« La première fois que tu es mort,j'avais sept ans et demi. » Quels drames et quels enjeux faut-il pour qu'un enfant décide de gagner sa vie comme écrivain , à l'âge où l'on perd ses dents de lait ? En révélant ses rapports avec son père, Didier van Cauwelaert nous donne les clés de son oeuvre, et nous offre son plus beau personnage de roman. Un père à l'énergie démesurée, à l'humour sans bornes et aux détresses insondables , qui a passé sa vie à mourir et renaître sans cesse. Un père redresseur de torts et fauteur de troubles, qui réenchanta le monde par l'incroyable force de son destin, de ses talents et de ses folies au service des autres. Drôle, bouleversant, généreux et tonique, Le Père adopté est à la fois un merveilleux récit des origines et un irrésistible appel à inventer sa vie en travaillant ses rêves. Le Père adopté a reçu le prix Nice Baie des Anges et le prix Marcel-Pagnol 2007. « Didier van Cauwelaert se déboutonne et c'est émouvant. L'exercice est périlleux mais l'écrivain est habile, rusé et léger, ce qui suppose une certaine profondeur. [...] Drôle et poignant. » Le Monde des livres . « La féérie et la fantaisie éclairent les pages sans jamais tremper dans l'eau de rose. Le rire croise la tragédie avec une élégance pudique (...). À la manière de Pascal Jardin dans Le Nain jaune , van Cauwelaert signe un portrait émouvant et drôle. » Christian Authier, Le Figaro littéraire . « Enjoué, enlevé, volontairement inconvenant (...), éminemment romanesque (...), désopilant (...), surprenant et divertissant dans les circonstances les plus graves. (...) un dialogue malicieux, poursuivi au-delà de la mort, dont le lecteur ne se sent jamais exclu. » Delphine Peras, Lire .
Didier van Cauwelaert est un romancier et dramaturge français, né d'une famille d'origine belge.
Didier van Cauwelaert is a French novelist and playwright with Belgian roots.
Well-known French writer Didier van CAUWELAERT has some very big literary successes in his portfolio.
From the age of 8 he dreamed of taking up a pen to become independent and feed his family.
After devoting several years to theatre, to playing Sartre and directing Beckett, Anouilh, Ionesco, and after a brief career as a children's book critic, a chance meeting with a certain Greta GARBO got his foot in the door.
In 1982 he published (at last) his first book “Vingt ans et des poussières” with Editions du Seuil, just after his 22nd birthday. He would reach an ever wider public with every new book.
Awarded the Prix Goncourt in 1994 for “Un aller simple” (One way) this voracious writer let his imagination run rife and arrived at the pinnacle of his career.
An extraordinary author, Didier van CAUWELAERT has sold over 5 million copies and been translated into 30 different languages.
Films have been made of several of his books: “Un aller simple”, “Hors de moi” adapted for film as “Sans identité” and “J’ai perdu Albert” taken from his novel of the same name.
His latest work “La bienveillance est une arme absolue” (goodwill is the ultimate weapon) takes the mind to new horizons.
The ultimate weapon, a weapon to shock, to create joy, goodwill is the only answer to the moral crisis in which society finds itself.
