وقتی دبیرستان بودم دانش آموزان دنبال انشائی میگشتند که به درد هر موضوعی بخورد. جمله معروف《البته واضح و مبرهن است که اگر قدری درباره این موضوع پر فایده فکر کنیم...》 و 《پس از این موضوع پر فایده نتیجه میگیریم که...》 یادگار همان دوران است. آن روزها از این ماجرا خندهام میگرفت اما حالا مثل اینکه خودم هم در این رساله میخواهم همین کار را بکنم. دستورهایی صادر کنم برای نوشتن هر مقاله. مگر میشود برای مقالهای که پهلو به اثر هنری میزند و مقاله تحقیقی و علمی دستورهای واحد داد؟
دكتر ضيا موحد در سال 1321 در اصفهان متولد گرديد. و در همان شهر تحصيلات ابتدائي و متوسطه ي خود را به پايان برد و براي ادامه تحصيل در رشته فيزيك وارد دانشگاه تهران شد. وي پس از اخذ مدرك هاي ليسانس و فوق ليسانس براي تكميل تحصيلات خود راهي انگلستان شد و پس از مدتي با دكتراي فلسفه و منطق به ايران بازگشت. و عضويت هيات علمي وزارت علوم در آمد. و بتدريج به عضويت مراكزي چون مركز اسناد و مدارك علمي، انجمن حكمت و فلسفه ايران وكميته كنگره منطق و ... در آمد. و در حين انجام وظايف محوله، به تاليف و مطالعه مي پرداخت كه حاصل آن چندين مقاله و كتاب به زبان فارسي و انگليسي است كه مشهورترين آنها كتاب « درآمدي به منطق جديد» است كه در سال 1369 جايزه كتاب برگزيده را ازآن اخذ كرد. دكتر موحد همچنان پرتلاش و پراميد به فعاليت خودرا ادامه مي دهد. (1382) تحصيلات رسمي و حرفه اي : دكتر ضيا موحد پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه در رشته رياضي در زادگاه خود اصفهان، در سال 1339 وارد دانشگاه تهران شد و دوران ليسانس و فوق ليسانس را به تحصيل در رشته فيزيگ گذراند. و از آن پس (1348) جهت ادامه تحصيل به كشور انگلستان سفر كرد و در رشته منطق و فلسفه به تحصيل مشغول شد.[محسن تهراني زاده، برگزيدگان علمي و فرهنگي كشور، تهران: دفتر شوراي جذب نخبگان، 1374، ص 242] وي دكتراي خود را در سال 1361 لز دانشگاه لندن دريافت نمود. [ علي اصغر محمد خاني، گفتگو با دكتر ضياء موحد به مناسبت انتشار كتاب شعر و شناخت، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، آذر 1377، ص 22:]. شايان ذكر است كه دكتر موحد جهت تحصيل در رشته كتابداري به انگلستان سفر نموده بعد اما به دليل عدم علاقه ، تغيير رشته داده و به فلسفه روي آورده بود.[علي اصغر محمد خاني، فيلسوفان، مديون بصيرت هاي شاعرانه هستند، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، دي ماه 1379، ص 4:] فعاليتهاي ضمن تحصيل : دكتر موحد در هنگام تحصيل در اصفهان سپردون شو كهنه و نو نيز مشغول بعد و گاهي عجيب به تخلص مي نمود. وي در جلسات شعر انجمني كمال در اصفهان كه به رياست جلال الدين همايي تشكيل مي شد نيز حضور يافت.[علي اصغر محمد خاني، فيلسوفان مديو بصيرت هاي شاعرانه هستند، كتاب ماه ادبيات و لسفه، ص5:] استادان و مربيان : دكتر ضيا موحد از محضر استاداني چون دكتر كمال جناب، دكتر محمود حسابي و دكتر روحاني نژاد در دانشگاه تهران و نيز هانس كمپ و يل هارت در انگلستان بهره برد.[تهراني زاده، برگزيدگان علمي و فرهنگي كشور، ص 242:] وقايع ميانسالي : دكتر موحد پس از اخذ مدرك فوق ليسانس فيزيك از دانشگاه تهران، براي ادامه تحصيل به انگلستان رفت. اما در آنجا بدليل علاقه به فلسفه تغيير رشته داد و دكتراي منطق و فلسف
0- حدودا 2سال پیش این کتاب را خوانده بودم. در ماه گذشته برای آماده شدن برای کلاس درسی برای بچههای دهمی و یازدهمی، دوباره به سراغ کتاب رفتم. این مواجه دوباره چند تا آورده داشت برایم: اول فهمیدم که چقدر ایدههای کتاب تهنشین شده بوده در ذهنم؛ دوم اینکه اهمیت خیلی مباحث کتاب رو در بار اول مطالعه نفهمیده بودم و بار دوم مطالعه خیلی از نکات رو برایم جدیتر کرد؛ سوم هم اینکه مواجه با یک متن به عنوان معلمی که میخواهد برخی موارد آن را تدریس کند، خیلی تفاوت دارد با مطالعهٔ عادی.
