Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاوان عشق

Rate this book
7 people are currently reading
123 people want to read

About the author

فهیمه رحیمی

28 books36 followers
در ۲۳ خرداد ماه ۱۳۳۱ در تهران دیده به جهان گشودند. اولین قطعه ادبیشان به نام دلم برای پروانه می‌سوزد را در ۹ سالگی نوشتند.
در سال ۱۳۴۷ ازدواج نمودند و حاصل ازدواجشان دو فرزند به نام‌های بابک و بهارک شد. سه سال مشغول به فراگیری علوم دینی در حوزه علمیه آب منگل در کرج شدند. با پشتکار و علاقه‌ای که به خواندن و نوشتن کتاب داشتند اولین کتاب خود را با عنوان بازگشت به خوشبختی منتشر کردند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
27 (11%)
4 stars
26 (11%)
3 stars
56 (23%)
2 stars
62 (26%)
1 star
65 (27%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews880 followers
Read
March 27, 2016
چند سال پیش زمانی که میخواستم برای آخرین بار پیش از خروجم از ایران کتابخانه ام را مرتب کنم و چند کتاب گلچین کنم تا با توجه به محدودیتهای سفر با خودم بیاورم،در گوشه ای دنج و تاریک از یک قفسه و پشت چندین و چند کتاب جایی که چشم هیچکس (بویژه خودم!) آن را نمیدید چند کتاب از فهمیه رحیمی دیدم: پنجره،بازگشت به خوشبختی،اتوبوس،زخم خوردگان تقدیر،...
ناخودآگاه لبخندی بر لبانم نشست...
به چند سال قبل برگشتم،روزهایی که در مدرسه راهنمایی این کتابها میان همکلاسی ها دست به دست می چرخید...
روزهای بلوغ و بزرگ شدن که به سرعت برق و باد سپری شد...
روزهایی که با وجود اینکه حتی در همان زمان هم میدانستم این کتاب ها هیچ چیز در خود ندارد اما باز هم مشتاقانه آنها می بلعیدم و نمیتوانستم در برابر وسوسه خواندنشان مقاومت کنم...
دروغ چرا؟!
در دوره ای کتابهای فهیمه رحیمی میخریدم و میخواندم
یکی دو سال بعد که تب تند بلوغ کمی سردتر شد،کم کم این کتابها رفت جایی که چشمم به آنها نیفتد،چرا؟!
خودم هم دقیق نمیدانم! شاید به دلیل ژستی که به من میگفت خوب نیست کسی بفهمد تو همچین کتابهایی هم خوانده ای!
دلم میخواست میتوانستم یکی از آنها را همراه خودم بیاورم نه برای اینکه دوباره بخوانم بلکه برای اینکه لااقل اگر دوباره چنین ژستهایی به سراغم آمد اجازه ندهم بر من غلبه کنند.
حالا سالها از روزهایی که کتابهای فهمیه رحیمی را میخواندم گذشته،از آن روز تابستانی که با کتابهایم در ایران هم خداحافظی کردم گذشته،حالا اینجا به جز چند کتاب به زبان فارسی،کتابخانه کوچکم پر است از کتابهای دیگر به زبانی دیگر؛ دیگر خبری از فهیمه رحیمی و خیلی های دیگر که بعد از خریدن کتابشان پشیمان شدم نیست،اما هنوز دلم پر میکشد برای آن کتابها و آن کتابخانه.
راستی،چرا همیشه یک جای کار می لنگد؟!
چرا همیشه جای یک چیزی خالیست...؟
Profile Image for Basma.
130 reviews1 follower
May 24, 2024
I read the Kurdish translated version of this book, and I must say I did fall in love with this book. It had a painful hold on my heart.
However, in the second half of the book as our character struggles with Samuel then goes on to love him and go mad over his death kind of put me off the vibe. The book’s beauty was the dynamic between the writer and Sade, and not the back story of Samuel’s life and how we should pity him.
I admit I was saddened by his death, but I felt like our love for the writer as the primary main character had given way to Samuel. And I didn’t like the idea of them having to share the spotlight.
Overall, this novel had a hold on me and was quite a good first experience in Persian literature.
(Btw reading this book while listening to Hayedeh's songs is an experience of its own!)
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for مهدیه عباس پور .
17 reviews3 followers
October 5, 2009
طرح روی جلدش من رو می بره به سال اول راهنمایی...

یادش بخیر همه ی روزهایی که این گونه گذشت...

1 review
Read
June 5, 2010
متاسفانه هنوزنخوندمش یعنی نتونستم گیرش بیارم به وسیله ی کامپیوتر لطفااگه میشه راهنمایی کنید که چه طور میتوان ان را از اینترنت گرفت وذخیره اش کرد.خواهشمندیم ازشما رقیه
1 review
Read
June 11, 2024
چقدر این کتاب رو‌دوست داشتم
چقد باهاش عاشقی کردم
Displaying 1 - 11 of 11 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.