از وقتی دست از بازنشستگی کشیدهای، حالت بسیار بهتر شده است، عمیقا معتقدم که مرگ، تو را به زندگی شغلی و پر کارت بازگردانده است. ادامه بده. جایگاهت را در آن جهان تصرف کن و به وظایفی که برعهده داری عمل کن. بخواه که در مجازاتها به مجرمان تخفیف دهند. از هر چیز غیر قابل دفاع و از فقری که دیگر فراموش شده و کسی به آن اهمیت نمیدهد، دفاع کن. باز هم کمک کن. به افکار خلاق جوان و ناپخته، ناقص، رنجور، مرگ اندود یا خفتهای که خود نیز یکی از آنها بودهای، کمک کن. مرگت را تمام و کمال زندگی کن. نیرویی را که به خوبی میدانستی چطور به آن متصل میشوی، بی هیچ قیدی رها کن تا توسط کسانی که میدانند چطور آن را تقویت و منتقل کنند، دریافت شود. تا تو بیشتر و بیشتر موثر و سودمند شوی. این تنها چیزی است که من با خودخواهی محض از خدایی میخواهم که تو با خوشحالی به او ایمان داشتی. نه خدای دیگران، بلکه خدایی با فرهنگ! خدایی که پر است از نیروی خلق کردن، نیروی فهمیدن و آگاهانه عشق ورزیدن. ص 216 کتاب
پدر حضانتی، مرور خاطرات خانوادگی چند نسل از این نویسنده و متمایز کردن شخصیت، سبک زندگی، تفکراتشون و خوشی و ناخوشی های زندگیشونه که سهم بیشتری از این خاطرات رو به پدرش اختصاص داده، پدری که دیدیه از دوران کودکی خودش رو برای مواجهه با فقدانش آماده کرده، اما تا سال ها پس از اون شاهد عمر طولانی و جنگیدن پدرش برای داشتن یک زندگی دلخواه هست،و البته پس از مرگ پدر هم، ارتباط با دنیای ارواح مجال حفظ این رابطه ی شگفت انگیز رو به اون میده، احتمالا وجه احساسی کتاب و چند بخش و جمله ی کوتاه میتونه جای خوبی بین مخاطب هاش برای خودش دست و پا کنه، اما در مورد بقیه ی عناصر کتاب که بخش عمده ای رو در بر میگیره ،زیاده گویی ها، اعتبار گرفتن از اسامی و اشخاص، تاکید بیش از حد در مورد گرفتن پیام های ماورایی و پافشاری بر برجسته کردن بعضی اتفاقات و ویژگی ها و ... نمیذاره حس خوب و خالصی برای بهتر ارتباط برقرار کردن با کتاب منتقل بشه ..
«من هرگز آدم خوشذوقی نبودهام. یک استثمارگر؟ بله، استثمارگر بودهام. من خود را مانند یک کارگر معدن زیرزمینی بیوقفه استثمار کردهام و به این کار ادامه خواهم داد؛ تا زمان مرگ. تا رسیدن به انتهای معدن. این سرنوشت من است، قانون بازی است، تکلیف است. باقی چیزی نیست جز محصول انتخابهایم، مستقل از اراده و میل شخصی.»
کتاب مجموعه ای از داستان ها و خاطرات نویسنده و پدرش است، و میشه آن را ادای دین نویسنده به پدرش دونست. خاطرات شیرین و بامزه هستن (ولی نه در حدی که قهقه بزنید)، در کل جالبه و ارزش خواندن داره
آخرین کتابی که در سال ۹۶آغاز کردم و اولین کتابی که در سال ۹۷به پایان رساندم. یک روایت پدر و پسری شیرین، جذاب، پرکشش، اثرگذار و پر از احساس. سپاسگزار عزیزی هستم که این کتاب را به من هدیه داد و مطمئن بودم به واسطه حسن سلیقهاش کتاب بسیار خوبی خواهد بود.
یک روز وقتم رو گرفت(قورت دادن قورباغه، گرفتن دماغ و سر کشیدن یهویی یه نوشیدنی بدمزه) این کتاب رو جزءبهجزء و خطبهخط نخوندم ولی سهم خودم رو ازش برداشتم. لذت زیادی برای من نداشت ولی نگارش قوی داشت. موقع خوندنش داشتم فکر میکردم اگر این کتاب رو فقط برای خانوادش میخوند اونها لذت بیشتری میبردند. شاید بخاطر قلقلک دادن وسواسهای فکری منه که نتونستم ارتباط چندانی بگیرم و حتی فاصله گرفتن رو ترجیح میدم.
تا یه جایی جذابیتش بیشتر از نقاط ضعفش بود ولی از وسطهای کتاب دیگه حوصله ادامه دادنش را نداشتم... از یه سری دروغگوییها و نمایشهای دروغین برای جلب مخاطب حرصم گرفت... تو این کتاب سوزان را دوست داشتم و نصفه رهاش کردم
بدون شک میتونم بگم بهترین اثری بود که میشد در رابطه با ارتباطات یک پدر و پسر خوند. بجای کتاب میتونم بگم نامهی بلندی از پسر به پدر که توی اون بدون هیچ روتوش و سانسوری از محبت، عشق، علاقه، صداقت، دوستی و... بین خودشون صحبت میکنه. از بچگی خودش شروع میکنه و اتفاقات مختلف رو با پدرش مرور میکنه و چاشنی زیبای طنز وسط ماجراهای ناراحت کننده آدم رو میخکوب میکنه تا با لذت هرچه بیشتری این نامه بلند بالا رو بخونه. نمونه دیگهی همچین نوشتهایی رو شاید بشه نامهایی به پدر کافکای بزرگ دونست، هرچند دوکتاب سراسر روابط بین پسر و پدر رو روایت میکنن اما تلخی و گزندگی کافکا موضوع دیگهاییه و روایات طنزگونه ونکولارت موضوع دیگهایی. به شخصه کتاب رو به شدت دوست داشتم و نثر نویسنده و صد البته ترجمهی زیبای کتاب رو به شدت ستایش میکنم.