1- اگر نوشتن یک متن مُنَقَّح و شفاف برایتان مهم است، یکی از بهترین گزینههاست این کتاب. در کنار شرح نظری و اهمیت موضوع، کتاب مالامال از مثالهای خوب است برای مطالعه؛ برای مثال در مورد اصل ترغیب (همینکه اول متن رو جذاب شروع کنیم که خواننده درگیر متن شود) آقای موحد این مثال را میآورد:
"چه اتفاق عجیبی. به دست جونز اتفاق افتاد، آرام، از روی عمد، در حمام خانه، با کارد و در نیمه شب. کاری که جونز کرد مالیدن کره بگو روی یک تکه نان برشته."
نقل قولِ بالا شروع مقالهای از دونالد دیویدسون، فیلسوف مشهور تحلیلی، با موضوعی فلسفی-منطقی دقیق است با عنوان "صورتهای منطقی جملههای کنشی". یعنی اصل ترغیب حتی در یک مقاله تکنیکی و دقیق فلسفی هم باید رعایت شود.
به نقل از کتاب "البته واضح و مبرهن است که..."، ص23
به بیانِ من: در مقاله نویسی علاوه بر رعایت ضوابط، نظم و نسقِ علمی، خلاقیت هم ضروری است. عبارت بالا، شروع مقالهای است آکادمیک از دونالد دیویدسون(2005-1917) با موضوعی فلسفی-منطقی دقیق یا عنوان" صورت منطقی جملههای کنشی". پس نباید لزوما برای دقیق و حرف جدی زدن، عصا قورت داده و غامض بنویسیم...
البته مقاله نوشتن کار هر بنی بشری نیست و ترکیبی است از استعداد و هنر و جهد و تلاش. در ضمن باید بخوانیم، بنویسیم، خواندهشویم، نقد کنیم و نقد شویم تا یاد بگیریم و خوب بنویسیم.
2- کلا از زمانی که این کتاب را خوانده بودم تا الان، اندکی بیشتر با آقای موحد و نوشتههاشون آشنا شده ام و این مورد هم قطعا روی داوریای که از این اثر داشته ام تاثیرگذار بوده است.
به پیشنهاد یکی از اساتید این کتاب را برای کنکور مقاله نویسی کارشناسی ارشدم خواندم، البته در تاکسی و ساعت 7 و 8 صبح در راه محل کار. الان که در بین کتابهای خوانده شده دیگر دوستان دیدمش و به کتابخانهام اضافه کردمش دیدم که بیشتر از آنکه محتوایش یادم باشد خاطرات زمان خواندنش را برایم تداعی میکند! بالاخره هر کتابی برای هر خوانندهای یک روایت دارد دیگر... :)
راستش را بخواهید، کتاب -اگرچه شاید در میان کتاب هایی به سبک خودش بهترین باشد- به آن اندازه که فکر می کردم و شنیده بودم خوب نبود! به طور کلی مشکلی که من با این دست کتاب ها دارم این است که می خواهند برای نوشتن قواعدی "از پیش" تهیه کنند و خوب من بعید می دانم کسی با دانستن ساختار منطقی مقاله و یادگرفتن آن ها در نهایت بتواند مقاله نویس خوبی بشود. بگذریم از این که خیلی از متن های خوب حتی این قواعد را نقض می کنند و نویسندگان خوب هم به گمانم هیچ وقت ننشسته اند بر مبنای این قواعد چیزی بنویسند.(یک مثالش در کتاب، مقاله جلال است که نگارنده علیرغم اینکه آن را بسیار خواندنی و جذاب می داند معتقد است که این مطلب "جمله کلیدی" ندارد! و جمله کلیدی همان است که قرار است کل مطلب بر مبنای آن استوار باشد و باید پرسید که اگر متن جلال جمله کلیدی ندارد چه چیزی آن را خواندنی می کند یا به طور کلی چه جیزی یک متن را از اساس خواندنی می کند؟ و پرسش هایی از این قبیل..) البته این به معنای آن نیست که نوشته خوب هیچ قاعده ای ندارد و یا مطلقا نکاتی که آقای ضیاء موحد می گویند به کار نوشتن نمی آید، بلکه به نظرم آنچه که بیشترین تاثیر را در این زمینه دارد، خواندن چندین باره مطالب نویسندگان خوب است و ویرایش چندین باره مطالب خود تا جایی که متن از عهده تجربه کردن آنچه در صدد بیان آن است بر بیاید.