دوستان گرانقدر، تاریخِ زنده یاد «واقدی» برای فهمیدنِ حقایقِ مربوط به تاریخِ تازیان پس از اسلام و به ویژه اخبارِ مربوط به جنگ هایِ صدرِ اسلام که در زمانِ «محمد بن عبدالله» رسولِ «اللهِ اکبر» رخ داده است، بسیار بسیار مفید میباشد از دیدگاه من، زنده یاد واقدی با بیانِ سرگذشتِ تاریخیِ این جنگ ها و اخبارِ آن، لطف بزرگی به ما کرده است ... البته این کتاب برایِ آن دسته از دوستانی مفید میباشد که تاریخِ تازیان و دینِ آنها را به طورِ تخصصی موردِ پژوهش و کنکاش قرار میدهند تاریخِ «المغازی» از سه جلد تشکیل شده است که در جلدِ نخست، واقدی اخباری در موردِ جنگ هایی همچون «ابوا»، «بواط»، «بدر»، «قینقاع»، «سویق»، «بنی سلیم»،«احد»، «رجیع»، «بنی نضیر»، «ذات الرقاع» و «مریسیع» ارائه داده است در زیر سه روایت از جلدِ نخست را برایِ شما خردگرایانِ تاریخ دوست، مینویسم -------------------------------------------- محمد بن عبدالله (پیامبر تازیان)، روزی از روزها، عبدالله بن عتیک، عبدالله بن انیس، ابوقتاده، اسودبن خزامی و مسعود بن سنان را مأمورِ کشتن و ترورِ پیرمردی یهود به نامِ «ابو رافع» کرد که در خیبر زندگی مینمود... حال چکیده ای از گفته هایِ واقدیِ بزرگ را در این مورد برایتان مینویسم عبدالله بن عتیک مادری شیری از زنانِ یهودِ خیبر داشت... عبدالله به او گفت: مادر جان شب شده است، اگر میتوانی ما را داخلِ قلعۀ خیبر ببر... گفت: تو چطور میتوانی واردِ خیبر که چهار هزار جنگجو در آن است، بشوی؟؟ قصد داری چه کسی را بکشی؟؟ عبدالله گفت: ابو رافع را..... مادر به آنها گفته بود که یهودیان معمولاً درها را نمیبندند، چون میترسند که مبادا میهمانی از خودشان برایشان برسد و بیرونِ خانه بماند..... عبدالله بن انیس گوید: به کنارِ خانۀ ابورافع رفته و عبدالله بن عتیک را که زبانِ عبری میدانست را به جلو فرستادیم.... اجازۀ ورود خواستیم، همسرش آمد و گفت: چه میخواهید؟ عبدالله بن عتیک به عبری گفت: هدیه ای برایِ ابورافع آورده ایم... او دربِ حجره را گشود، ولی همینکه چشمش به شمشیر افتاد، خواست فریاد بکشد که من شمشیر را به طرفش گرفتم و ساکتش کردم... واردِ اتاقِ ابو رافع شدیم و او را که از سپیدیِ بدن، همچون پارچه ای پنبه ای و سفید مینمود را دیدم که خواب است.... من شب کورم و در شب دیدم بسیار ضعیف است.. ولی در تاریکی بدنِ او را دیدم که از سپیدی همچون ماه میدرخشید.. پس شمشیر را روی شکمش گذاشتم و به آن تکیه دادم و آنقدر فشردم که از سوی دیگر بیرون آمد و صدایِ خش خشِ شمشیر را بر روی فرش یا تُشک، شنیدم.. دیگران نیز به او ضربت میزدند دو روز در زیر آبراه پنهان شدیم و سپس به مدینه گریختیم... هریک از ما مدعی بود که او ابورافع را کشته است.. هنگامی که به مدینه رسیدیم، پیامبر بر منبر نشسته بود.. چون ما را دید، فرمود: روسپید باشید... آیا او را کشتید!؟ گفتیم: آری.. و همۀ ما مُدعی قتلِ او بودیم... پیامبر گفت: بر رویِ شمشیرِ عبدالله بن انیس، اثرِ اغذیۀ موجود در شکمِ ابورافع مانده است. بنابر این، این شمشیر او را کشته است +++++++++ ببینید عزیزانم، پیرمردی را به همین سادگی، آنهم در خواب کشتند و پیامبر فرمود: رو سپید باشید!!! اِی کاش قدری تعصب را کنار گذاشته و همچون یک انسانِ نیک نهاد، به این کارِ حیوانی و غیر انسانی و وحشیانه نگاه کنید ... آیا داعش و تروریست هایِ دیگر، الگویی جز پیامبرِ اسلام، دارند؟؟؟ کافیست با وجدان و خردِ خویش داوری کنید نمیدانم دیگر تروریست چه معنا و مفهومی جز این قتل هایِ وحشیانه و مخفیانه دارد!!! فقط باید انسان باشید و بیاندیشید.. این عرب پرستانِ مسلمان، اگر کمی تعصبِ احمقانۀ خویش را کنار گذاشته و چشمِ وجدان و خِردشان را باز کنند، آنگاه درک میکنند که من چه میگویم و تفاوتِ انسان با یک حیوانِ دو پا را که نامِ خویش را انسان نهاده است را فهم میکنند.. حتی حیوان نیز تا به این اندازه، جانِ همنوعانش را نگرفته است ********************** عصما دخترِ مروان، از قبیلۀ بنی امیه بن یزید، که همسرِ یزید بن زید بن حصن خطمی، بود.. پیامبر را آزار میداد!! و از اسلام ایراد میگرفت... منظور این است که این زنِ خردمند و انسان دوست، شاعری بود که در شعرهایش از