نه خیر، حضرت آقا ! تجدد نه مشتی حرفه ، نه مشتی چوب و آهن ؛نه سماور نیکلا ، نه ساعت ویکتوریا؛تجدد اون صندلی نیست. تجدد یعنی اگه شما حق داری رو صندلی بشینی، بقیه هم حق دارن!
This entire review has been hidden because of spoilers.
ایده ای که کامران سپهران در تئاترکراسی عصرمشروطه میگه رو حمید امجد به نحو احسن در این نمایشنامه نشون میده. قدرت تئاتر در عصر ورود تجدد و لرزیدن پایه های سنت قدیم، و اساسا اینکه جامعه و مناسبتاش خود چیزی نیست مگر یک تئاتر بزرگ که فقط با شناخت این مناسبات، و بازی با اونها به مثابه یک مولف/بازیگر میتونیم تغییری درونشون ایجاد کنیم و عوامل ضد-تئاتر (در اینجا فراش ها، پدر مستبد و...) رو دست به سر کنیم...اتفاقی که در عصر مشروطه تا حد زیادی متجلی شد و آقای امجد در این نمایشنامه ذیل یک روایت ساده، بامزه و سرگرم کننده بهمون نشونش داده، و در این مسیر با ادای دین به میرزا آقای تبریزی از برخی نوآوری های نمایشنامه های اون هم استفاده کرده که واقعا دیدن اونها در نمایشنامه لذت بخشه....