(و مثلا من ترجیح می دهم مقدمه دریابندری بر پیرمرد و دریا را چندین بار بخوانم برای آنکه بفهمم چگونه باید بنویسم.) نکته دیگرش هم این است که این قواعد را اگر خیلی جدی بگیریم متن هرگز به تشخصی که باید داشته باشد نمی رسد و خب این اتفاق، اگرچه در مقالات علمی و دانشگاهی تا حدی پذیرفتنی است، اما به نظرم در انواع متون دیگر چندان قابل پذیرش نیست. یک نکته دیگر در مورد این کتاب که به نظر من به شکل پارادوکسیکالی هم خوب و هم نقطه ضعف کتاب است مثال هایش است. در واقع آقای ضیاء موحد در انتخاب متن های خواندنی واقعا موفق بوده است، مقاله جلال، مقاله مهدی سحابی در باره سلین، داستان ادگار آلن پو و مقاله ی پارادوکس ها برای من از خواندنی ترین ها بودند. اما مساله اینجاست که برای آوردن مثالی مثلا در باره مقاله تعریفی یا هر چیز دیگری، آوردن 20 صفحه مطلب به نظرم کمی عجیب و شاید نقطه ضعف کتاب باشد. انگار که نویسنده قصد داشته است به ضمیمه کتاب، مجموعه ای از مقالات مورد علاقه اش را نیز جمع آوری کند و به همین خاطر این مطالب گاهی از چارچوب متن خود کتاب بیرون میزند.
"چگونه می توانیم مقاله های علمی، تحقیقی و فلسفی (حتی هنری!) خود را با رعایت اصل ها و دستورهایی رغبت انگیز و خواندنی کنیم؟". دکتر ضیا موحد به پشتوانه ی سال ها داوری مقالات، در کتاب "البته واضح و مبرهن است که ..." تجویزی برای این سوال ارائه کرده است. بخش اول کتاب به این می پردازد که یک مقاله – بدون توجه به نوع و موضوع آن – چه ویژگی های ساختاری باید داشته باشد تا دست کم قابل خواندن باشد. بخش دوم نیز به روشن کردن ساختار انواع مقالات (روایی، توصیفی، تعریفی، فلسفی، و دیالکتیکی) می پردازد و نمونه هایی خواندنی از هر کدام ارائه می کند.
در بخش نخست، موحد "اصل ترغیب" (persuasive principle) را اصلی کلیدی در ساختار مقاله معرفی می کند؛ یعنی اینکه چطور پیگیری مطلب را برای خواننده آسان و جذاب کنیم. موحد روی منطق پاراگرافها و شیوهی اتصال درست آنها به هم انگشت میگذارد؛ بخشی که کمتر در کتابهای نگارش فارسی به آن پرداختهاند. به عنوان یک نمونه، به تشریح ساخت مقالهی پنج پاراگرافی میپردازد و نشان میدهد چطور رعایت این ساختار حتی در مقالات بلند به خوانایی آنها کمک میکند.
بخش دوم کتاب به معرفی انواع مقالات میپردازد، هر چند تأکید دارد که یک مقاله ممکن است ترکیبی از این انواع باشد. برای هر نوع مقاله دست کم یک مقاله یا داستان آمده است. بعضی مقالات مثل مقالهي "پارادوکسها" به عنوان نمونهی موفق و برخی مثل "پیرمرد چشم ما بود" (مقالهی بیسانسور جلال آل احمد) برای نقد انتخاب شدهاند. در کل موحد این بخش را به صورت یک "غلط ننویسیم" در زمینهی مقالهنویسی سامان داده است و به نظر من همین آن را بیشتر برای مقاله نویسان خواندنی خواهد کرد.
چنانکه موحد در پیشگفتار آورده کتابداران هم او را یاری دادهاند، با این حال چند ایراد کتابدارانه هم بر کار او میتوان گرفت. جایی میگوید: "از مزایای مهم اینترنت این است که در هر موضوع آثار به ترتیب اهمیت فهرست شدهاند و این جدا کردن منابع دست اول و روزآمد را از دیگر منابع آسان میکند" (ص48). نخست اینکه ایشان اینترنت را با موتورهای جستجو یکی گرفتهاند، و دوم اینکه ترتیب فهرست شدن نتایج در موتورهای جستجو بر اساس الگوی بازیابی آنهاست و نه الزاما به ترتیبی که برای جستجوگر مهم و معنابخش است (مسألهی ربط). موحد در مورد معیار انتخاب کلیدواژههای مقاله هم به خواننده توضیح کاملی نمیدهد (ص75).