کتاب در واقع ادای دین یک نویسنده به پدرشه. نویسنده ای که از 8 سالگی نوشتن رو خیلی جدی شروع کرده و پدری که همیشه و همیشه مشوقش بوده... پدری که آرزو داره پسرش اونقدر موفق بشه که اون رو هم به شهرت برسونه و پسری که تمام تلاشش رو برای تحقق این رویا می کنه...
يك رمان اتوبيوگرافيك مدرن با روايتي جذاب و نثري بسيار قوي . با وجوديكه كل داستان را نويسنده در مورد پدر مرحومش نوشته، پدري كه تأثير بسزايي بر روند زندگي پسرش داشته و به نظر ميتونه جملات تكراري زيادي رو در خودش جاي بده ولي اصلا و ابدا اينگونه نيست و داستان به ميزان كافي كشش در خواننده ايجاد ميكنه كه تا پايان با لذت ادامه بده. ازونجايي كه من در طول خوانش داستان به شدت با نويسنده همزادپنداري ميكردم برايم واقعأ لذتبخش بود.
نویسندهی این کتاب برای ادای دین به پدرش بخشهایی از زندگی او و دستاوردهای او را به عنوان راوی داستان بازگو کرده است؛ و طبعا در این خلال بخشهایی از زندگی خودش رو که چطور تبدیل به نویسنده شده و همچنین زندگانی مادر و مادربزرگ پدرش را نیز نوشته. شاهکار نبود اما داستان خوبی داشت و طبعا ارزش یک بار خوندن رو داره.
«من هرگز آدم خوش ذوقى نبودهام. یک استثمارگر؟ بله استثمارگر بودهام. من خود را مانند یک کارگر معدن زیرزمینی بی وقفه استثمار کردهام و به این کار ادامه خواهم داد؛ تا زمان مرگ. تا رسیدن به انتهای معدن. این سرنوشت من است، قانون بازی است، تکلیف است. باقی چیزی نیست جز محصول انتخاب هایم، مستقل از اراده و میل شخصی.» ................. «هرگز از دست تو عصبانی نشدم. تو به آن چیزی دست یافتی که تعداد کمی از پدرها آن را هدف غایی زندگی خود میدانند: دوست داشته شدن، هم به عنوان یک معلم، هم به عنوان کسی که ارزش و اهمیت فرزندش را بالا میبرد. با این حال... به قول شراب سازها” باید به تاک فشار آورد تا بار بدهد.” من هم برای ساختن شرابِ خود، ناعادلانه ترین مجازات ها را، بی آنکه بدانی، بر تو تحمیل کردم.» ................... «تو که در دنیا مرا بیش از هرکس دیگری میشناختی، مردی در حالی که چیزهای زیادی را درباره ی من نمیدانستی. چیزهایی که چندان هم مایه ی مباهات نیستند.» .............. «زمانی که بچه های همسن من برای خود روی درخت خانه درست میکردند، من همه ی وقتم را در شجره نامهی خانوادگیمان میگذراندم.» ............. «دستم را ��شار دادی و خیلی ساده گفتی” دوست دارم.” موجی از احساسات در سینه ام به خروش آمد و هنگامی که درد دوباره داشت پایم را تصرف میکرد، بیاختیار گفتم” به پدری قبولت میکنم.”» ............. «طنز، نشان بزرگی است، تاکیدی است بر برتری انسان بر هر آنچه برایش اتفاق میافتد.» ............. «همیشه و هروقت که دلت خواست میتوانی مهمان زندگی من شوی، کنار من بنشینی و اشتها و اشتیاق مرا افزایش دهی. مرده هایی هستند که بهتر است بعد از مرگشان فورا ظرف غذایشان را از روی میز برداشت، اما بعضی مرده ها تا ابد مهمان هایی عزیز خواهند ماند.»
