درون مایه رمان "جسم و جان "عشق و تجرد است" .توماس " قهرمان اصلی داستان از عشق میگریزد .او وقتی از پای بندی به همسر و فرزند و مادر و پدر رها میشود ;احساس آزادی و سبکی میکند ;اما ناگاه "عشق معترض " به او هجوم میآورد و تسخیرش مینماید، و در حالی که گرایش آگاهانه و ارادی او به سمت تجرد است ;ناخودآگاه به سمت قطب مخالف کشیده میشود و ...
Milan Kundera (1 April 1929 – 11 July 2023) was a Czech and French novelist. He went into exile in France in 1975, acquiring citizenship in 1981. His Czechoslovak citizenship was revoked in 1979, but he was granted Czech citizenship in 2019.
Kundera wrote in Czech and French. He revises the French translations of all his books; people therefore consider these original works as not translations. He is best known for his novels, including The Joke (1967), The Book of Laughter and Forgetting (1979), and The Unbearable Lightness of Being (1984), all of which exhibit his extreme though often comical skepticism.
نمی توانم بگویم بد بود اما چندان هم مرا جذب خود نکرد با آن که به کوندرا، تفکرات و قلمش علاقه دارم اما این داستان کوتاه که در حقیقت عصاره و فشرده جهان داستانی کوندراست چندان مرا گرفتار خود نکرد سریع و در یک نشست خواندمش بیشتر به خاطر خاطره مرحوم میرعلایی و مدیر محترم نشر فردا شوهر عمه محفرهیخته و محترمم جناب اسد شکل آبادی
....توماس دقیقا همان وقتی در رستوران هتل پیدا میشود که رادیو آهنگ بتهوون را میزند. ما حتی متوجه عظمت چنین تصادف هایی نمیشویم.اگر میزی که توماس سر آن نشسته بودتوسط قصاب محل اشغال شده بود،ترزا هرگز متوجه نمیشد که رادیو اهنگ بتهوون را میزند......این زندگی ها چون موسقی تدوین میشوند.آنا میتوانست برای کشتن خود راه دیگری پیدا کند. اما کارمایه ی مرگ و ایستگاه راه اهن، که پیوند ان با تولد عشق فراموش ناشدنیست ،با زیبایی سیاه خود او را در لحظه های یاس وسوسه مییکند. فرد حتی در دوره های عظیم ترین غم ها، بدون آنکه متوجه باشد، زندگی خود را مطابق قوانین زیبایی میسازذ.
درون مايه ی '' جسم و جان '' عشق و تجرّد است. '' ميلان کوندرا " ماهيت عشق و تجرّد را پيچيده تر از آن می داند که به رد يا قبول هر کدام بپردازد. "عشق" سنگين و معترض و ستوه اور است ،اما سبکی تجرّد نيز تحمل ناپذير است.
دومین کتابیه که از میلان کوندرا میخونم و بسیار جالب بود، از معدود نویسندگانی بود که حرفی برای گفتن و موضوع و دیدگاهی برای پرداختن داشت، بسیاری از نویسندگان صرفا کاغذ سیاه میکنن و توصیف درو دیوار میکنن بدون اینکه دنبال مفهومی باشن اما کوندرا اینجوری نبود، جسم و جان رمان کوتاه و جالبی بود حاوی دیالوگهای عمیق که بعضا شمارو به فکر فرو میبره و یک رابطه و عشق شاید غیر عادی رو به تصویر میکشه از دیدگاه ۲طرف و بخشهاییش شاید غیر منطقی به نظر بیاد اما به صورت کلی جالبه و ارزش خوندن داره. ترجمهی جناب میر علائی هم بسیار خوب بود و همینطور مقدمهی جناب اخوت.