کتاب در کل همهجا میخواهد نشان بدهد شیوه ی ارائهی موضوع مهمتر از خود موضوع است. موحد میان منطقِ عمومیِ حاکم بر متن و منطقِ ویژهیِ موضوع تمایز قائل میشود، و هدفش در اصل یاد دادن اولیست. نثر روان و پختهی موحد خواننده را تا پایان کتاب با خود میکشاند، چنانکه من آن را در یک نوبت خواندم هر چند ذهنم را حتی در نوشتن همین مقالهی پنج پاراگرافی درگیر کرده است! خواندن این کتاب را به همهي دوستان مقالهنویسم پیشنهاد میکنم.
موحد، ضیا. البته واضح و مبرهن است که ... . تهران: نیلوفر، 1387. 224 صفحه. 3500 تومان
کتاب خوبی بود. وقتی کتاب رو خونده باشی به این فکر میکنی که اکثر چیزایی که ضیاء موحد نوشته بود بدیهیات بود. بعد به این فکر میکنی که این بدیهیات چرا نیاز به تذکر داشته. بعد یاد این میافتی که وضع نوشتن به صورت کلی و نوشتن آکادمیک به صورت مشخص چقدر توی ایران بده. چقدر متنها گنگ و کلی و معمولیه. خب بعد حق میدی که همچین حرفهایی نوشته بشه دیگه. یکی از خوبیهای کتاب مثالهاشه. موحد نصفی از کتاب رو به مثال اختصاص داده. مثالهایی خوب و سرحال. اوج مثالهاش برای من مقالهی جلال و اظهار نظر موحد در مورد مقاله بود با مقالهی پارادوکسها که از کتاب از ارسطو تا گودال خودش انتخاب کرده بود. کتاب روحیهی ضیاء موحد رو هم خوب نشون میده. منظم. جسور توی اظهار نظر و یکم عصبانی:) به نظرم خوندن کتاب رو باید برای تمام دانشجوها الزامی بکنن.
برای من که امرار معاش و گذران زندگی ام و همچنین علاقه تحصیلی ام با نوشتن مقالات متعدد گره خورده، این کتاب مثل یک کیک پر خامه و خوشمزه بود که حسابی حالم را خوب کرد و البته شیرینی آن اذیتم نکرد. فقط باید دقت داشت که مرز میان مقاله علمی، مقاله مکتوب و مقاله اینترنتی چندان دقیق در کتاب لحاظ نشده و همین ممکن است کمی به گیج شدن مخاطب بی انجامد. خلاصه اینکه من اسمش را گذاشته ام کتاب مقدس روزنامه نگاران
مقاله هایی که اقای موحد شاهد گرفته اند بسیار خواندنی اند به غیر از _ به غیر ازی ستاره کم کن و تو مخ :/ _ مقاله ای که در بخش مقاله ی تعریفی شاهد گرفته اند : "نظریه های فرهنگی در پسا ساختار گرایی و پسا مدرنیسم" 25 صفحه از کتاب است و تخصصی و نخواندنی!
در این کتاب، انواع مقاله و بخشهای گوناگون آن بهشکلی کمابیش کامل بررسی و آموزش داده شده است. راهنماییهایی که درباب پاراگرافبندی نوشته و چگونگی چینش پاراگرافها و نیز نحوهی نگارش هر پاراگراف آمده، از بخشهای پرفایدهی این کتاب است؛ هرچند همهی انواع پاراگراف در آن توضیح داده نشده است. در این اثر به دستهبندی جالبتوجهی هم از انواع مقالهها اشاره شده؛ بدین قرار: مقالهی روایی، مقالهی توصیفی، مقالهی تعریفی، مقالهی فلسفی، مقالهی دیالکتیکی. البته این دستهبندی، جامع و مانع نیست؛ به این معنی که دربرگیرندهی همهی انواع مقاله نیست و بعضاً مقالههایی یافت میشود که در بیش از یکی از این گروهها میگنجد. نویسنده برای هریک از این گونهها یکیدو نمونه نیز آورده که در درک بهتر نکتههای نظری یاریگر خواننده است. اشکال اصلی این کتاب، نپرداختن یا کمترپرداختن به مقالههای علمیپژوهشی و مقالههایی است که بیش از دیگر گونههای مقاله، روشمند و اصولی باید نوشته شود. درواقع، توصیههای این کتاب غالباً برای نوشتن مقالههای روزنامهای و مجلهای است که جایگاه علمی دستاولی ندارد و دقت علمی در آن چندان ضروری نیست. در میان نمونههایی از مقاله که در کتاب آمده، جای مقالهای علمیپژوهشی با سبک و اسلوب خاص و پذیرفتهشدهاش بسیار خالی است. از کتابهایی که دراینزمینه نوشته شده، کتاب «آیین نگارش مقالهی پژوهشی» از محمود فتوحی را از این کتاب روشمندتر و کارآمدتر میدانم.