این کتاب توی یکی از آفرهای طاقچه (اگر اشتباه نکنم به خاطر روز پدر) رایگان شده بود و من هم تصمیم گرفتم بخونمش. ولی متاسفانه نتونستم با متن ارتباط برقرار کنم و بیش از سی-چهل صفحه ادامهش بدم. متن از هیچگونه جذابیت یا انسجامی بخوردار نیست :(
.من هيچ احتياجي به باور كردن ندارم و دلم نمي خواهد از چيزي مطمئن شوم. احتمال، براي من كافي است *** هرچند غياب تو دردناك است و آزاردهنده، در جهاني كه ديگر از لفاظي ها و صدا انفجار خنده هاي تو نمي لرزد، توانستي كاري كني كه تا امروز دلم برايت تنگ نشود. منظورم از "دلتنگي"، "از دست دادن قطعي و كامل" است.
کتاب روونیه،به نوعی اتوبیوگرافیه و نویسنده در خلال یاد پدر خاطراتش،از خودش،سایر افراد خانواده و دوستان هم میگه. کتاب حاکی عشق عمیق پدر و پسر به هم دیگه اس و رابطه ی صمیمی و دوستانه ی بینشون.گرچه این بین ماجراهای دیگه ای از جمله ماجرای مادبزرگ پدرش هورتاس مطرح میشه اما سراسر کتاب روح غالبش تحسین پدره.کتاب جالبیه،روایت های زندگی یه خانواده ی واقعی دیگه با پیروزی ها و شکست هاشون،ترس ها و شجاعت هاشون.
ون کولارت بیهیچ پردهپوشی از زندهگی و تجربههای خود مینویسد. هیچ ترسی ندارد از کارهایی که در مدرسه انجام داده بنویسد و شیطنتهایاش را بازگو کند. او به راحتی دروغهایی که به دیگران گفته را اعتراف میکند و حتا از رابطههای شخصیاش مینویسد. همین بیرونریختن نشان میدهد، میانِ دروغها و سرکار گذاشتنهایاش رگههایی از میلِ به داستاننویسی پنهان بوده و برای او خلقکردنِ روایتی نو و مشغولکردنِ ذهنهای دیگر به داستاناش مهم بوده. اما مهمترین رکنِ «پدرِ حضانتی» شخصیتِ پدرِ نویسنده است که به کار جان میبخشد. اساسا این «رنه» است که دلیل روایت شده و مسیرِ روایت را هم او مشخص میکند.
دیدیه ون کولارت را قبل از این کتاب نمیشناختم و اصلا نمیدانم چه شد که به این کتاب رسیدم. قیمت پایینش درطاقچه؟؟؟ با عرض شرمندگی شاید همین باشد. اصلا یادم نیست اما شد سهم ایام و روزهای کرونا
کتاب در رسای پدر آقای نویسنده است. پدر آقای نویسنده که خیلی خشک و رسمی است. در رسای دوست صمیمی و حامی همیشگی دیدیه است که دست بر قضا پدرش هم هست. عاشق پدر میشوم و معرفتش و مرامش و مهربانی اش و تلاش همیشگی اش برای خانواده و دوستانش
یک اثر کاملا شخصی یک یادبود از ون کولارت بزرگ که ارزش خواندن دارد. زیاد
کتاب یه جورایی زندگی نامه خود نویسنده است با این تفاوت که به صورت نامه وار برلی پدرش اینا رو مینویسه... از خاطراتش، احساساتش، کارهایی که پدرش براش انجام داده و...کتاب جذاب و خوبی بود. در عین حال که با این کتاب میخندی، به گریه هم می افتی و این از مزیت های جالب این کتاب بود. بهتون توصیه اش میکنم.
این کتاب ترکیبی از کمدی و تراژدیه، و انقدر خوبه که میتونه شما رو در آن واحد به گریه بندازه و بخندونه. کتاب حاصل عمیق ترین و صادقانه ترین احساسات نویسنده است و این احتمالا مهمترین مزیت و جذابیت اون هست.
"la vraie générosité se nourrit toujours d'une part d'exaltation égoïste, sinon elle n'est qu'abnégation -un élan obligé beaucoup moins efficace " page 181
I love this author, and this book is either an autobiography or a novel about the life he would have wanted. It's hard to know which parts are true and which aren't. Better to read if you already know some of his books, because they're constant references to them.