به آب دعا میخواند و بر سر راه مورچه ها می ریخت...خودشان میرفتند...تو چرا مورچه های زبان بسته را کشتی... آدم دلش میخواهد آنطوری زندگی کند...