I did not get very far into this. I might be biased but I do not like the author. Why would you only make up a conversation between these men, like there were no great minds among women. He seems to idolize the characters mentioned: Platon, Einstein, Marx, Buddha, Descartes, Augustinus, confuzius and Freud (!) Setting their debate up in heaven would imply that these people all deserved to be let into heaven(which is just a construct of Christianity anyways and makes me assume that the author is religious), I would like to object that. Then one of them said that there were no other people invited, because no young minds were equal to them and not self obsessed and actually concerned for the planet... Seriously, as if. Maybe you haven't been looking for them, because you're prejudiced against younger generations. Which is common, but I expected better! Idolizing anyone is almost always a bad thing, because no one is infallible. I also have a big problem with Freud being there, I oppose his theories severely and wouldn't count him as a good person. Also Buddha calling Dalai Lama His highly regarded follower, um I'm pretty sure he is a pedo.
نام کتاب: وقتی اینشتین چیز بیشتری نمیدانست عنوان فرعی: گردهماییِ آسمانیِ بحران نویسنده: هورست اِبِرهارد ریشتر مترجم: محمد کامران انتشارت: طرح نو سال چاپ: 1400
این کتاب را روانشناس، روانکاو و فیلسوف اجتماعی آلمانی نوشته است و در آن شش شخصیت تاریخیفرهنگی حضور دارند که دربارۀ امور گوناگون جهان، و بیش از همه، وضعِ گویا بحرانیِ دنیای معاصر (در تمام ابعاد -سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، فلسفی، روانی و...-)، به تبادل نظر و گفتوگو میپردازند. بودا، کنفوسیوس، افلاطون، دکارت، آگوستین، مارکس، فروید و اینشتین کسانی هستند که در این گردهمایی حضور دارند و سرپرستی آن هم با آلبرت است.
الحقوالانصاف ایدۀ کتاب بسیار ستایشانگیز است و حتی ما خود شاید در پسِ خیالهای محالمان گفتوگوی مشاهیر و مفاخر را با هم تصور کردهایم. من خود بسیار چنین کردهام و ریشترِ آلمانی از همین تصورِ هیجانآور به سودِ نوشتنِ کتاب بهره برده است و دست ما ایرانیانِ در خیال مقیم را از این دستاورد کوتاه کرده است! ستایشانگیزتر اینکه اگر به سال نوشته شدن آن (1997) نظر کنیم، ترسیم کردن وضعیت و پیشبینیهای کتاب را از دنیای اطلاعاتیِ کنونی و عجین شدنِ پیشرفتهای پزشکی و تکنولوژیکیِ انسان، شگفت خواهیم یافت. گویی کتاب بهفاصلۀ چند سال و نه چندین سال نوشته شده است. این امر نشان از ذکاوتِ فکریِ نویسنده و جامعالاطرافیِ او در نظر کردن به وضعِ تمدنِ بشر و گسترههای پیش روی دانش و علم دارد. یا شاید هم ما بسیار از قافله عقب مانده بودیم (ماندهایم) که چنین گمان میکنم.
حقیقتاً از ابتدای خواندن، میلم به پایان میکشید تا بدانم این جمع در نهایتِ همفکریِ خود انگشت بر چهچیزی خواهند گذاشت. و در نهایت با پیش کشیدن موعظۀ سر کوه (Sermon on the Mount) از مسیح در انجیل حجت را بر من تمام کرد تا بار دیگر یقین کنم آنچه میپندارم و بر آن پای میفشارم، همان است که هر نازکخیالی در هر جای دنیا هم بر آن پای فشرده است. البته پیش از آنکه به این موعظۀ اثرگذار در مدارِ زیستیفکریِ دنیای مسیحیت برسد، حسابی تمدنِ غرب و نارساییهای آن را نشان میدهد و بر مردمان و قدرتمندان و ساختارش میتازد. در این میان یکبهیک اندیشههای مشاهیر حاضر در جمع را نیز نقد میکند و احتمال اشتباه و اثرگذاری اندیشه و گفتههایشان را بر تمدنِ بشر، از مجرای فکریِ نویسنده، عبور میدهد و میسنجد.