ستم و غارت هایِ پیامبر و مسلمانها سخن میگفت و تازیان را از دروغ ها و فریبِ مسلمانها آگاه مینمود عمیر بن عدی، گفت: پروردگارا، نذر میکنم که پیامبر از بدر به مدینه بازگردد و من عصما را کشته باشم... عمیر در دلِ شب به خانۀ عصما رفت.. بعضی از بچه هایش در اطرافِ او خواب بودند و یکی از آنها شیر خوار بود و رویِ سینۀ عصما به خواب رفته بود... عمیر با دستِ خود او را لمس کرد و کودکی را که شیر میداد را کنار زد و شمشیرش را بر سینۀ عصما نهاد و چنان فشار داد که از پشتِ او بیرون آمد... سپس به مسجد رفت و نمازِ صبح را با پیامبر برپا کرد!!! چون پیامبر از مسجد بیرون آمد، به عمیر، نظر فرمود و پرسید: آیا دخترِ مروان را کُشتی یا نه؟؟ عمیر گفت: آری، پدر و مادرم فدایت گردند... آیا گناهی بر من است؟؟ پیامبر فرمود: نه.. به خاطرِ او حتی دو بز هم شاخ به شاخ نخواهند شد (یعنی ارزش این حرفها را ندارد) .. این مَثل اولین بار از پیامبر شنیده شد پیامبر به اطرافیان خود نگریست و گفت: هرگاه دوست داشتید به مردی نگاه کنید که خدا و رسول را از غیب یاری داده است، به عمیر بن عدی، بنگرید +++++++++ عزیزانم، ببینید.. مادرِ چند کودک را که گناهش خِردگرایی بوده و شاعری توانا و هنرمند بوده را کشتند و آن عمیرِ کثیف و از حیوان پست تر و بی شرف، حتی به نوزادِ شیرخوار نیز رحم نکرده است و چندین کودک را بی مادر نموده است.. بعد پیامبرِ تازیان از او تعریف و تمجدید کرده است... نمیدانم، آیا با بازگو کردنِ این اخبارِ جگر سوز، بازهم وجدانِ انسانی خود را خاموش کرده و با تعصب به این مسائل مینگرید؟ جان انسانها برای این بیشرفهای بیابانی مهم نبوده، بعد یکسری بیسواد و گمراه، به این موجوداتِ وحشی و بی رحم، لقبِ پیامبر و معصوم میدهند ********************* پیرمردی سالخورده، از بنی عمرو بن عوف، که 120 سال عمر کرده و نامش «ابو عفک» بود، (شاعر و خردمندی مشهور بود) در میان اعراب شناخته شده و محبوب بود.. او را به درستکاری و مهربانی میشناختند... چون پیامبر به مدینه آمد، ابو عفک، اسلام را نپذیرفت و و ابیاتی بر خلافِ پیامبر سرود و مردم را در برابرِ فریب و نیرنگ هایِ محمد، آگاه نمود سالم بن عمیر، که یکی از "بسیار گریه کنندگان" بود، از سوی محمد، مأمورِ قتلِ این پیرمرد شد در شبی تابستانی که ابو عفک کنارِ خانۀ خویش و در میانِ عمرو بن عوف، خفته بود، سالم بن عمیر به سراغِ او آمد و شمشیر بر جگرِ او نهاد و چنان فشرد که به زمین رسید ... دشمنِ خدا (ابو عفک) صیحه ای کشید و گروهی از هم کیشانِ وی، به سویش دویدند و او را به خانه اش بردند و همانجا به خاکش سپردند و گفتند: چه کسی او را کشته است؟ به خدا اگر بدانیم، در برابرِ خونِ ابو عفک، او را خواهیم کشت +++++++++ پیرمردی سالخورده و بی آزار که در میانِ مردمانش محبوب بوده است را وحشیانه به قتل رساندند تا بلکه اللهِ اکبر، بتِ تازیان و پیامبرِ آنها، قاتل را رستگار کرده و او را ستایش کند این چه خدا و چه دین و مذهبیست که هرکه اندکی با آنها مخالف بوده و میباشد، باید کشته شود و جالب است که گرفتنِ جانِ انسانها برای این موجوداتِ پست و حیوان صفت، نیک بوده و میباشد ------------------------------------------- در پایان باید بگویم نکتۀ قابلِ توجه در این جنگ ها این است که هیچیک به هدفِ آرمانهایی که در جنگ هایِ ایرانیان و یا رومیان ملاک بوده است، نبوده ... بلکه بیشتر غارت و دزدی هایی بوده که با تعدادِ کمتر از 100 نفر صورت میگرفته و از آن با نامِ جنگ یاد کرده اند و بیشترِ قربانیانِ این تجاوزهایِ وحشیانه، یهودیانِ ثروتمند و بیچاره و خرافات زده و یکسری مردمِ بیگناه بوده اند که مال و ثروت و ناموسشان، در چنگالِ پیامبرِ تازیان و پیروانش قرار میگرفته ... و یا جانشان را از دست میدادند و تازیانِ مسلمان زمین هایشان و زن و دخترانشان را تصاحب میکردند... و یا در موردِ کشته شدنِ وحشیانۀ انسانهایِ بیگناهی بوده که تنها گناهشان، آزادیِ بیان بوده است --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو سبب شود تا کمی با وجدانِ بیدارِ خویش، داوری کنید و امید دارم که برایِ شما خردگرایانِ ایرانی، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»