عبارات دلنشینی در این کتاب خواندم و البته بر حسب عادت همیشگی اولین شعری که از آن خواندم صفحه اب بود که ناخودآگاه باز کردم با نام (کماکان جاده) و در ادامه باز قشنگتر و قشنگ تر...
.........................
یک کاغذ سفید
و دست هایی برای اعتراف
بیا بنشین و امتداد این حروف را نگاه کن که روی دست های من به خواب می رود
و روی پلک تو دوباره زاده می شود
بیا بنشین
غریبه ای میان این حروف ساده نیست
من و توییم
و این نگاه ها که پرسه می زند دورِ میزها
بی هوایِ ما
بیا نگاه کن
به این دو دستِ سرد
نه!
به این نگاهِ خیره تا بخارِ چایِ داغِ رو به روی دست هایت
نه!
به این ترک
مبان فکر هایمان نگاه کن
به این دروغ
که از نگاهمان میانِ حرف می چکد و کاغذ سفید رو به رو
که نقش اعتراف را به دست های من سپرده است
همیشه در حوالی سکوت پرسه می زنیم و بی جهت خیال حرف می کنیم
بیا تمام می کنم
سکوت را و روز را میان این چراغ های بی نوا
بیا نگاه کن
تمام زندگی
همین کنار دست ما نشسته است
دلش هوای چای داغ کرده است
هوای این نگاه ها که پرسه می زنند دور میزما
مرا نگاه کن که در همین چند خط پیش رو
پیر تر شدم
زنی مچاله ام
میان ِ دست های سردِ تو
به نامِ مرد!
و تقدیر خانه ای
به نام عشق!
بدون سقف ،در، پنجره
بمان
تمام شد مجال کاغذ سفید
من و تو
دوباره در کنار میز مشترک
ما شدیم
میهمان چای داغ
و زندگی
بمان
گریز دیگری
در این هوای سرد نیست
شعر امتداد یک کاغذ سفید