جيزي كه عملا از كتاب برايم ماند بخش هايي از كتاب بود كه انواع مقاله را با مثال هاي فوق العاده اي از متن هاي نويسندكان بزرك شرح ميداد. از بين انها تاثير مقاله اي كاش سلين ايراني بود از مهدي سحابي و بيرمرد جشم ما بود جلال و قلب افشاكر الن بو را هنوز به وضوح حس مي كنم.
کتاب سبک و روانی بود. یه دستورالعمل کوچک برای مقاله نویسی. مطمعنا تسلط بالایی لازم است تا بتوان همچین کتاب مختصری درباره موضوعی به این پیچیدگی تهیه کرد. مثال های کتاب تازه و مناسب است. با همه این موارد انتظار پیچیدگی بیشتری از این کتاب داشتم.
این کتاب در دو بخش نگاشته شده، در بخش اول به ساختار کلی مقالات پرداخته شده و در بخش دوم انواع مقالات بررسی شده. با وجودی که در قسمت اول نویسنده به خوبی ساختاریک مقاله رو تشریح کرده و با مثال ها و توضیحات بجا اونچه مد نظرش بوده ارائه کرده اما از نظر من در بخش دوم با مثال های بسیار زیاد و طولانی موضوع رو به نحوی غیر شفاف رها کرده به نحوی که شاید بجز یک تیتر و یک مثال از انواع مقالات به چیز خاصی بیش از اون نپرداخته. ضمن اینکه فکر می کنم جای خالی نحوه صحیح ارجاع درنگارش مقاله، به خوبی در این کتاب حس میشه.
یک آشناییِ کلی و خیلی ابتدایی با ساختار مقاله بهدست میدهد. من بیشتر به خاطر مثالهای جالب و نمونههایی که از مقالهها آورده بود (که تازه تعدادی هم مقاله نبود و داستان کوتاه و خاطرهنویسی بود!) سه ستاره دادم.
کتاب را تا به حال ۴ بار خواندهام و فکر میکنم هر چند وقت یکبار باز هم بخوانمش. موحد در این کتاب تمام سختیهای مقاله نویسی را به شیرینی بدل کرده است... به جای کتب متعدد آیین نگارش مقالات علمی و چه و چه بهتر است همین یک کتاب با دقت بارها خوانده شود.
اگر مطالب کتاب در ارتباط آن با عنوان کتاب قضاوت شوند،البته کتابی خواندنی است اما نهایتا می تواند در 70 یا 80 صفحه با حفظ تفصیل قابل قبول ،خلاصه شود. در این صورت بیش از 100 صفحه ی آن نامتناسب و شاید خسته کننده خواهد بود اما اگر کتاب گزیده ای متنوع از مقالات در نظر گرفته شود، به انتخاب متفکرِ بنامِ معاصری که در ضمن آنها، اصول مقاله نویسی هم آموزش داده است، اثری به .غایت خواندنی و همزمان خیال انگیز و تامل بر انگیز خواهد بود
من خودم مقاله نویسی رو از کتاب افسون زدایی از قدرت، مجموعه مقالات سعید حجاریان یاد گرفتم این کتاب هم کتاب خیلی خوبی بود منتهی فکر میکنم چون کمی موقع خوندنش دنبال مقاله نویسی علمی پژوهشی بودم و همین طور دوستی که بهم معرفی اش کرد به اسم کتابی به جای روش تحقیق وعرفی اش کرد یه کمی خورد تو ذوقم! :)
خیلی باعث تاسفه که با وجود این همه منبع انگلیسی برای نوشتن به خصوص در بحث آزمون هایی مثل تافل، در ایران و در منابع فارسی انقدر فقیر، عقیم و ناچیز هستیم که در باره نوشتن تنها یک کتاب اون هم به صورت ترجمه ای ناقص از منابع اینترنتی وجود داره. که اگر نبود برخی مثال های درخشان نوشته های فارسی همین یک کتاب هم ارزش خواندن آنچنانی نداشت.