در مجموع، اگرچه وزنِ اندیشههای بودا و کنفوسیوس و آگوستین بیش از مارکس و دکارت است و نقدهای روانکاوانۀ فروید بر روانِ انسانِ معاصر، خاصه انسانِ غربی بسیار تیز و گاهی متناقض است، اما نویسنده بهخوبی توانسته این همفکری خیالی را توازن بخشد و شخصیت دکارت در این میان تمام قد از دستاوردهای دنیای معاصر دفاع میکند و حتی اندیشههای مخالفان را که وضع دنیای معاصر را تیرهوتار نشان میدهند، به سخره میگیرد. نوع نقد کردن اندیشۀ شخصیتها بهگونهای است که گمان میکنید اگر حقیقتاً خودشان بودند نیز چنین پاسخ میدادند و این از توانایی فکری نویسنده نشئت میگیرد. گاهی هم توانسته باری طنز به پاسخها و ردوبدل شدن حرف و حدیثها بدهد و تبسمی هم بر لبتان بنشاند.
در انتها، کتاب یک ایراد دارد و آن ترجمه است. نمیدانم به چه سبب، (شاید نثرِ کتابِ اصلی چنین بوده) ترجمه به زبان عامیانه، و آن هم عامیانۀ شکسته ترجمه شده است. شاید به این خیال ساده که چون متن، متنی بر مبنای گفتوگوست، به این شکل صمیمیتر از آب دربیاید و خواندنیتر شود. اما نتیجه معکوس بوده و سریعاً خواننده را پس میزند. حال سوال این است که من چگونه خواندنش را تاب آوردهام؟ حکایت دیگری دارد. نکته این است که عامیانهنویسی فقط به شکستن افعال و حروف ربطی مانند «را» بهشکل «رو» منحصر و محدود نمیشود. میتوان خیلی ساده عامیانه نوشت و افعال را هم نشکست. عامیانهنویسی برخی ترجمههای شاملو (مانند قصههای من و بابام از ارسکین کالدول) به خیال من از مثالهای برجسته برای این نوع ترجمه است که در آن نه افعال شکسته، نه نثر و نه هیچچیز از حیثِ شکل و شمایل کلمهها برای خوانندۀ فارسی غریب مینماید. با این همه، لحن، عامیانه است، نه رسمی.
در مقام تکمله نیز، آرزو میکنم این ریویو هم داستان نشود و کسی اسکرینشاتش را برای مترجم نفرستد و ایشان هم عتابکنان به ناشر زنگ نزند که این کدام پدرسوختهای است که از ترجمۀ ما ایراد گرفته است! همینقدر بیجنبهوجنم، همچنان که برای ریویوی کوتاهمان از دو کتاب آقای محمد قائد پیش آمد. وضع نخبگان و فرهنگیان و نویسندگان و مترجمان ما چنین است، آنگاه آقای ریشتر خیلی متمدنانه هشت نفر را از هشت مشرب فکری گوناگون و از هشت زمان متفاوت مینشاند دور یک میز تا ما شاهد گفتوگو و همفکریشان باشیم. بسی کنایهآمیز است.
Augustinus, Buddha, Descartes, Einstein, Freud , Konfuzius, Marx und Platon sind die Figuren die gemeinsam über den aktuellen Zustand der Menschheit und ihren wahrscheinlichsten weiteren Weg diskutieren. Die textliche Fassung des Buches lässt sich am Besten mit einem Drama vergleichen. Das einzige was hier den Unterschied zur Fassung eines Theaterstückes ausmacht, ist dass es keine Regieanweisungen gibt. Das heißt konkret, das Buch hat eigentlich keinen Plot, keinen offensichtlichen Plan nach dem es abläuft und auch keine klare Struktur.
Das Buch bemüht sich die Lehren der einzelnen Personen darzulegen, herauszufordern und zu untersuchen inwieweit diese zur aktuellen Situation (vor allem) der westlichen Welt beigetragen haben. Der dem Buch zu Grund liegende Gedanke ist wohl am ehesten mit sozial-ökologisch zu umschreiben.
Wirklich begeistern konnte mich Richter allerdings nicht. Stilistisch ist es kein Buch das besondere Bedeutung erlangen sollte, die Sätze sind unvorstellbar lange Schachtelsätze, die ein sehr hohes Maß an Aufmerksamkeit verlangen und das Buch schwer lesbar machen. Die dargestellte Thematik - nämlich die philosophischen Ansichten aus vielen Blickwinkeln zu betrachten - ist allerdings sehr interessant. Die Diskussionen über die sehr unterschiedlichen Denkrichtungen der verschiedenen Personen sind sehr lehrreich. Ein Buch das ich dennoch nur beschränkt empfehlen kann - jedenfalls aber mit Abzügen für die Qualität der textlichen Fassung ebenso wie für den fehlenden Plot.